دوست داشتی؟
رمان عاشقانه و فانتزی افسون کلاغ ها اثر طیبه حیدرزاده

رمان افسون کلاغ ها

  • زبان فارسی
  • 45.9K 👁
  • 309 ❤️
  • 117 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان فانتزی افسون کلاغ ها

ایزابل با قلم موی جادویش، پرتره‌های خیره‌کننده‌ای برای مشتریان خطرناکش - الف ها - می‌کشه. این موجودات ابدی حتی نمی‌تونند نون بپزند یا چیزی بنویسند، چون به خاکستر تبدیل میشن! اونها عاشق هنر انسانها هستن و در ازای نقاشی‌های ایزابل، طلسم‌های ارزشمند بهش می‌دن. اما وقتی اولین مشتری سلطنتیش - شاهزاده روک از پاییز - رو می‌کشه، مرتکب اشتباهی مرگبار میشه. اون غمِ مرگ‌بار انسانی رو تو چشمان روک میکشه، ضعفی که می‌تونه تاج و تخت و حتی جونش رو بگیره! روک عصبانی، ایزابل رو به قلمرو خودش می‌بره تا محاکمه بشه. اما یه مشکلی اونجا هست... از هر طرف بهشون حمله میشه. حالا ایزابل و روک مجبورن به هم اعتماد کنن و این اعتماد شاید تبدیل به عشق بشه ، احساسی ممنوع که قوانین بی‌رحم الف ها رو نقض می‌کنه و جون هر دوشون رو به خطر می‌ندازه.

تصویر شخصیت های رمان


پارت اول

آتلیه ام بوی روغن کتان و اسطوخودوس می‌داد. لکه‌ای از رنگ زرد سربی روی بومم می‌درخشید. تقریباً توانسته بودم رنگ کت ابریشمی گادفلی را به کمال برسانم.
مشکل این بود که او را متقاعد کنم برای هر جلسه همان لباس‌ها را بپوشد.
رنگ روغن بین هر لایه به روزها زمان نیاز دارد تا خشک شود. گادفلی درک نمی‌کرد که نمی‌توانم یک‌باره تمام لباس‌هایش را با طرحی که بیشتر دوست دارد عوض کنم. حتی با معیارهای الف ها.
او به شکل حیرت‌آوری خودپسند بود؛ مثل اینکه بگوییم چرا برکه‌ای به‌طرز غیرعادی خیس بود، یا خرسی به شکلی تعجب‌آور پشمالو.
در کل، این ویژگیِ آرامش‌بخشی بود برای موجودی که می‌توانست مرا بکشد و بعد برنامه چای خوردنش را هم لغو نکند.
گفت: «شاید چند دوخت نقره‌ای دور مچ‌ها اضافه کنم. نظرت چیه؟ می‌تونی اینم بهش اضافه کنی، مگه نه؟»
گفتم: «البته.»
«و اگه دستمال دیگه ی انتخاب کنم...»
در دلم چشمانم را گرد کردم. در ظاهر، صورتم از لبخند مؤدبانه‌ای که دو ساعت و نیم حفظ کرده‌ بودم، درد می‌کرد.
بی‌ادبی، اشتباهی نبود که از عهده‌اش برمی‌آمدم. گفتم: «می‌تونم دستمال گردنت رو تغییر بدم، به شرطی که اندازه‌ش تقریباً یکسان باشه، اما برای تکمیلش به یه جلسه دیگه نیاز دارم.»
گادفلی گفت: «تو واقعاً شگفت‌انگیزی. خیلی بهتر از نقاش قبلی—اون آدمی که چند وقت پیش داشتیم. اسمش چه بود؟ سباستیان مانی‌وارتس؟ آه، ازش خوشم نمیومد، همیشه بوی عجیبی می‌داد.»
چند لحظه طول کشید تا بفهمم منظورش سیلاس مری‌ودر بود، نقاشی که بیش از سیصد سال پیش مرده بود.
گفتم: «ممنونم. چه تعریف دلگرم‌کننده‌ی.»
گادفلی، که به حرفم گوش نمی‌داد، یکی از کیک‌های روی سینی کنار مبل را برداشت. فوراً آن را نخورد، بلکه مثل حشره‌شناسی که سوسکی با سر وارونه کشف کرده، مدتی به آن خیره شد. گفت: «انسان فکر می‌کنه بهترین چیزی رو که بشر می‌تونه کشف کنه. دیده؛ اما ناگهان یه روش جدید برای لعاب دادن چینی ظاهر می‌شه، یا این کیک‌های کوچک فوق‌العاده با مربای لیمو درونشون.»
دیگر به رفتارهای عجیب الف ها عادت کرده بودم. به آستین چپش نگاه نکردم و به کارم ادامه دادم.
برق زرد ابریشم را روی بوم می‌کشاندم. با این حال، روزهایی را به یاد آوردم که این حرکات مرا می‌آزرد. آنها متفاوت از انسان‌ها حرکت می‌کنند: نرم، دقیق، با ایستایی عجیب، و بدون کوچک‌ترین اشتباهی. می‌توانستند ساعتها بی‌حرکت و بدون پلک زدن بمانند. یا با چنان سرعت ترسناکی حرکت کنند که پیش از آن حتی فرصت نفس کشیدن داشته باشی، کنارت بودند.
قلم‌مو در دست، عقب کشیدم. به طور کلی، به تصویر نگاه کردم. تقریباً تمام شده بود. تصویر سنگی گادفلی، همان‌قدر تغییرناپذیر که خودش بود.
چرا الف ها این‌قدر مشتاق پرتره بودند؟ برایم معما بود. احتمالاً ربطی به خودپسندیشان داشت، و عطش سیری‌ناپذیرشان برای احاطه شدن با...

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

آخرین اطلاعیه‌ی رمان افسون کلاغ ها

طیبه حیدرزاده : ۲ ماه پیش

سلام دوستان عزیزم اگه می خواید رمان افسون کلاغ ها رو بخونید زودتر شروع کنین، چون در 21 خرداد به پایان میرسه ....

نظرات رمان افسون کلاغ ها
  • دونات

    در پارت 960

    ممنون مترجم گرامی گاهی وقتا یکمی گنگ بود اما در کل خیلی داستان زیبا و هیجان انگیزی بود دیدن فیلم این اثرم خالی از لطف نیست

    ۴ هفته پیش
  • دونات

    در پارت 960

    فک کنم اسمش بل بود

    ۴ هفته پیش
  • Sky

    در پارت 960

    خیلی قشنگ بود... خوشحالم که اخرش اینطوری تموم شد ❤ خسته نباشی خانوم حیدرزاده عزیز 🌹

    ۴ هفته پیش
  • سهیل۲۹

    در پارت 961

    آفرین گادفلی 😍😍😍 دمت گرم که همونجوری جنتلمن موندی..و ایزابل شجاعترین دختر فانیها ملکه بودنتو تبریک میگم..و روک شاه دربار جدید شجاعانه جنگیدی و خطرها رو بجون خریدی، عاشقانه زندگی کن

    ۱ ماه پیش
  • طیبه حیدرزاده | نویسنده رمان

    🥰

    ۴ هفته پیش
  • الناز

    در پارت 961

    خیلی جالب بود ممنونم ازتون برای ترجمه فقط یه چیز رو نفهمیدم،اسم واقعی ایزابل چی بود در اخر؟

    ۱ ماه پیش
  • طیبه حیدرزاده | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم، توی کتاب چیزی ننوشته بودم. سرچ کردم چیزی پیدا نکردم.

    ۴ هفته پیش
  • سهیل۲۹

    در پارت 950

    یعنی با نشان دادن پرتره شاه آلدر رو حبس کرد؟یا بخواب قبلیش برد؟

    ۱ ماه پیش
  • دونات

    در پارت 941

    این نقاشی قراره احساس ترس یا شاید شکست یا حتی مرگ رو در شاه الدر بیدار کنه اگه شاه الدر شکست بحوره عشق ایزابل د روک قانونی میشه

    ۱ ماه پیش
  • دونات

    در پارت 430

    قانون بدیه اما ایزابل فانیه و روک نامیرا این خودش خیلی مزخرف تره که عشقت جلوت پیر شع و بعدم بمیره

    ۲ ماه پیش
  • طیبه حیدرزاده | نویسنده رمان

    اینم حرفیه

    ۲ ماه پیش
  • دونات

    در پارت 130

    واقعا خیلی زیبا توصیف شده بود و این احتیاط زیاد ایزابل خیلی عجیبه برام

    ۲ ماه پیش
  • دونات

    در پارت 120

    داستان رو دوست دارم هرچتد بعضی جاها حس میکنم پرش داره و یکهو گیج میشم اما کلیت داستان و ترجمه خیلی خوبع ممنون

    ۲ ماه پیش
  • مهسا

    1

    چقد این پارت غمنگیزه 💔💔دلم واس کاپلمون سوخت🥺💔 فقط اونجایی ک پاشو نوازش میکنه خدااا🤣😢نمدونم گریه کنم یا بخندم🥴❤️

    ۲ ماه پیش
  • Hope

    در پارت 880

    5 روزز نه من واقعا نمیتونم این خیلیه😂 بازم ممنون به خاطر تلاشت طیبه جان خسته نباشید 🫠🫶🏻

    ۲ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    در پارت 861

    ای وای روک چیکار کرد؟!! من فکرمیکردم میره تا محاکمه بشه فقط

    ۲ ماه پیش
  • الناز

    در پارت 810

    یه لحظه متوجه نشدم،الان فقط استر انسان شد یا همه الف ها؟

    ۳ ماه پیش
  • طیبه حیدرزاده | نویسنده رمان

    استر انسان بود، الف شده بود. چاه سبز نابود شود تا هیچ انسانی الف نشه

    ۳ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    در پارت 810

    واااو چه کار خفن و خطرناک و شجاعانه ای کرد

    ۳ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!
خوش اومدی!
میخوای شروع کنی؟