طلسم تارادیس به قلم طیبه حیدرزاده
پارت چهل و یک :
چشمان سبز درشتش شبیه خنجری زهرآلود بود.
با انگشتان غول پیکرش برف را از روی صورتم پاک کرد.
با صدای غرش مانند گفت:
-به شهرتلیمان خوش اومدی! خیلی وقته منتظراومدنتم.
صدایش شبیه کسی بود که گلویش زخمی و خش افتاده.
یا سالیان دراز جزکوههای یخ وبرف همدمی برای صحبت نداشته.
با لبهای لرزان و کبود شده نالیدم:
-بچه م...زرکا!
ریش ه
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

اسرا
0عجب جایی عالیه طیبه خانم