دوست داشتی؟
کاور اصلی رمان ترسناک هیچکسان 5 روح لکه دار اثر sober شادی احمدی

رمان هیچ کسان 5 (روح لکه دار)

  • به قلم sober
  • 54 پارت
  • تمام شده
  • زبان فارسی
  • 96.6K 👁
  • 548 ❤️
  • 267 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان :

بهراد تصور می‌کرد گذشته را پشت سر گذاشته، اما با طلسمی که بی‌اجازه بر وجودش حک می‌شود، دوباره به دنیایی کشیده می‌شود که مدت‌ها از آن گریخته بود. طلسمی با ماهیتی بی‌رحم و آشوب‌گر، که نه‌تنها او را در برابر تاریک‌ترین موجودات آسیب‌پذیر می‌کند، بلکه لکه‌ای بر روحش حک می‌زند،لکه‌ای که آرام‌آرام راه سقوط به جهنم را برایش هموار می‌سازد. اما پشت این جادوی نفرین‌شده، نامی آشنا پنهان است؛ زنی از گذشته‌ی دور، با وعده‌ای که هیچ‌گاه فراموش نشده: «اگه روزی عاشق بشی، برمی‌گردم...» روح لکه‌دار روایتی است از عشق، آشوب، و جدالی دوباره با سایه‌هایی که هرگز از میان نرفته‌اند.

پارت اول

اگه بهم می‌گفتن « می‌تونی به یکی از آرزوهات برسی » و من قرار بود از بین کلی آرزو یکی رو انتخاب کنم، بدون شک آرزو می‌کردم یه روز جای مسعود باشم.
نه اینکه با جسم و روح خودم تو جایگاه اجتماعی مسعود قرار بگیرم...نه،اونجوری مصیبت میشد.می‌خواستم واقعا خودِ خود مسعود باشم،با همین جسم و روحی که داره.یکی از دلالیش هم اینه که دوست دارم بدونم یه آدم صد و نود سانتی دنیا رو چجوری می‌بینه.دومیش هم اینه که دوست دارم حداقل یه روزم که شده با اون صدای بَم حرف بزنم.
اما مهمترین دلیلی که باعث میشه همچین آرزویی داشته باشم اینه که واقعا دلم می‌خواد بدونم چطور میشه آدم کسی رو دوست داشته باشه و نگران حالش باشه و همزمان هم بخواد اون شخص رو بکُشه! از اعماق وجود دوست دارم این همه تناقض رو یکجا تجربه کنم و ببینم چه حسی داره بلکم تونستم درکش کنم.
مسعود بعد از باخبر شدن از قضیه‌ی ریونیز و طلسم روی دستم،دوشخصیتی شده بود.در برخورد باهاش حس می‌کردم دارم روی لبه‌ی تیغ راه میرم.هر لحظه ممکن بود بزنه له و لوردم کنه.این بود که وقتی مهربون میشد هم ازش می‌ترسیدم.فقط شانس اوردم که رفتم آزمایش دادم و روشن شد بیماری‌ای در کار نیست و ریونیز در این مورد هم مثه سایر موارد دروغ گفته بود که البته از اون شخصیت سادیسمی و دروغگو اصلا دور از انتظار نبود.
بعد از مشخص شدن جواب آزمایش،مسعود یکم آروم‌تر شد و عصبانیتش فروکش کرد.با اینحال همچنان یه وقت‌هایی حالم خراب میشد که قطعا اثرات طلسم روی دستم بود و این باعث میشد مسعود دوباره قاطی کنه.
بعد از چند روز اقامت اجباری تو خونه‌ی مسعود خسته شده بودم و دلم می‌خواست برگردم خونه‌ی خودم.اما وقتی خواسته‌مو مطرح کردم با مخالفت شدید مسعود روبه‌رو شدم.دلیلش هم واضح بود.وضعیت سورن هم دقیقا مثل من بود.از یه طرف هم نه خودش سر کار می‌رفت و نه می ذاشت من و سورن جایی بریم.بلاخره بعد از چند روز اجازه داد که سورن به خونه‌ی خودش بره.
در واقع پدر و مادر سورن نگرانش شده بودن و فکر می‌کردن اتفاقی براش افتاده یا گندی بالا اورده که داره خودشو قایم می‌کنه.البته خود ِ سورن هم به خاطر کبودی‌ای که همسایه‌ی مسعود پای چشمش کاشته بود نمی‌خواست چند روز آفتابی بشه اما از اونجایی که به بی‌پولی خورده بود، به محض اینکه کبودی‌ش خوب شد تصمیم گرفت به پدر و مادرش سر بزنه و خودی نشون بده و یکم هم پول ازشون بگیره.مسعود هم که دید تمام آذوقه‌ها و خوراکی‌های خونه ته کشیدن،تصمیم گرفت با سورن بره و همزمان که اونو می‌رسونه، برای خونه هم خرید کنه تا این وسط از گشنگی نمیریم.

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

عضویت در رمان
عضویت در رمان رایگان بخون!

میتونی این رمان رو با دریافت سکه، رایگان بخونی!!

عضویت در رمان
عضویت در رمان هنوز عضو رمان نشدی؟

برای اینکه بتونی این رمان رو بخونی باید عضو رمان بشی. پس همین الان روی دکمه زیر ضربه بزن تا درخواستت ارسال بشه.

4.6 از 5
★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★
بر اساس 552 رای
5 ★
63%
4 ★
32%
3 ★
4%
2 ★
0%
1 ★
0%
امتیاز شما
5 از 5
برای تغییر امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید

نظرات رمان هیچ کسان 5 (روح لکه دار)

  • نغمه

    در پارت 480

    رمان عالیهه

    دیروز
  • مائده

    در پارت 100

    میشه لطفا بگید چطور میشه پی دی اف کامل ش و دانلود کرد میگفت توی *** هست ولی نیستش!

    ۲ هفته پیش
  • کوثر

    در پارت 120

    رمان خوبیه ولی هی بخاطر دو خط ۵۰۰ سکه بدیم ؟؟بی انصافیه تا جلد سومش خونده بودم کاش نمیدیدم ادامشو گذاشتین حیف شد

    ۲ هفته پیش
  • 2414

    0

    سلام میشه خواهش کنم جلد شیش رو پی دی اف کنید؟

    ۱ ماه پیش
  • دریا

    0

    چرا وقتی ایدیتو کپی زدم رفتم تو یه کانال بعدش گفتی برای مطالعه جلد شش بزنید رو لینک میزنی میاد داخل همین برنامه؟

    ۱ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    چون جلد ۶ تو این برنامه‌ست

    ۱ ماه پیش
  • زری

    در پارت 120

    دو تا خط و ۵۰۰ تا سکه این دیگه رسماً زورگیری هست

    ۲ ماه پیش
  • متینا

    در پارت 500

    دقیقا ای کاش کف دست بهراد رو میدید میفهمیدیم چی میشد آخرش

    ۳ ماه پیش
  • متینا

    در پارت 410

    داستان داره جالب میشه

    ۳ ماه پیش
  • متینا

    در پارت 170

    واقعا از گفت و گوی سورن بهراد لذت میبرم

    ۳ ماه پیش
  • متینا

    در پارت 100

    ای دعوا دعوا دعوا سر هیچی

    ۳ ماه پیش
  • متینا

    در پارت 90

    وای بهراد مظلوم بمیرم که برای خودت حق انتخاب نداری😂😭

    ۳ ماه پیش
  • متینا

    در پارت 20

    این رمان ترسناک هیجانی رو دوست دارم از شخصیت ترسو بهراد بیشتر🫠 دوست دارم ببینم اون زن کیه ؟!

    ۳ ماه پیش
  • تارا

    در پارت 20

    سلام این داستان رو از کجا الهام گرفتی؟ آیا از رویه ماجرای واقعی نوشته شده؟

    ۱ سال پیش
  • غزل

    در پارت 20

    منم کنجکاوم بدونم این داستان واقعیه یا نه

    ۳ ماه پیش
  • مهرانا

    0

    در عالی بودن رمان هات هیچ شکی نیست بانو ولی جلد یک و دو سه یه چیز دیگه بود تکرار نشدنی

    ۳ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    بله،ادامه دادنش اشتباه بود.

    ۳ ماه پیش
  • لایف

    در پارت 320

    قشنگ شد دمت گرم نویسنده ی عزیز کاش مثل قبلا که شخصیت های رمان دیگت که اسمش فک کنم پسران بد بود وارد یکی از جلدهای هیچکسان شد باحال ترش کرده بود کاش اون حرکتو دوباره پیاده کنی .. صحنه های ترسناکش داره بیشتر میشه و حس خفنی ب داستان داده واقعا لذت بردم

    ۱ سال پیش
  • مبینا

    در پارت 320

    برگام من اون رمان هم مث هیچکسان خیلی دوس داشتم و چن وقت دنبالش بودم و اسمش یادم نمیومد . جدی جدی هردوتا رمان مورد علاقمو این خانومه نوشته بود و نمیدونستم🥲 مرسی اسم رمانه رو گفتی

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
آیدی کپی شد!
درخواست عضویت
هنوز عضو رمان نشدی؟
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️