رمان مقبره خدایان
- نویسنده برایان مورلند
- مترجم طیبه حیدرزاده
- 18 پارت
- در حال نگارش
- زبان فارسی
- 6.4K 👁
- 68 ❤️
- 60 💬
خلاصه رمان :
رمان مقبره خدایان اثر برایان مورلند، با ترجمه طیبه حیدرزاده، داستانی خارجی، هیجانانگیز و دلهرهآور است. در سال ۱۹۳۵ گروهی از باستانشناسان بریتانیایی در غاری مصری ناپدید میشوند و یک سال بعد، تنها یک نفر با زخمهایی مرموز بازمیگردد. ایموجن رایلی برای کشف سرنوشت گروهی که پدربزرگش رهبری میکرد، راهی مصر میشود؛ جایی که یک مقبره باستانی، تونلهای پیچدرپیچ و فناوری ناشناخته، او و همراهانش را با دنیایی عجیب و وحشتناک روبهرو میکند.
در اعماق مقبره، یه دنیای پنهان از شگفتی و وحشت وجود داره... تو سال ۱۹۳۵، باستانشناسای بریتانیایی تو یه غار مصری ناپدید شدن. یه سال بعد، یه مرد برگشت که بدنش پر از زخمهای مرموز بود. ایموجن رایلی، مصرشناس، دیوونهوار میخواد بدونه سر اون گروه بدشانس که پدربزرگش رهبریش میکرد چی اومده. برای پیدا کردن جواب، به یه تیم از باستانشناسا و سربازا تو مصر ملحق میشه. داخل یه مقبرهی کوهستانی، اونا یه اثر باستانی با تکنولوژی پیشرفته و یه سری تونل هزارتو پیدا کردن. دکتر نیتن ترامل باور داره این مقبره به محافظتشدهترین رازهای فرعونها راه داره. وقتی کاوشگرا به عمق غارها میزنن، یه دنیای پنهان از شگفتی و وحشت کشف میکنن.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان مقبره خدایان - پارت 18
فصل شانزدهم بیرون، طوفان شن دیوارهای بومِ چادرش رو به لرزه میانداخت. تو چادر، ایموجن تو ملافههاش پیچوتاب میخورد و خوابش نمیبرد. بهسختی میتونست باور کنه چه کرده بود. ناتان بالاخره احساساتش رو بروز داده بود و اون ردش کرده بود. قبل از اینکه بتونه خودش رو منصرف کنه، روی پاهاش ایستاده بود. ...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان مقبره خدایان - پارت 17
فصل چهاردهم ترومل با خشم گفت: «هیچ ربطی به من نداره؟ هر اتفاقی که تو تیم من بیفته، لعنتی به من ربط داره!» ایموجن پرسید: «تو تو چادر من چیکار میکنی؟» گفت: «منتظر بودم برگردی. الان بعد از نیمهشبه، بهخاطر خدا.» گفت: «نمیدونستم منع رفتوآمد شبانه داریم.» صداش رو پایین آورد. گفت: «تقریباً هم...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان مقبره خدایان - پارت 16
فصل سیزدهم ایموجن کِیلب رو تا چادر کارش، یه تاریکخونهٔ موقت، دنبال کرد. داخل چادر بوی شدید مایع ظهور میاومد. ته دور چادر، ریسمونهایی رو تو ردیفهایی بالای سر کشیده بود. با گیره، عکسها رو به ریسمونها بسته بود. چند عکس از ترومل و تیمش بود که جلوی ورودی دخمه ایستاده بودن. عکسهای بیشتر، کشف تر...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
-
رمان مقبره خدایان - پارت 15
فصل دوازدهم ترومل به آتیشِ ترقترقکنون اردو خیره شد. خدمتکار شخصیش، باکاری، کنارش نشسته بود و کتاب میخوند. بقیهٔ خدمه برای شب رفته بودن کنار. ترومل اونقدر بیقرار بود که نمیتونست بخوابه. نیازی نداشت کارتخوانی دیفان بهش بگه فردا روز سرنوشتسازیه. ترومل میتونست سوزشی رو تو کف دستاش حس کنه، ن...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان مقبره خدایان
خواننده های عزیزم، باورتون نمی شه صبح ها که گوشی رو برمی دارم و کامنت هاتون رو می خونم، چقدر انرژی می گیرم. «محشره»، «عالیه»، «منتظر پارت بعدیم» — این کلمه ها برای شما شاید ساده باشن، ولی برای من حکم سوخت یه موتور رو دارن که شب و روز داره می چرخه تا داستان بهتر ترجمه کنم.
اورینا
0کانال توی *** یا جای دیگه ندارین؟
۲ روز پیش
طیبه حیدرزاده | نویسنده رمان
نه عزیزم، فعلا مقبره رو اینجا میذارم
دیروزفری فرفره
0ممنون از نویسنده عزیز رمان بسیار عالی و جالب و محشریه ولی توروخدا پارتت لطفا منتظر ادامه رمان هستیم جون شما نعشه نعشه ام برا ادامش😂😂♥️♥️♥️
۳ روز پیشایلما
در پارت 40سلام خسته نباشی عزیزم فقط میتونم بگم محشره 🥹
۶ روز پیشعاطی
0وای از دستت ایموجن چرا وجود همه چیو انکار میکنی
۶ روز پیشیاس
در پارت 161ایموجن خیلی سریع به کیلب اعتمادکرد
۷ روز پیشسارا
0مثل همیشه عالی😘😘
۷ روز پیشنیلوفر ابی
در پارت 161وای از دست ایموجن دلم میخواست میتونستم سرش بکوبم به یکی از اون مومیای ها باور نداره حتما باید ببینه وتو بلا بیفته ممنون خسته نباشید
۷ روز پیشنیلوفر ابی
در پارت 150عالی بود ممنون خسته نباشید پارت زیبایی بود تشکر
۷ روز پیشعاطی
در پارت 150خسته نباشید مترجم عزیز❤️
۷ روز پیشنیلوفر ابی
در پارت 140مثل همیشه عالی بود گل کاشتید ممنون خسته نباشید
۱ هفته پیشنازنین
در پارت 140رمان خیلی خوبیه .. جذابه
۱ هفته پیشفری فرفره
در پارت 140دوست دارم زودتر به صحنه های حساسش برسیم ممنون از نویسنده عزیز
۱ هفته پیشهانی
در پارت 130چه اسمای سختی دارن ،برای خوندن هرجمله اش کلی مکث میکنم و یا دوباره میخونمش تا بفهمم چی به چیه،در کل داستان جالبیه ،خدا قوت
۱ هفته پیشعاطی
در پارت 131این رمان محشره هر چی میرم جلوتر بیشتر جذبش میشم
۱ هفته پیش

عاطی
0بی صبرانه منتظر پارت بعدی هستم✨✨