خلاصه رمان داستان کوتاه داستان کوتاه در راه او
چشمهایم را باز کردم پرتو نورخورشید از میان پرده عبور کرده و نورش روی گل های قالی اتاقم افتاده بود. امروز قرار بود از پست چیزی برایم برسد؛ چیزی که چند روزی بود ذهنم را مشغول کرده بود. از رختخواب بیرون آمدم صدای تق و توق ظرف از آشپزخانه به گوش میرسید مامان مثل همیشه جلوتر از همه بیدار شده بود. بوی چای تازهدم و نان بربری فضا را پر کرده بود. صدای جلز و ولز تخم مرغ از توی ماهیتابه میآمد. همانطور که سفره را به دستم میداد گفت: زهرا روهم بیدار کن و خودش هم مشغول ریختن چای شد که بخارش به طرز قشنگی از کتری بیرون زده بود. همگی نشستیم لقمهای نان و پنیر برداشتم و داخل دهانم گذاشتم و چایی تازه دم و خوش عطر هل داری که توی استکان تازه خریده شده مامان خودنمایی میکرد را رویش سر کشیدم هنوز نصفش را هم نجویده بودم که گوشم تیز شد صدای موتور پستچی از توی کوچه آمد...... این مجموعه داستان آشنایی نویسنده با زندگینامه خواندنی شهدا را روایت میکند که متشکل از برش هایی کوتاه و مختصر از زندگینامه خوشتیپ ترین شهید مدافع حرم بابک نوری هریس و شهید سجاد زبرجدی شهیدی که حاجت روایی بالایی دارند و شهید علی حیدری و شهیدعبدالمطلب اکبری و شهید عبدالحمید حسینی و شهید احمدعلی نیری و شهیده عطیه اصلاحی شهیده دهه هشتادی جنگ رمضان...... باهر دیدگاهی که دارید میتوانید لحظه ای دعوتنامه شهدا را باز کنید و با داستان ها همراه بشید و از خواندن آن ها لذت ببرید.