رمان این پادشاهی بافته شده
- نویسنده طاهره مافی
- مترجم طیبه حیدرزاده
- 48 پارت
- در حال نگارش
- زبان فارسی
- 11.5K 👁
- 80 ❤️
- 5 💬
خلاصه رمان :
در چشم جهانیان، «آلیزه» تنها یک خدمتکار ساده و نادیده انگاشته شده است؛ دختری که باید سرش پایین باشد و بیسروصدا کارهایش را انجام دهد. اما پشت این نقاب خدمتکاری، رازی هولناک و باستانی نهفته است. آلیزه در واقع وارث گمشدهی پادشاهی باستانیِ «جنها»ست که سالهاست برای زنده ماندن، مجبور به پنهان شدن در انظار عمومی شده است. از سوی دیگر، «کامران»، ولیعهد مغرور و قدرتمند، درگیر پیشگوییهای شومی است که از مرگ قریبالوقوع پادشاه و سقوط سلطنت خبر میدهند. او که همیشه سعی داشته با منطق و قدرت بر سرنوشت پیروز شود، هرگز تصور نمیکرد که تمام دنیایش توسط دختری خدمتکار با چشمانی عجیب که لحظهای از ذهناش بیرون نمیرود، به چالش کشیده شود. آلیزه و کامران، دو سرنوشتِ گرهخورده در دنیایی که هر لحظه ممکن است از هم بپاشد. آلیزه برای حفظ میراثش میجنگد و کامران برای حفظ تاج و تختش؛ اما در این میان، حقیقتی بزرگتر وجود دارد؛ حقیقتی که نه تنها پادشاهی آنها، بلکه ساختار جهان را برای همیشه تغییر خواهد داد. آیا آلیزه همان نجاتبخشِ وعدهداده شده است، یا همان ویرانگری که پیشگوییها از او هراس داشتند؟ مرز میان عشق، قدرت و نابودی، به باریکی یک تار موست… آیا حاضرید وارد دنیایی شوید که تار و پود آن با جادو و توطئه بافته شده است؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان این پادشاهی بافته شده - پارت 48
وظیفه. خیلی بد بود، پس، که تنها هدف اولین و تنها هوس مرد جوون حالا – یه نگاهی به ساعت انداخت – بله، تقریباً مطمئناً مرده بود. کامران خودش رو از تخت بیرون کشید، قبای راحتیای به تن کرد و به سمت سینی چای که وزیرش زودتر گذاشته بود قدم برداشت. سرویس ساده ساعتها پیش اونجا رها شده بود: قوری نقرهای،...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان این پادشاهی بافته شده - پارت 47
بیحرکت موندن تو این هوا خیلی دردناکتر بود. درسته که آلیزه همیشه بهطرزی غیرطبیعی سردش بود – اما واقعاً امشب بهطرز نامعمولی سرد بود. به نمای سرگیجهآور فولاد پلیس نگاه کرد، نمای تیزش که در برابر آسمون شب برجسته شده بود. آلیزه میدونست که برای یه بچهی نامشروع نادره که تو همچین خونهی اشرافیا...
بروزرسانی در : ۸ روز پیش
-
رمان این پادشاهی بافته شده - پارت 46
بیحرکت موندن تو این هوا خیلی دردناکتر بود. درسته که آلیزه همیشه بهطرزی غیرطبیعی سردش بود – اما واقعاً امشب بهطرز نامعمولی سرد بود. به نمای سرگیجهآور فولاد پلیس نگاه کرد، نمای تیزش که در برابر آسمون شب برجسته شده بود. آلیزه میدونست که برای یه بچهی نامشروع نادره که تو همچین خونهی اشرافیای...
بروزرسانی در : ۱۲ روز پیش
-
رمان این پادشاهی بافته شده - پارت 45
آلیزه به مرور یاد گرفته بود با این موضوع کنار بیاد – راههایی برای محافظت از خودش با اقدامات کوچیک پیدا کرده بود – اما خوب آگاه بود که این تواناییهای جسمانی زیادش بود که تو طول سالها اون رو از سرنوشتهای بدتری نجات داده بود. برایش آسون بود، پس، که تصور کنه چه تعداد زن جوون در موقعیت اون ضربهها...
بروزرسانی در : ۱۳ روز پیش

گلاره
0شنیدم رمان چهار جلده، همشون ترجمه خواهند شد؟