رمان افسون کلاغ ها
- نویسنده Margaret Rogerson
- مترجم طیبه حیدرزاده
- 96 پارت
- تمام شده
- زبان فارسی
- 48.6K 👁
- 317 ❤️
- 118 💬
خلاصه رمان :
ایزابل با قلم موی جادویش، پرترههای خیرهکنندهای برای مشتریان خطرناکش - الف ها - میکشه. این موجودات ابدی حتی نمیتونند نون بپزند یا چیزی بنویسند، چون به خاکستر تبدیل میشن! اونها عاشق هنر انسانها هستن و در ازای نقاشیهای ایزابل، طلسمهای ارزشمند بهش میدن. اما وقتی اولین مشتری سلطنتیش - شاهزاده روک از پاییز - رو میکشه، مرتکب اشتباهی مرگبار میشه. اون غمِ مرگبار انسانی رو تو چشمان روک میکشه، ضعفی که میتونه تاج و تخت و حتی جونش رو بگیره! روک عصبانی، ایزابل رو به قلمرو خودش میبره تا محاکمه بشه. اما یه مشکلی اونجا هست... از هر طرف بهشون حمله میشه. حالا ایزابل و روک مجبورن به هم اعتماد کنن و این اعتماد شاید تبدیل به عشق بشه ، احساسی ممنوع که قوانین بیرحم الف ها رو نقض میکنه و جون هر دوشون رو به خطر میندازه.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان افسون کلاغ ها - پارت 96
... . با صدایی بم و گرفته پرسید. «این چیه» "این شما هستین، اعلیحضرت." او به خودش نگاه کرد. چهره خودش را دید، نه آنگونه که بود، با این حال بود: حاکمی که هزاران سال بر تخت نشسته بود، اما هر فقدان بزرگ و کوچک را احساس کرده بود، هر بار سنگینی عمر بیپایانش را تحمل کرده بود. موجودی که یک بار عاشق...
بروزرسانی در : ۹۷ روز پیش
-
رمان افسون کلاغ ها - پارت 95
اما آنها همچنان به وضوح این واقعیت را بیان می کردند که من رفتار عجیبی دارم، حتی برای یک فانی، و به خصوص برای خودم. «جادویت تموم شده اس،» به آرامی گفتم و مچ دستش را لمس کردم. خون کهربایی رنگ، بانداژ موقت را خیس کرده بود. او لرزید و چهرهاش پوشیده شد. دستش را بالا آورد و از جلو و عقب به آن نگاه کرد...
بروزرسانی در : ۹۸ روز پیش
-
رمان افسون کلاغ ها - پارت 94
اما نگاهی به همان اندازه دیوانهوار به من انداخت که میگفت: «اوه، باور کن، من سعی کردم.» صدای جیر جیر و ناله ای از بیرون آمد. توجهم را به پنجره برگرداندم. ساقههای خار از پایین به بالا یخ میزدند، پیچکهای خاردار سنگینشان به زاویههای تند میپیچیدند و سفت میشدند و بوتهای متراکم و به ظاهر نفوذنا...
بروزرسانی در : ۱۰۴ روز پیش
-
رمان افسون کلاغ ها - پارت 93
حتی از آن سر اتاق هم لرزش او را میدیدم. «شرط میبندم شاه آلدره و اومده تا تو رو بکهد و بخوردت چون احمقی.» اما اما، خودش را عقب کشید و بالش دیگری را محکم گرفت. «مِی، تو نباید با خواهرت اینطور حرف بزنی!» «خب، راست میگه!» روک به من اطمینان داد: «شاه آلدر هنوز نرسیده. فقط یه سگ شکاریه و نمیتونه وا...
بروزرسانی در : ۱۰۵ روز پیش
دونات
در پارت 960ممنون مترجم گرامی گاهی وقتا یکمی گنگ بود اما در کل خیلی داستان زیبا و هیجان انگیزی بود دیدن فیلم این اثرم خالی از لطف نیست
۳ ماه پیشدونات
در پارت 960فک کنم اسمش بل بود
۳ ماه پیشSky
در پارت 960خیلی قشنگ بود... خوشحالم که اخرش اینطوری تموم شد ❤ خسته نباشی خانوم حیدرزاده عزیز 🌹
۳ ماه پیشسهیل۲۹
در پارت 961آفرین گادفلی 😍😍😍 دمت گرم که همونجوری جنتلمن موندی..و ایزابل شجاعترین دختر فانیها ملکه بودنتو تبریک میگم..و روک شاه دربار جدید شجاعانه جنگیدی و خطرها رو بجون خریدی، عاشقانه زندگی کن
۳ ماه پیش
طیبه حیدرزاده | نویسنده رمان
🥰
۳ ماه پیشالناز
در پارت 961خیلی جالب بود ممنونم ازتون برای ترجمه فقط یه چیز رو نفهمیدم،اسم واقعی ایزابل چی بود در اخر؟
۳ ماه پیش
طیبه حیدرزاده | نویسنده رمان
مرسی عزیزم، توی کتاب چیزی ننوشته بودم. سرچ کردم چیزی پیدا نکردم.
۳ ماه پیشسهیل۲۹
در پارت 950یعنی با نشان دادن پرتره شاه آلدر رو حبس کرد؟یا بخواب قبلیش برد؟
۳ ماه پیشدونات
در پارت 941این نقاشی قراره احساس ترس یا شاید شکست یا حتی مرگ رو در شاه الدر بیدار کنه اگه شاه الدر شکست بحوره عشق ایزابل د روک قانونی میشه
۳ ماه پیشدونات
در پارت 430قانون بدیه اما ایزابل فانیه و روک نامیرا این خودش خیلی مزخرف تره که عشقت جلوت پیر شع و بعدم بمیره
۴ ماه پیش
طیبه حیدرزاده | نویسنده رمان
اینم حرفیه
۴ ماه پیشدونات
در پارت 130واقعا خیلی زیبا توصیف شده بود و این احتیاط زیاد ایزابل خیلی عجیبه برام
۴ ماه پیشدونات
در پارت 120داستان رو دوست دارم هرچتد بعضی جاها حس میکنم پرش داره و یکهو گیج میشم اما کلیت داستان و ترجمه خیلی خوبع ممنون
۴ ماه پیشمهسا
1چقد این پارت غمنگیزه 💔💔دلم واس کاپلمون سوخت🥺💔 فقط اونجایی ک پاشو نوازش میکنه خدااا🤣😢نمدونم گریه کنم یا بخندم🥴❤️
۴ ماه پیشHope
در پارت 8805 روزز نه من واقعا نمیتونم این خیلیه😂 بازم ممنون به خاطر تلاشت طیبه جان خسته نباشید 🫠🫶🏻
۴ ماه پیشسهیل۲۹
در پارت 861ای وای روک چیکار کرد؟!! من فکرمیکردم میره تا محاکمه بشه فقط
۴ ماه پیشالناز
در پارت 810یه لحظه متوجه نشدم،الان فقط استر انسان شد یا همه الف ها؟
۵ ماه پیش
طیبه حیدرزاده | نویسنده رمان
استر انسان بود، الف شده بود. چاه سبز نابود شود تا هیچ انسانی الف نشه
۵ ماه پیش

❤️ 💯 زهرا ۱۲ ساله
در پارت 80سلام من تازه شروع کرم به نظرم اگه به زبان محاوره نوشته می شد بهتر بود اخه خوب با حال و هوای داستان جور در میاد