پارت چهل و چهارم :

به ستون بزرگ وسط شهر، به علایم عجیب و زن های با گرزهای سنگی و پیرزن دماغ کوبیده و سبد بزرگی درون دستش.
کمی نورچراغ قوه را به طرف درختها چرخاندم و با دیدن علامت سه مجسمه و نوشته گنج میخکوب شدم.
کارون آهن پرست، حتما این نقشه را دیده و دنبال گنجینه مسخره کونارا رفته بود.
چراغ قوه را خاموش کرده و کنار کوله پشتی بزرگ دو زانو نشستم.
همه در این زندگی کوفتی مرا جا می گذاشتند. به نظرم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    کارون همون تیلمان هست

    ۲ سال پیش
  • طیبه حیدرزاده | نویسنده رمان

    در واقع نه...آخرهای رمان همه چی معلوم میشه.

    ۲ سال پیش
کپی شد!