پارت سی و دوم :

مهراد دستی توی موهایش کشید و در حالیکه بلند میشد، دستش را پیش آورد و در کمال بی‌حواسی من کنار دهانم کشید و جلو چشم‌های درشت شده من انگشت خامه‌ای شده‌اش را نشانم داد و آن را توی دهانش گذاشت و گفت:
ـ بچه‌ای، آیدا. هنوز بچه‌ای و دومین بچه رو هم میخوای به این دنیا بیاری.
لب گزیدم و براق شدم که پیشدستی کرد و گفت:
ـ حرص نخور، بیا فیلم ببینیم.
و خودش رو روی کاناپه رها کرد و فیلیمو رÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • محرابی

    0

    الهی واقعا از دست دادن بچه خیلی سخته ویکی شبیهش همش جلوی چشمت باشه. ممنون زیبا ودلنشین بود خدا قوت عزیزم

    ۵۳ دقیقه پیش
  • آرتمیس

    0

    کاش پارسا به طور طبیعی از داستان حذف بشه🙄

    ۳ ساعت پیش
  • مهسا

    0

    عزیزم خوب شما که اینقدر عاشق همین دیگه دلخوری ها رو زود کنار بذارین. حیفه همچین زوج قشنگی به خاطر سوءتفاهم از هم جدا شن

    ۷ ساعت پیش
  • زهره پورصباغ | نویسنده رمان

    دقیقا اما مشکلشون با حرف زدن حل نمیشه چون یک طرف مایل نیست صحبت کنه🤦‍♀️

    ۴ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️