داستان کوتاه در راه او
- به قلم زهره پورصباغ
- ⏱️۱ ساعت و ۲۱ دقیقه ۱۵ ثانیه
- زبان فارسی
- 1.5K 👁
- 19 ❤️
- 13 💬
خلاصه رمان داستان کوتاه در راه او
چشمهایم را باز کردم پرتو نورخورشید از میان پرده عبور کرده و نورش روی گل های قالی اتاقم افتاده بود. امروز قرار بود از پست چیزی برایم برسد؛ چیزی که چند روزی بود ذهنم را مشغول کرده بود. از رختخواب بیرون آمدم صدای تق و توق ظرف از آشپزخانه به گوش میرسید مامان مثل همیشه جلوتر از همه بیدار شده بود. بوی چای تازهدم و نان بربری فضا را پر کرده بود. صدای جلز و ولز تخم مرغ از توی ماهیتابه میآمد. همانطور که سفره را به دستم میداد گفت: زهرا روهم بیدار کن و خودش هم مشغول ریختن چای شد که بخارش به طرز قشنگی از کتری بیرون زده بود. همگی نشستیم لقمهای نان و پنیر برداشتم و داخل دهانم گذاشتم و چایی تازه دم و خوش عطر هل داری که توی استکان تازه خریده شده مامان خودنمایی میکرد را رویش سر کشیدم هنوز نصفش را هم نجویده بودم که گوشم تیز شد صدای موتور پستچی از توی کوچه آمد...... این مجموعه داستان آشنایی نویسنده با زندگینامه خواندنی شهدا را روایت میکند که متشکل از برش هایی کوتاه و مختصر از زندگینامه خوشتیپ ترین شهید مدافع حرم بابک نوری هریس و شهید سجاد زبرجدی شهیدی که حاجت روایی بالایی دارند و شهید علی حیدری و شهیدعبدالمطلب اکبری و شهید عبدالحمید حسینی و شهید احمدعلی نیری و شهیده عطیه اصلاحی شهیده دهه هشتادی جنگ رمضان...... باهر دیدگاهی که دارید میتوانید لحظه ای دعوتنامه شهدا را باز کنید و با داستان ها همراه بشید و از خواندن آن ها لذت ببرید.
قسمتی از متن رمان داستان کوتاه در راه او

زهره پورصباغ | نویسنده رمان
ممنونم بله قطعا همینطوره🙏✨🌱
۷ روز پیشسلام
0چرا نمیتونم دانلودش کنم رو گزینه اش که میزنم میره به بخش نظرات یه رمان دیگه چه وضعشه آخه😒☹چند تا رمان دیگه هم امتحان کردم باز همین مشکل بود میره تونظرات آخرین رمانی که خوندم😏مسئول برنامه رسیدگی لطفا😐
۳ هفته پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
اپلیکیشن بروزرسانی شده دوباره امتحان کنید عزیزم
۳ هفته پیشمژگان
0رمان بسیار جالبی بود حقیقتا باعث شد دلم بلرزه واز گناهانی که انجام دادم شرمنده بشم ای کاش همه جوان ها این کتاب رو بخونن وتلنگری بشه بردلهای زنگار گرفته.
۴ هفته پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
خوشحالم که دلتون به خدا وصل شد عزیزدلم نوش نگاهتون❤️
۳ هفته پیشسما
0قشنگی تمام این شهدا اینه که نخواستن چیزی به کسی ثابت بشه. دنباله ی نور رو گرفتن و رفتن. اینه که سرشون تا ابد بلنده.
۴ هفته پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
درسته عزیزم ✨
۳ هفته پیشنسرین
0من که ارادت خاصی به شهدا دارم ممنون به خاطر این رومان خیلی دوسشداشتم
۱ ماه پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
خیلی ممنونم عزیزدلم✨ حضورتون و اعتقادتون باعث دلگرمیه🤍
۱ ماه پیشسادات.۸۲
0قشنگ بود، نویسنده عزیز خسته نباشی🌸
۱ ماه پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
فدات عزیزدلم خوشحالم دوستش داشتی ✨
۱ ماه پیش

رضایی
0رمان قشنگی بود شهدا همیشه زنده اند. شهید شدن لیاقت میخواد