خلاصه رمان طنز میان اهالی پایتخت
مبینا دختری پرشور و هیجانی هست و درست زمانی که برای اولین سفرش آن هم به تنهایی عازم استانبول هست ناگهان در اتفاقی عجیب و شگفت آور وارد دنیای سریال پایتخت ۵ میشود. حالا او در کنار خانواده محبوب نقی معمولی راهی استانبول است و قدمبهقدم در دل ماجراها، دردسرها و لحظههای خندهدار و هیجانانگیز این خانواده قرار میگیرد اما حضور مبینا فقط تماشای سریال محبوب پایتخت و کاراکتر هایش از نزدیک نیست و او درحقیقت بخشی از آن است… این سفر خاطره هایی را برایش رقم میزند که هرگز تصورش را هم نمیکرد.......
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان میان اهالی پایتخت - پارت 33
پارت ویژه_برداشت آزاد تمام توانم را به کار گرفتم تا از میان جمعیت شلوغ حاضر در فرودگاه عبور کنم. صدای همهمه مسافران، اعلام پروازها همه و همه در گوشم میپیچید و سردردم را تشدید میکرد. قلبم آنقدر تند میزد که احساس میکردم هر لحظه ممکنه از سینهام بیرون بزنه. با هر سختی که بود بالاخره خودم را...
بروزرسانی در : ۲۱ روز پیش
-
رمان میان اهالی پایتخت - پارت 32
فقط میدویدیم تا به نفربر برسیم. سوار که شدیم، ارسطو هولزده حرکت کرد اما رحمت ناگهان داد زد: از پشت یه ماشین داعشی بهمون رسید، ارسطو! محاصره شده بودیم؛ هم از جلو، هم از پشت سر . ما خانمها فقط گریه میکردیم. نقی پشت تیربار داشت خواهر و مادرشان را به عزایشان مینشاند که ارسطو وحشتزده گفت: نقی، آرپ...
بروزرسانی در : ۲۲ روز پیش
-
رمان میان اهالی پایتخت - پارت 31
سرم را تکان دادم و صاف نشستم و زیر لب گفتم: خواهش میکنم اینها هم که همه جد و آبادشان میخواست تماس بگیرد آن هم هردفعه وسط صحبت هایمان. که ارسطو چند جملهای گفت باشه و گوشی را قطع کرد و در جواب نقی که میگفت کی بود؟ بیخیال گفت: رحمان و رحیم بودند، خیلی سلام رسوندند. چهره رحمت دیدنی شد و حیران گف...
بروزرسانی در : ۲۲ روز پیش
-
رمان میان اهالی پایتخت - پارت 30
پیر مرد سوریهای مدام هشدار میداد این طرف و آن طرف نرویم. وارد تونل تاریکی شدیم، به سختی جلوی پایم را میدیدم. فقط دست هماخانم را سفت چسبیده بودم نیفتم. نقی هم مدام داد میزد: سارا و نیکا مواظب باشید! که ناگهان بهتاش بلند گفت: داعش! همه جیغ کشیدیم و او زیر خنده زد نقی محکم به ساق پایش کوبید و ع...
بروزرسانی در : ۲۲ روز پیش
میخوای سهمی داشته باشی؟
سلام عزیزم. من زهره پورصباغ نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارتهاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمانهای كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.
آخرین اطلاعیهی رمان میان اهالی پایتخت
سلام به همه عزیزانم**به خاطر ماه محرم رمان را خیلی زودتر تمام کردم و پارت ها یکجا فرستادم امیدوارم لذت برده باشید **برام نظر بگذارید من میخونم و پاسخ میدم**ممنون که همراه من بودید بانظرها و لایک من و داستان رو همراهی میکردید **چون ابداع خودم بود و برای اولین بار **من نهایت تلاشم را کردم تا دوستش داشته باشید و امیدوارم همینطور بوده باشه🙏❤️ **نوش نگاهتون ✨❤️

زهره پورصباغ | نویسنده رمان
فداتون بشم عزیزدلم خوشحالم داستان به دلتون نشسته دقیقا همینطوره داداش بابک از همه چیزشون گذشته اند و قطعا این کار برای انسانی در شرایط ایشون یک تصمیم و انتخاب بسیار مهم بوده🤍✨
۴ ساعت پیشمحیا
در پارت 330بهترینن رمانیی بودد که تو عمرمم خوندمم مرسیی نویسنده عزیزمم انقدر ذوق کردم گریه کردمم😭😭😍😍 مرسیی از رمان زیباتت🥺
۱ هفته پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
قربون ذوقت عزیزدلم 😍❤️🥲 خوشحالم اینقدر رمان به دلت نشسته 😘✨
۱ هفته پیشآتاناز
0سلام یه سوال رمان الان تموم شد چون توی پارت آخر نوشته شده بود پایان ولی بالای صفحه نوشته رمان در حال نگارش نوشته تمام شده زهره جون رمان الان کامل تموم شده یا نه
۲ هفته پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
سلام عزیزم بله تموم شده سایت به صورت خودکار روز رو اعلام میکنه انشاالله پشتیبان به زودی اعلام میکنندتموم شده ❤️
۲ هفته پیشآتاناز
0منونم رمانت خیلی قشنگ بود خیلی دوست داشتم رمان جدیدت اسمش چیه وچجوری میتونم بخونمش
۲ هفته پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
خواهش میکنم عزیزم انشاالله بعد از دهه اول محرم احتمالا پارت گذاریش رو شروع کنم از همین اپلیکیشن به صورت آنلاین ❤️✨
۲ هفته پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
سلام عزیزم بله تموم شده سایت به صورت خودکار روز رو اعلام میکنه انشاالله پشتیبان به زودی اعلام میکنندتموم شده ❤️
۲ هفته پیشدختر پاییز👸
در پارت 330🥹عزیزم فوق العاده عالی بود ایستاده برات دست میزنم 👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼👏🏼قلمت مانا 🥰
۲ هفته پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
خیلی ممنونم عزیزدلم ❤️✨ هم شما و هم دیگر عزیزان که با نظراتتون توی طول پارت گذاری ها هم من رو همراهی کردید فدای مهربونیاتون
۲ هفته پیشریحانه
0سلام زهره جون تورو خدا ادامش بده من هر روز چک میکنم میگم شاید پارت ۳۴ رو گذاشتی ولی بازم اگه تونستی ادامش بده منون از زحمت عزیزم
۲ هفته پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
خوشحالم که اینقدر رمان به دلت نشسته عزیزم هرچیزی پایانی داره انشاالله رمان جدید مطمئنم از اون هم خوشتون میاد❤️✨
۲ هفته پیشرویا
در پارت 330چرا پایان من هنوزم منتظر اخرشم تورو خدا ادامه بده قطعا قراره قشنگ تر بشه
۲ هفته پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
عزیزم خوشحالم که اینقدر رمان به دلتون نشسته دیگه بیشتر از این اخه🥲😁
۲ هفته پیشدختر پاییز 👸
در پارت 320🥰🥹 عالی بود عزیزم خسته نباشی
۲ هفته پیشدختر پاییز 👸
در پارت 310این قسمت خیلی عالی بود ترس و هیجان و دراخر لبخند به رویمان اوردی 🫡♥️♥️
۲ هفته پیشهانیه
در پارت 331راستی ذهره جون رمان جدیدت چیه و اینکه میشه درباره مبینا و پایتخت ۶ و ۷ هم یه رمان بنویسی حالا ۶ زیاد نه ولی میشه راجب ۷ بسازی
۲ هفته پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
رمان جدیدم ژانرش عاشقانه و همخونه ای هست عزیزم ❤️✨ خوشحال میشم با اون هم همراه باشی اما درمورد پایتخت فعلا صمیمی براش ندارم چون همین یکی رو تازه تموم کردم عزیزم✨
۲ هفته پیشهستی
در پارت 331من کسی بودم که بار ها و بار ها حتی شاید بشه گفت هر فصل پایتخت نزدیک شش هفت بار دیدم و سرگرم ماجرا های شیرین این فیلم شدم ، اما تو من رو یه بار دیگه و در یک فضای جدید و زیبای دیگه دوباره و از اول همراه این خانواده صمیمی کردی. قلمت ماندگار و همیشه شیرین زهره عزیزم.
۲ هفته پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
خیلی ممنونم عزیزدلم خیلی برای این ایده ام کار کردم و خوشحالم که اینقدر دوستش داشتید فدای مهربونیاتون عزیزدلم❤️✨🥰
۲ هفته پیشامیر
0عالی مثل همیشه رمان خیلی خوبی بود و سبک جدیدی هست لطفاً از فیلم های دیگه هم بساز
۳ هفته پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
خیلی ممنونم 🌱✨ فرصتی پیش بیاد حتما
۲ هفته پیشبرسین
در پارت 330سلام زهره جون میشه سریال دودکش رو بسازی یا سریال جومونگی، یانگمی( ببخشید یکم هیجان زده شدم😂😂)
۳ هفته پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
سلام عزیزم اتفاقا به نظرم توی سریال های شرقی این ژانر جذاب و قشنگ میشه بعد از تموم کردن رمان جدیدم اگه عمری باقی موند چشم
۳ هفته پیشبرسین
در پارت 330مرسی شمارماناتون واقعا قشنگه من اون رمان نون خ باباگیان هم خوندم منتظر رمان بعدیتون هستم و میمونم
۳ هفته پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
فداتون عزیزدلم خوشحالم نون خ رو خوندید و کنار داستان هام بودید❤️✨
۲ هفته پیشپرنیا
0زهره جان یعنی دیگه پارت نداریمم؟؟🥲😭
۳ هفته پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
نه عزیزم پایانش رو به زودی پشتیبان اعلام میکنند❤️
۲ هفته پیششیما
در پارت 330وای خدا چقدر قشنگ🥹 روند رمان و حس و حالش خیلی قشنگه
۳ هفته پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
ممنونم عزیزدلم ❤️✨
۳ هفته پیشهانیه
در پارت 330مرسی 🌺ذهره جون که پایانش رو انقدر قشنگ گذاشتی حقیقا اون پارت قبلی رو که خوندم یکم ناراحت شدم حس کردم بهم نرسیدن ولی الان خیلی خیلی خوشحالم منون
۲ هفته پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
خواهش میکنم عزیزدلم خوشحالم پایان رمان رو دوست داشتی این سوپرایز بود اما دیدم همه افسرده شدند زودتر گذاشتم و دیدم موثر واقع شد❤️✨
۲ هفته پیشریحانه
در پارت 330وای چرا هی نوشته تا پارت بعدی یک روز بعد میره ۶ روز
۲ هفته پیش
زهره پورصباغ | نویسنده رمان
عزیزم پشتیبانی به زودی اعلام میکنندتموم شده الان به صورت خودکار نمایش داده میشه
۲ هفته پیش
اسرا
در پارت 330نظرم درمورددرراه او عالی فوق العاده شهیدهریس واقعازیباعالی هرکه جای اون بوداززیبایش برای زندگی بهتراستفاده میکرد🙏🙏