پارت پنجاه و ششم :



این فکر باعث شد تا مثل آدم های جنون زده به طرف میله ها بدوم و با تمام توانم جیغ بزنم.

میله های قرون وسطایی را چنگ زده و با تمام قدرتم تکان می دادم:

-کمک...کم... .

حبیب با تمام توانش مرا دراغوش گرفت و دمگوشم با صدای آرام گفت:

-هیس...آروم باش. الان گیتا وسندی ها رو به اینجا می کشونی!

از او و این خودخواهانه رفتارکردنش نفرت داشتم.

دستهایش که د

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!