پارت چهل و ششم :

توپ آتشی جهنمی از ژرفای وجودم به بیرون زبانه کشید و تمام ساقه های ضخیم و خودم درآتشی جنون آمیز سوخت.

روی ساحلی پرازصدفهای رنگی درازکشیده بودم و تیغه های داغ آفتاب روی پوست تنم بازی می کرد.

خنجرآبی را در دستم محکم فشردم وبا تنی لرزان روی پاهایم ایستادم. پشت سرم دریاچه هفت رنگ سنگان به رنگ طلایی درآمده بود.

روبرویم جنگل سوزان با درختان شعله ورش قد علم کرده بود.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️