خلاصه رمان عاشقانه رکوئیم زندگی
سِروه و عرشیا به درخواست دو خانواده با هم نامزد میکنند و با وجود حس عمیق سروه، عرشیا هیچ حس خاصی نسبت به او ندارد و با این نامزدی نه مخالف است و نه موافق! عرشیا خواننده سرشناس 29 سالهایست که اتفاقات پشت پرده زندگی و فشارهایی که متحمل شده، از او یک آدم خشک و بیتفاوت ساخته اند و او سالهاست که روز به روز دارد این شخصیت تاریک و بیتفاوت را رشد میدهد. پنج ماه از نامزدی میگذرد و بعد از این مدت که سروه وابستهتر شده است... عرشیا به طور ناگهانی نامزدی را به هم میزند و به فاصله یک هفته اتفاقی میفتد که همه را در شوک فرو میبرد و برای سروه این شوک بزرگتر از همه است. انگشت اتهام و تردید سروه را نشانه میگیرند، بی خبر از تمام رازهای سر به مهری که وجود داشته و هیچ کس جرعت فاش کردنشان را ندارد! *رکوئیم، موسیقی مردگان است که برای آرامششان نواخته میشود.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان رکوئیم زندگی - پارت 112
با اعتراض نامش را صدا زدم و بعد هر سه خندیدیم... حتی میترسیدم بخندم و آخرش گریه شود. گوشی توی دستم لرزید و اجازه هیچ فکر و خیال دیگری نداد. نام مامان را که دیدم، به سمت اتاقم رفتم و جواب دادم. سلام و احوال پرسی کردیم که برای بار هزارم گفت: کاش اینجا بودی امشب سال و با هم تحویل میکردیم! - م...
بروزرسانی در : ۱۲۷۶ روز پیش
-
رمان رکوئیم زندگی - پارت 111
*** قرآن را کنار آینه گذاشتم و سفره هفت سین تکمیل شد. قدمی عقب رفتم و با ذوق دستهایم را به هم کوبیدم و لبخند زدم. - ویی عالی شد! عرشیا را توی آینه دیدم که نزدیکم آمد و از پشت بغلم کرد. دستم را روی دستهایش گذاشتم و لبش که روی صورتم نشست، چشمهایم را بستم. - خانومم چه کرده... معنی کیلو کی...
بروزرسانی در : ۱۲۷۷ روز پیش
-
رمان رکوئیم زندگی - پارت 110
به خانه برگشتیم اما نه من و نه عرشیا حالمان خوب نبود. نمیدانستم وقت چطور گذشت و وقت شام رسید... اشتهایم کور شده بود و فقط با غذا بازی میکردم. چشمهای اشکی سبحان مدام پیش چشمانم نقش میبست. با هربار یادآوریاش قلبم تیر میکشید... فکر آن که او را هم به پلیس لو بدهم تمام وجودم را به درد میآور...
بروزرسانی در : ۱۲۷۸ روز پیش
-
رمان رکوئیم زندگی - پارت 109
اخمی از سر گیجی کردم و نگاهم را بین پوشهها و سبحان گرداندم. - این چیه؟ - تموم مدارکی که برای گیر افتادن همه ما لازمه! چشمهایم از تعجب گرد شد. تک خنده مسخرهای کردم و گفتم: چی؟ دستش را جلو آورد و منتظر ماند تا آنها را از دستش بگیرم. - هر وقت احساس خطر کردی، همه اینارو میبری و تحویل پلیس م...
بروزرسانی در : ۱۲۷۹ روز پیش
پارتگذاری رمان به اتمام رسیده است و به علت ویرایش تا زمان اتمام ویرایش دیگر امکان مطالعه آن را ندارید.

آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان
به زودی فایل کاملش قرار میگیره عزیزم✨
۲ ماه پیشرقیه
در پارت 11سلام کی ویرایش تموم میشه منم بخونم😪
۲ سال پیشحلما
3ترخدا زودتر رمان کامل کن خیلی دوست دارم زودتر بخونمش
۲ سال پیشعسل
در پارت 10عالیییییی
۳ سال پیش*
1دنبال یه رمان خوب و جنجالی میگردم سراغ دارین؟؟
۴ سال پیشخخ
4حکم کن
۳ سال پیش..
4بهترینننن رمان دنیا: ,وهم, از زهرا نسخه کاملش که محشره و حدوده سه هزار و خورده ای پارت داره
۳ سال پیشSarina
0چرا این رمان نمیاد
۳ سال پیشیکی
در پارت 950هعی حسرتتتتتتت
۳ سال پیشرائیتی
در پارت 1123دلمان گرفت.
۳ سال پیش...
در پارت 1123یعنی الان عرشیا مرد؟ فقط میتونم بگم پشم پشم..
۳ سال پیشثنا
در پارت 1126سبحان مرد😭😭😭😭 این انصاف نیست بخدااا ، اون عرشیای بدبخت کجاست کاش حدالقل یه چیزی ازش میگفتی ، دلمون خون شد🥲
۴ سال پیشاسرا
در پارت 1115ممکن عرشیابمیره سبحان بمونه
۴ سال پیشDayana
در پارت 1110اگه بگم تو دلم چنین آرزویی میکنم خیلی خبیث و سنگدلم؟
۴ سال پیشمعصومه
در پارت 1124عزیزم همیشه همه چیز گل وبلبل نیست به نظرم بهترین پایانی که میتونست داشته باشه خسته نباشید
۴ سال پیشتیام
در پارت 1125چقدر ید تمومش کردی رمانو خیلی دوست داشتم :)
۴ سال پیش..
در پارت 1124عالی بود ولی کاش تهش انقد تلخ نبود🥲
۴ سال پیشگلی
در پارت 1122واقعا عالی بود دمت گرم نویسنده🌷❤
۴ سال پیش
عسل
0سلام عزیزم این رمان رو کی میتونیم بخونیم کی ویرایش تمام میشه ؟