خلاصه رمان :
پریزاد، دانشجویِ هنر، بعد از بیست سال متوجه میشود زندگی که دارد، متعلق به خودش نیست. بعد از یک سفرِ خانوادگی و کابوسهایِ آزاردهنده و اتفاقات وحشتناکی که از سر میگذراند و درکشان برایش سخت است، تنها راهِ چاره، روانشناسِ مرموز، پیر و بازنشستهایست که با روشهای درمانیِ عجیبش او را به پاسخِ رازهایی میرساند که زندگیش را برای همیشه تغییر میدهد. در یک لحظه پریزاد با همهچیز غریبه میشود و حقیقتهایِ ترسناکی از زندگیش فاش میشود.. او بعد از بیست سال، خودش را معشوقه مردی میبیند که تمامِ آن سالها از وجودش خبر نداشته... مردی مرموز و خطرناک که شکل دیگری از تاریکی و خطر است... و پیدا شدنِ پریزاد، باعث میشود بهخاطر گذشتهای که او هیچ چیزی از آن به یاد نمیآورد، بیش از پیش کنترلش کند و تحت سلطه خودش بگیرد...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان نفس های تابوت - پارت 32
خانواده پریزاد اگر خبر داشتند بهترین روانشناس را پیدا میکردند. - نمیخوام جوابشو بدم. - چرا؟ - میترسم بهت آسیبی بزنه. امروز ازش بدم اومد. خودش هم حس جانان را داشت. فکرش هم به جایی قد نمیداد چطور از دستش راحت شوند. دیگر چه کاری از دستش برمیآمد؟ هرچه بود و نبود را خودش یادش آمد. ایوبی تنها حر...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان نفس های تابوت - پارت 31
ایوبی از پشت سر صدایش زد اما اعتنایی نکرد. حالش از آن ذوقِ مسخره به هم میخورد. سرش داشت از حجمِ افکارِ بیانتها منفجر میشد. - کجا میری پریزاد؟ - نمیدونم، فقط بریم. نمیتونم فضای اینجا رو تحمل کنم. جانان از نگرانی داشت پس میافتاد؛ همه چیز عجیب بود و پریزاد... نامش را که توی ذهنش تکرار کرد، ان...
بروزرسانی در : ۸۳ روز پیش
-
رمان نفس های تابوت - پارت 30
- همه خاطرات و همه صداها، متعلق به انوشا هستن... علاقم به نقاشی، تنگی نفسی که دارم، جنگلی که ازش میترسیدم و همه اون اتفاقات، به انوشا میرسه. ایوبی نزدیکتر رفت و دقیق بالای سرش ایستاد. با صدا و لحنی که میشد کامل هیجان را توی آن تشخیص داد، زمزمه کرد: یعنی... تناسخ؟ اما... اما چطور ممکنه؟ در مور...
بروزرسانی در : ۱۴۰ روز پیش
-
رمان نفس های تابوت - پارت 29
سکوتی که برای هردویشان نیاز بود. کمی بعد، پریزاد همان طور که نگاهش به سقف بود، با یادآوری اتفاقات، اشکی از گوشه چشمش چکید. پریزاد نبود... انوشا بود؛ انوشای مرده که جسمش زیر خاک بود و خاطراتش داشت توی جسم او زنده می شد. یک ساعت به افکار او و نوازش های جانان گذشت. سرش داشت از حجم خاطرات ترسناک و پر...
بروزرسانی در : ۱۶۴ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان نفس های تابوت
سلام دوستان 🤍****بالاخره بازنویسی «نفسهای تابوت» تموم شد. 🖤****لطفاً از پارتهای ابتدایی رمان شروع به خوندن کنید و به چند نکته توجه داشته باشید.****این رمان قرار بود چاپ بشه، اما بهخاطر موضوعش مجوز نگرفت.****ژانر «تخیلی» هم به این معنی نیست که قراره با موضوعات و موجودات تخیلی روبهرو بشید؛ فضای رمان کاملاً متفاوت از این تصورات هست.****بهخاطر شروع دوباره پارتگذاری، یک تخفیف ویژه هم روی رمان میذارم.****از ماه آینده هم هر هفته یک پارت بهصورت رایگان در اختیارتون قرار میگیره.****امیدوارم از خوندن این رمان متفاوت لذت ببرید. 🖤
Ftm
1سلام برای رمان نویسی از صفر چجوری شروع کنیم دوره ای هست براش؟کسی می دونه بگه ممنون
۵ ماه پیشFudushin
در پارت 280وااای اونجا که گفت امیر داداشمه 😢 شوکه شدم!
۵ ماه پیشFudushin
در پارت 290خیلی رمان جذابیه پر از هیجان و کلی راز نگفته شده و ادم نمیتونه ماجرای بعدشو حدس بزنه که چه اتفاقی میفته لطفا زود به زود پارت بزار بیصبرانه منتظر ادامه پارت هستم 😍
۵ ماه پیشAsra
در پارت 291پارت جدید پلیزز
۵ ماه پیشAsra
در پارت 280چرا پارت جدید نمیزارین؟
۵ ماه پیشسارا
0درود بر نویسنده عزیز و توانا لطفاً پارت بزارید مردیم از خماریییییی
۷ ماه پیشاسرا
در پارت 210همین جاقراربفهمه کی به چی البته من همش دارم میگم اون رمان فراموش کنم به این بیندیشم ولی بازهم بعضی جاهاشبیه دیگه 😁🙏
۷ ماه پیش
آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان
صد در صد اصل داستان همونه اما خب فرقهای زیادی هم با اون نسخه داره و بهتر و جمع و جورترشده
۷ ماه پیشاسرا
در پارت 230ایوبی پشمات جمع کن 🤣🙏
۷ ماه پیشاسرا
در پارت 230ایوبی هم سوپرایزشد😁🙏
۷ ماه پیشاسرا
در پارت 220اوه چقدرترسناک توصیف شده 🙏
۷ ماه پیشاسرا
در پارت 180مگه پدرتوبیمارستان توتلفن نگفت کجامی آی شاهرخ اینجاست چطورمادرتوماشین نشسته بود🙏🤔
۷ ماه پیش
آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان
نه عزیزم مادرش بود که با فریبا حرف میزد و میگفت شاهرخ اونجاست یعنی همسر فریبا، بعدشم که پدرش و شاهرخ توی ماشین منتظرشون بودن🤍
۷ ماه پیشاسرا
در پارت 190سالهاگذشته ممکن۱۹یا۲۰سال گذشته باشه ولی دخترتابوت دخترخونه بودکه امیرکیست🙏
۷ ماه پیشاسرا
در پارت 170مگه اون اول پارتباخانواده اش زندگی نمی کردممکن پسربرادرش بوده نه عشقش🙏
۷ ماه پیشاسرا
در پارت 160این ویلاتازه خریدن ممکن به خوابش ربط داره🤔🙏
۷ ماه پیش

Asra
در پارت 290پارت جدید ؟.؟