دوست داشتی؟
رمان ترسناک هیچکسان جلد پنجم (روح لکه دار) اثر شادی احمدی

رمان هیچ کسان 5 (روح لکه دار)

  • به قلم sober
  • 54 پارت
  • تمام شده
  • زبان فارسی
  • 91.3K 👁
  • 521 ❤️
  • 251 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان ترسناک هیچ کسان 5 (روح لکه دار)

بهراد تصور می‌کرد گذشته را پشت سر گذاشته، اما با طلسمی که بی‌اجازه بر وجودش حک می‌شود، دوباره به دنیایی کشیده می‌شود که مدت‌ها از آن گریخته بود. طلسمی با ماهیتی بی‌رحم و آشوب‌گر، که نه‌تنها او را در برابر تاریک‌ترین موجودات آسیب‌پذیر می‌کند، بلکه لکه‌ای بر روحش حک می‌زند،لکه‌ای که آرام‌آرام راه سقوط به جهنم را برایش هموار می‌سازد. اما پشت این جادوی نفرین‌شده، نامی آشنا پنهان است؛ زنی از گذشته‌ی دور، با وعده‌ای که هیچ‌گاه فراموش نشده: «اگه روزی عاشق بشی، برمی‌گردم...» روح لکه‌دار روایتی است از عشق، آشوب، و جدالی دوباره با سایه‌هایی که هرگز از میان نرفته‌اند.

پارت اول

اگه بهم می‌گفتن « می‌تونی به یکی از آرزوهات برسی » و من قرار بود از بین کلی آرزو یکی رو انتخاب کنم، بدون شک آرزو می‌کردم یه روز جای مسعود باشم.
نه اینکه با جسم و روح خودم تو جایگاه اجتماعی مسعود قرار بگیرم...نه،اونجوری مصیبت میشد.می‌خواستم واقعا خودِ خود مسعود باشم،با همین جسم و روحی که داره.یکی از دلالیش هم اینه که دوست دارم بدونم یه آدم صد و نود سانتی دنیا رو چجوری می‌بینه.دومیش هم اینه که دوست دارم حداقل یه روزم که شده با اون صدای بَم حرف بزنم.
اما مهمترین دلیلی که باعث میشه همچین آرزویی داشته باشم اینه که واقعا دلم می‌خواد بدونم چطور میشه آدم کسی رو دوست داشته باشه و نگران حالش باشه و همزمان هم بخواد اون شخص رو بکُشه! از اعماق وجود دوست دارم این همه تناقض رو یکجا تجربه کنم و ببینم چه حسی داره بلکم تونستم درکش کنم.
مسعود بعد از باخبر شدن از قضیه‌ی ریونیز و طلسم روی دستم،دوشخصیتی شده بود.در برخورد باهاش حس می‌کردم دارم روی لبه‌ی تیغ راه میرم.هر لحظه ممکن بود بزنه له و لوردم کنه.این بود که وقتی مهربون میشد هم ازش می‌ترسیدم.فقط شانس اوردم که رفتم آزمایش دادم و روشن شد بیماری‌ای در کار نیست و ریونیز در این مورد هم مثه سایر موارد دروغ گفته بود که البته از اون شخصیت سادیسمی و دروغگو اصلا دور از انتظار نبود.
بعد از مشخص شدن جواب آزمایش،مسعود یکم آروم‌تر شد و عصبانیتش فروکش کرد.با اینحال همچنان یه وقت‌هایی حالم خراب میشد که قطعا اثرات طلسم روی دستم بود و این باعث میشد مسعود دوباره قاطی کنه.
بعد از چند روز اقامت اجباری تو خونه‌ی مسعود خسته شده بودم و دلم می‌خواست برگردم خونه‌ی خودم.اما وقتی خواسته‌مو مطرح کردم با مخالفت شدید مسعود روبه‌رو شدم.دلیلش هم واضح بود.وضعیت سورن هم دقیقا مثل من بود.از یه طرف هم نه خودش سر کار می‌رفت و نه می ذاشت من و سورن جایی بریم.بلاخره بعد از چند روز اجازه داد که سورن به خونه‌ی خودش بره.
در واقع پدر و مادر سورن نگرانش شده بودن و فکر می‌کردن اتفاقی براش افتاده یا گندی بالا اورده که داره خودشو قایم می‌کنه.البته خود ِ سورن هم به خاطر کبودی‌ای که همسایه‌ی مسعود پای چشمش کاشته بود نمی‌خواست چند روز آفتابی بشه اما از اونجایی که به بی‌پولی خورده بود، به محض اینکه کبودی‌ش خوب شد تصمیم گرفت به پدر و مادرش سر بزنه و خودی نشون بده و یکم هم پول ازشون بگیره.مسعود هم که دید تمام آذوقه‌ها و خوراکی‌های خونه ته کشیدن،تصمیم گرفت با سورن بره و همزمان که اونو می‌رسونه، برای خونه هم خرید کنه تا این وسط از گشنگی نمیریم.

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

عضویت در رمان
عضویت در رمان رایگان بخون!

میتونی این رمان رو با دریافت سکه، رایگان بخونی!!

عضویت در رمان
عضویت در رمان هنوز عضو رمان نشدی؟

برای اینکه بتونی این رمان رو بخونی باید عضو رمان بشی. پس همین الان روی دکمه زیر ضربه بزن تا درخواستت ارسال بشه.

نظرات رمان هیچ کسان 5 (روح لکه دار)
  • لایف

    در پارت 320

    قشنگ شد دمت گرم نویسنده ی عزیز کاش مثل قبلا که شخصیت های رمان دیگت که اسمش فک کنم پسران بد بود وارد یکی از جلدهای هیچکسان شد باحال ترش کرده بود کاش اون حرکتو دوباره پیاده کنی .. صحنه های ترسناکش داره بیشتر میشه و حس خفنی ب داستان داده واقعا لذت بردم

    ۱ سال پیش
  • مبینا

    در پارت 320

    برگام من اون رمان هم مث هیچکسان خیلی دوس داشتم و چن وقت دنبالش بودم و اسمش یادم نمیومد . جدی جدی هردوتا رمان مورد علاقمو این خانومه نوشته بود و نمیدونستم🥲 مرسی اسم رمانه رو گفتی

    ۱ ماه پیش
  • غزل

    در پارت 380

    به نظرم مسعود نیست هاموسه جون نویسنده توی یکی از پارت ها گفت .

    ۱ ماه پیش
  • غزل

    در پارت 360

    به نظرم توی برهه زمان گیر افتادن.

    ۱ ماه پیش
  • زهره

    در پارت 490

    کاش میشددستمو بدم شوکا تفسیر کنه😃

    ۲ ماه پیش
  • hadis

    در پارت 160

    sober چقدر تو جلد ۵ بانمک شده قلمت🤣همه اطمینانم گوز شد رفت هوا...

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    😄❤️

    ۲ ماه پیش
  • سیتاییش هستوم

    0

    شما عاشق شخصیتای رمانید من عاشق نویسنده اش و قلمش🛐😀

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    منم عاشق شما ⁦(⁠っ⁠˘⁠з⁠(⁠˘⁠⌣⁠˘⁠ ⁠)⁩

    ۲ ماه پیش
  • مادی

    0

    سلام، من از صرفداران این رمانم و قبلا چنلتون رو از تو *** دنبال میکردم و حتی جلد های ۴ و ۵ این رمان رو خریدم، ولی بعد گمتون کردم، میشه لطفا اگر کانالی در پیامرسان داخلی دارید ادرسش رو بهم بدید، لطفا؟!

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    توی مشخصاتم هست.این‌جا بنویسم سایت سانسور می‌کنه.

    ۲ ماه پیش
  • کبری

    در پارت 440

    این مسعود نیست هاموسه اومده از بهراد مراقبت کنه چون نمیتونه تودنیای بهراد بره اون رو آورده دنیای خودش

    ۲ ماه پیش
  • کبری شاکری

    در پارت 360

    همش حس میکنم همراه مسعود بچه ها دارم تو کوچه پس کوچه راه میرم 🙂

    ۲ ماه پیش
  • Zar

    در پارت 540

    واقعا کالکشن هیچ کسان ی چیز دیگست دوستانی هم ک نقد میکنن ی سری ابعاد داستان رو، حس میکنم خوب نخوندنش چون گره ای تو داستان نبود ممنون از sober عزیز❤️

    ۲ ماه پیش
  • .aa.nn

    0

    چجوری باید کد عضویت بگیرم بقیشو بخونم باز نمیشه

    ۳ ماه پیش
  • Fatemeh

    0

    میشه این کتابارو پی دی اف کنی و بذاری تو یه جا (بله ای جایی) که ما بتونیم مستقیم ازت بخریم؟ من گوشی اندروید ندارم و نمیتونم اینجا بخونم، *** که الان کار نمیکنه. چیکار باید بکنم؟

    ۳ ماه پیش
  • زهره

    در پارت 140

    کاش بهراد یکم عزت نفس داشت حداقل برای پول لباسو خوراکش کار میکرد🥲

    ۳ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    گداست دیگه

    ۳ ماه پیش
  • عاطفه

    در پارت 540

    یک نقد دیگه اینکه شوخی های داستان آبکی شده. جن گوشه اتاق ایستاده و جایی که نویسنده ترس یا اظطراب یا هرچیزی که مناسب صحنه باشه رو القا بکنه، شخصیت ها گوشه دیگه اتاق 45 دقیقه دارن باهم شوخی میکنن . ولی خب در کل ... کار روی این مجموعه رو ادامه بده چون خاصه . امیدوارم یه روز این مجموعه رو چاپ بکنی

    ۳ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    البته اون جن نبود ولی بازم ممنون از نقدت❤️ داستان زیادی کش اومد و خودمم علاقه‌ای نداشتم.وقتی زورکی ادامه پیدا کنه کیفیت پایین میاد.

    ۳ ماه پیش
  • عاطفه

    در پارت 541

    نویسنده عزیز، ممنونم بابت رمان جالبت ... فقط یسری نکته در قالب نقد بهت میگم، اونم چون این مجموعه رو دوست دارم. توی نوشتن داستان ، باید یک رشته اصلی وجود داشته باشه و اتفاق های فرعی دور اون رشته پیچیده بشه، چیزی که توی هیچکسان 1و2و3 بود ولی دیگه نیست .داستان پر شده از دیالوگ و اتفاق های رندوم بی ربط

    ۳ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    سلام،ممنون که خوندی و سپاس از نقدت ❤️ هسته‌ی اصلی داستان طلسم بود و فرعی‌ها،موجودات منفی‌ای که جذب می‌کرد.ولی خب احتمالا من بد نوشتم،متاسفم.

    ۳ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!
درخواست عضویت
هنوز عضو رمان نشدی؟