پارت پنجاه و نهم :

دستم را روی قلب سرد شده ام گذاشتم. هیچ خبری ازعشق کودکم درآن نبود؛ تنها میل سیری ناپذیری برای ویرانی و تباهی در وجودم غلغل می کرد.

پایم را روی شن های روان گذاشتم. نیاز نبود تا مسافتی طولانی راه بروم تا ایلمان را بیابم.

پرچم سه پادشاه، دوستاره و یک ماه در نور تند می درخشید.

باد ردپای محوام را از روی شن ها می زودید. روی شن ها سایه ساقه های که دور تنم زنجیر شده بودند می

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    🙏💞💋

    ۲ سال پیش
کپی شد!