خلاصه رمان هیچ کسان 5 (روح لکه دار)
بهراد تصور میکرد گذشته را پشت سر گذاشته، اما با طلسمی که بیاجازه بر وجودش حک میشود، دوباره به دنیایی کشیده میشود که مدتها از آن گریخته بود. طلسمی با ماهیتی بیرحم و آشوبگر، که نهتنها او را در برابر تاریکترین موجودات آسیبپذیر میکند، بلکه لکهای بر روحش حک میزند،لکهای که آرامآرام راه سقوط به جهنم را برایش هموار میسازد. اما پشت این جادوی نفرینشده، نامی آشنا پنهان است؛ زنی از گذشتهی دور، با وعدهای که هیچگاه فراموش نشده: «اگه روزی عاشق بشی، برمیگردم...» روح لکهدار روایتی است از عشق، آشوب، و جدالی دوباره با سایههایی که هرگز از میان نرفتهاند.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان هیچ کسان 5 (روح لکه دار) - پارت 54
حامی با حسرت و تأسف به پیشونیاش کوبید و گفت: «نرفت،دزدیدنش! آمد به سرم از آنچه میترسیدم!» بعد یقهی مسعود رو گرفت گفت: «چی میشد اگه دستمو ول میکردی؟ازت کم میشد؟!» مسعود که دیگه خیالش راحت شده بود گفت: «حالا که چیزی نشده.» حامی: «چیزی نشده؟! ارزش مادیاش به کنار،میدونی ارزش معنویاش چهقدر...
بروزرسانی در : ۴۱۲ روز پیش
-
رمان هیچ کسان 5 (روح لکه دار) - پارت 53
داروین که ضد طلسم رو روی آتیش گرفته بود پرسید: «بیام؟!» حامی بهش گفت: «کاملا قرمز شده؟» داروین: «تقریبا.» حامی: «هر وقت کاملا قرمز شد بگو.» داروین: «باشه.» حامی بهم گفت: «آماده باش که هر وقت گفتم بریم نزدیک داروین.اگه آهنش گداخته نباشه اثر نمیکنه.» «باشه.» بدجور استرس گرفته بودم.دوست دا...
بروزرسانی در : ۴۱۳ روز پیش
-
رمان هیچ کسان 5 (روح لکه دار) - پارت 52
همگی توی پذیرایی نشستیم و حامی گفت: «به جز دلتنگی یه موضوع دیگه هم هست که ترجیح دادم سریع بریم تو کارش.» «چه موضوعی؟» از جیب کاپشنش یه پارچهی قرمز گلدار بیرون آورد و گفت: «ضد طلسمی که میخواستی رو برات ساختم.» گفتم: «چه جلد قشنگی هم داره...» حامی: «خوشحال نشدی؟» «چرا...» حامی: «ولی قیافه...
بروزرسانی در : ۴۱۴ روز پیش
-
رمان هیچ کسان 5 (روح لکه دار) - پارت 51
حوالی یازده شب بود که مسعود تصمیم گرفت نسترن رو به خونهی عمه مژگان ببره.در این فاصله من هم به حموم رفتم و دوش گرفتم.وقتی برگشتم سورن مشغول شستن ظرفهای شام بود.روی یکی از صندلیهای آشپزخونه نشستم.به تیشرت سورن که اون لحظه تنام بود نگاه کردم و پرسیدم: «مطمئنی اینو نمیخوای؟» همینجوری پشت به م...
بروزرسانی در : ۴۱۵ روز پیش
متینا
در پارت 410داستان داره جالب میشه
۳ هفته پیشمتینا
در پارت 170واقعا از گفت و گوی سورن بهراد لذت میبرم
۳ هفته پیشمتینا
در پارت 100ای دعوا دعوا دعوا سر هیچی
۳ هفته پیشمتینا
در پارت 90وای بهراد مظلوم بمیرم که برای خودت حق انتخاب نداری😂😭
۳ هفته پیشمتینا
در پارت 20این رمان ترسناک هیجانی رو دوست دارم از شخصیت ترسو بهراد بیشتر🫠 دوست دارم ببینم اون زن کیه ؟!
۳ هفته پیشتارا
در پارت 20سلام این داستان رو از کجا الهام گرفتی؟ آیا از رویه ماجرای واقعی نوشته شده؟
۱ سال پیشغزل
در پارت 20منم کنجکاوم بدونم این داستان واقعیه یا نه
۳ هفته پیشمهرانا
0در عالی بودن رمان هات هیچ شکی نیست بانو ولی جلد یک و دو سه یه چیز دیگه بود تکرار نشدنی
۳ هفته پیش
sober | نویسنده رمان
بله،ادامه دادنش اشتباه بود.
۳ هفته پیشلایف
در پارت 320قشنگ شد دمت گرم نویسنده ی عزیز کاش مثل قبلا که شخصیت های رمان دیگت که اسمش فک کنم پسران بد بود وارد یکی از جلدهای هیچکسان شد باحال ترش کرده بود کاش اون حرکتو دوباره پیاده کنی .. صحنه های ترسناکش داره بیشتر میشه و حس خفنی ب داستان داده واقعا لذت بردم
۱ سال پیشمبینا
در پارت 320برگام من اون رمان هم مث هیچکسان خیلی دوس داشتم و چن وقت دنبالش بودم و اسمش یادم نمیومد . جدی جدی هردوتا رمان مورد علاقمو این خانومه نوشته بود و نمیدونستم🥲 مرسی اسم رمانه رو گفتی
۳ ماه پیشغزل
در پارت 380به نظرم مسعود نیست هاموسه جون نویسنده توی یکی از پارت ها گفت .
۳ ماه پیشغزل
در پارت 360به نظرم توی برهه زمان گیر افتادن.
۳ ماه پیشزهره
در پارت 490کاش میشددستمو بدم شوکا تفسیر کنه😃
۳ ماه پیشhadis
در پارت 160sober چقدر تو جلد ۵ بانمک شده قلمت🤣همه اطمینانم گوز شد رفت هوا...
۳ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
😄❤️
۳ ماه پیشسیتاییش هستوم
0شما عاشق شخصیتای رمانید من عاشق نویسنده اش و قلمش🛐😀
۳ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
منم عاشق شما (っ˘з(˘⌣˘ )
۳ ماه پیشمادی
0سلام، من از صرفداران این رمانم و قبلا چنلتون رو از تو *** دنبال میکردم و حتی جلد های ۴ و ۵ این رمان رو خریدم، ولی بعد گمتون کردم، میشه لطفا اگر کانالی در پیامرسان داخلی دارید ادرسش رو بهم بدید، لطفا؟!
۳ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
توی مشخصاتم هست.اینجا بنویسم سایت سانسور میکنه.
۳ ماه پیش

متینا
در پارت 500دقیقا ای کاش کف دست بهراد رو میدید میفهمیدیم چی میشد آخرش