پارت چهل و ششم :
بیحرکت موندن تو این هوا خیلی دردناکتر بود. درسته که آلیزه همیشه بهطرزی غیرطبیعی سردش بود – اما واقعاً امشب بهطرز نامعمولی سرد بود. به نمای سرگیجهآور فولاد پلیس نگاه کرد، نمای تیزش که در برابر آسمون شب برجسته شده بود.
آلیزه میدونست که برای یه بچهی نامشروع نادره که تو همچین خونهی اشرافیای بزرگ بشه، اما میگفتن سفیر لوجان مردی غیرمعموله و از دوشیزه هدی کنار بقیهی
لطفا صبر کنید...
