رمان افسون کلاغ ها
- نویسنده Margaret Rogerson
- مترجم طیبه حیدرزاده
- 96 پارت
- در حال نگارش
- زبان فارسی
- 45.9K 👁
- 309 ❤️
- 117 💬
خلاصه رمان فانتزی افسون کلاغ ها
ایزابل با قلم موی جادویش، پرترههای خیرهکنندهای برای مشتریان خطرناکش - الف ها - میکشه. این موجودات ابدی حتی نمیتونند نون بپزند یا چیزی بنویسند، چون به خاکستر تبدیل میشن! اونها عاشق هنر انسانها هستن و در ازای نقاشیهای ایزابل، طلسمهای ارزشمند بهش میدن. اما وقتی اولین مشتری سلطنتیش - شاهزاده روک از پاییز - رو میکشه، مرتکب اشتباهی مرگبار میشه. اون غمِ مرگبار انسانی رو تو چشمان روک میکشه، ضعفی که میتونه تاج و تخت و حتی جونش رو بگیره! روک عصبانی، ایزابل رو به قلمرو خودش میبره تا محاکمه بشه. اما یه مشکلی اونجا هست... از هر طرف بهشون حمله میشه. حالا ایزابل و روک مجبورن به هم اعتماد کنن و این اعتماد شاید تبدیل به عشق بشه ، احساسی ممنوع که قوانین بیرحم الف ها رو نقض میکنه و جون هر دوشون رو به خطر میندازه.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان افسون کلاغ ها - پارت 96
... . با صدایی بم و گرفته پرسید. «این چیه» "این شما هستین، اعلیحضرت." او به خودش نگاه کرد. چهره خودش را دید، نه آنگونه که بود، با این حال بود: حاکمی که هزاران سال بر تخت نشسته بود، اما هر فقدان بزرگ و کوچک را احساس کرده بود، هر بار سنگینی عمر بیپایانش را تحمل کرده بود. موجودی که یک بار عاشق...
بروزرسانی در : ۳۲ روز پیش
-
رمان افسون کلاغ ها - پارت 95
اما آنها همچنان به وضوح این واقعیت را بیان می کردند که من رفتار عجیبی دارم، حتی برای یک فانی، و به خصوص برای خودم. «جادویت تموم شده اس،» به آرامی گفتم و مچ دستش را لمس کردم. خون کهربایی رنگ، بانداژ موقت را خیس کرده بود. او لرزید و چهرهاش پوشیده شد. دستش را بالا آورد و از جلو و عقب به آن نگاه کرد...
بروزرسانی در : ۳۳ روز پیش
-
رمان افسون کلاغ ها - پارت 94
اما نگاهی به همان اندازه دیوانهوار به من انداخت که میگفت: «اوه، باور کن، من سعی کردم.» صدای جیر جیر و ناله ای از بیرون آمد. توجهم را به پنجره برگرداندم. ساقههای خار از پایین به بالا یخ میزدند، پیچکهای خاردار سنگینشان به زاویههای تند میپیچیدند و سفت میشدند و بوتهای متراکم و به ظاهر نفوذنا...
بروزرسانی در : ۳۹ روز پیش
-
رمان افسون کلاغ ها - پارت 93
حتی از آن سر اتاق هم لرزش او را میدیدم. «شرط میبندم شاه آلدره و اومده تا تو رو بکهد و بخوردت چون احمقی.» اما اما، خودش را عقب کشید و بالش دیگری را محکم گرفت. «مِی، تو نباید با خواهرت اینطور حرف بزنی!» «خب، راست میگه!» روک به من اطمینان داد: «شاه آلدر هنوز نرسیده. فقط یه سگ شکاریه و نمیتونه وا...
بروزرسانی در : ۴۰ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان افسون کلاغ ها
سلام دوستان عزیزم اگه می خواید رمان افسون کلاغ ها رو بخونید زودتر شروع کنین، چون در 21 خرداد به پایان میرسه ....
دونات
در پارت 960فک کنم اسمش بل بود
۴ هفته پیشSky
در پارت 960خیلی قشنگ بود... خوشحالم که اخرش اینطوری تموم شد ❤ خسته نباشی خانوم حیدرزاده عزیز 🌹
۴ هفته پیشسهیل۲۹
در پارت 961آفرین گادفلی 😍😍😍 دمت گرم که همونجوری جنتلمن موندی..و ایزابل شجاعترین دختر فانیها ملکه بودنتو تبریک میگم..و روک شاه دربار جدید شجاعانه جنگیدی و خطرها رو بجون خریدی، عاشقانه زندگی کن
۱ ماه پیش
طیبه حیدرزاده | نویسنده رمان
🥰
۴ هفته پیشالناز
در پارت 961خیلی جالب بود ممنونم ازتون برای ترجمه فقط یه چیز رو نفهمیدم،اسم واقعی ایزابل چی بود در اخر؟
۱ ماه پیش
طیبه حیدرزاده | نویسنده رمان
مرسی عزیزم، توی کتاب چیزی ننوشته بودم. سرچ کردم چیزی پیدا نکردم.
۴ هفته پیشسهیل۲۹
در پارت 950یعنی با نشان دادن پرتره شاه آلدر رو حبس کرد؟یا بخواب قبلیش برد؟
۱ ماه پیشدونات
در پارت 941این نقاشی قراره احساس ترس یا شاید شکست یا حتی مرگ رو در شاه الدر بیدار کنه اگه شاه الدر شکست بحوره عشق ایزابل د روک قانونی میشه
۱ ماه پیشدونات
در پارت 430قانون بدیه اما ایزابل فانیه و روک نامیرا این خودش خیلی مزخرف تره که عشقت جلوت پیر شع و بعدم بمیره
۲ ماه پیش
طیبه حیدرزاده | نویسنده رمان
اینم حرفیه
۲ ماه پیشدونات
در پارت 130واقعا خیلی زیبا توصیف شده بود و این احتیاط زیاد ایزابل خیلی عجیبه برام
۲ ماه پیشدونات
در پارت 120داستان رو دوست دارم هرچتد بعضی جاها حس میکنم پرش داره و یکهو گیج میشم اما کلیت داستان و ترجمه خیلی خوبع ممنون
۲ ماه پیشمهسا
1چقد این پارت غمنگیزه 💔💔دلم واس کاپلمون سوخت🥺💔 فقط اونجایی ک پاشو نوازش میکنه خدااا🤣😢نمدونم گریه کنم یا بخندم🥴❤️
۲ ماه پیشHope
در پارت 8805 روزز نه من واقعا نمیتونم این خیلیه😂 بازم ممنون به خاطر تلاشت طیبه جان خسته نباشید 🫠🫶🏻
۲ ماه پیشسهیل۲۹
در پارت 861ای وای روک چیکار کرد؟!! من فکرمیکردم میره تا محاکمه بشه فقط
۲ ماه پیشالناز
در پارت 810یه لحظه متوجه نشدم،الان فقط استر انسان شد یا همه الف ها؟
۳ ماه پیش
طیبه حیدرزاده | نویسنده رمان
استر انسان بود، الف شده بود. چاه سبز نابود شود تا هیچ انسانی الف نشه
۳ ماه پیشسهیل۲۹
در پارت 810واااو چه کار خفن و خطرناک و شجاعانه ای کرد
۳ ماه پیش
دونات
در پارت 960ممنون مترجم گرامی گاهی وقتا یکمی گنگ بود اما در کل خیلی داستان زیبا و هیجان انگیزی بود دیدن فیلم این اثرم خالی از لطف نیست