خلاصه رمان طنز همسایه قلبم
از وقتی پسرعمو از راه رسیده، انگار یه آهنربای قوی وسط خونه گذاشتن که همهی توجه ها رو به خودش جذب میکنه! دختری که فکر میکرد جذابترینِ فامیله، حالا باید ببینه که نگاهها دیگه فقط دنبالِ اون نیست. اینجاست که حسادت، مثل یه ویروسِ خندهدار، به جونش میفته و اون رو تبدیل به یه موجودِ غرغرو و حسود میکنه. اما غافل از اینکه، همین رفتارهای عجیب و غریب، مهیار رو بیشتر شیفتهی خودش میکنه. این رابطهی پر از کشمکش و خنده، که هر لحظهش یه سورپرایزِ جدیده، آخرش چی میشه؟ آیا این دو نفر، بالاخره میفهمن که این حسادتِ بچگانه، یه جور دیگهست از دوست داشتنه؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان همسایه قلبم - پارت 37
ـ نه ...نه با این کار نفرتش از من بیشتر میشه. اگه تو ازش دور بشی حالش بد میشه و منو مقصر میدونه و نفرتش نسبت به من بیشتر میشه. بعدش دیگه رابطه مون درست شدنی نیست. ـ حالا کجا میری؟ ـ تهران دیگه. باید نقشمون واقعی به نظربیاد. به کسی هم چیزی نگو. صدای افرادخونه که بلندتر شد مجبورشدم زودتر برم تا...
بروزرسانی در : ۵۰۹ روز پیش
-
رمان همسایه قلبم - پارت 36
فصل دوازدهم مهیار خاطره منو با سوالهام تنها گذاشت و رفت و فقط بوی عطرش برام باقی موند. به خاطر این دوماه دوری از خاطره خیلی پریشون و ناآروم بودم. ناراحتیم به خاطر ندیدن خاطره توی لحظه ی مسابقه ام باعث شد تا خاطره رواز خودم برنجونم... ایکاش لال میشدم و سر فرصت ازش سوال میکردم. اشکانو صدا کردم ...
بروزرسانی در : ۵۰۹ روز پیش
-
رمان همسایه قلبم - پارت 35
فصل دهم مهیار اردوی فشرده و سختی بود ولی بالاخره تموم شد و ما راهی مسابقات آسیایی شدیم. اولین قرعه بهم استراحت خورد واین خودش یه شانس بود ولی امون از دست حریف قرقیزیم، بیچاره ام کرد... خیلی چِقِر بود با قد کوتاهی که داشت خوب مبارزه میکرد و کم نمی آورد. اولش جو ورزشگاه منو گرفت و ناآرومم کرد...
بروزرسانی در : ۵۱۰ روز پیش
-
رمان همسایه قلبم - پارت 34
ـ آره پاشو تا سرد نشده ـ بیا تو هم بخوروگرنه بهم نمیچسبه. اون روز من با یه نگاه جدید وارد جمع خانوادگی مهیار شدم. البته مهیار ازم خواست در مورد اطلاعم در مورد این راز چیزی بروز ندم و مثل همیشه رفتار کنم. ولی نگاهم به عزیز جون( از وقتی فهمیدم خاله ام و به خاطر مرگ مادرم مشکل روحی پیدا کرده مه...
بروزرسانی در : ۵۱۰ روز پیش
maryam
در پارت 370عالی بود واقعا😍 همه ی رماناتونو خوندم یکی از یکی بهتر موفق باشید عزیزم
۲ ماه پیشدلارام
در پارت 290ممنون نویسنده عزیز رمانتون عالیه خیلی خوشم اومد ن پسره خیلی مغرور داریم ک اخرش لوس بشه عشقم عشقم کنه ن دختر که چشاش هزار رنگ باشه ک ندونه چ رنگیه واقعا عالیه
۲ ماه پیشمامان عسل
در پارت 370خیلی رمان قشنگی بود واقعا لذت بردم خسته کننده نبود دستت طلا نویسنده عزیز قلمت مانا 🙏🌷
۳ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
ممنون عزیزدلم
۳ ماه پیشمامان عسل
در پارت 311امان از دست خاطره ..دختر تو که فکر شوهرت نیستی مجبوره بره تو انباری ورزش کنه تا خسته بشه بخوابه ..سعیده جان تو خاطره رو درستش کن خیلی ممنون میشم🥰☺️
۳ ماه پیشعسل مامان
در پارت 200خاطره چرا به جوون مردم آسیب میزنی چقدر تو شیطنت داری عاقل باش دختر ..هم دل مهیار و بردی و هم جسمشو داغون کردی 🤩
۳ ماه پیشزهرا
در پارت 370واقعا عالی بود ممنون از قلم زیبات❤🥰
۳ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
ممنون زهرا
۳ ماه پیشاتنا
0یه سوال اینو چطوری از توی خوده اپلیکیشن بخونم؟
۳ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
برو قسمت رمانهای درحال تایپ اسم رمانو جست وجو کن
۳ ماه پیشریحانه
در پارت 371داستانی بود که سادگی خاص خودشو داشت خیلی جذاب نبود اما برای یکبار خوندن خوب بود یکم نیاز به هیجاناتی داشت که اونم میشه چشم پوشی کرد پسر داستانمون سرد نبود و دختر داستانمون هم لجبازیش رو مخ نبود و رابطه بین این دو فرد زیبا بود. ممنون از نویسنده
۳ ماه پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
ممنون از شما مخاطب عزیز این اولین رمان من بود رمانهای دیگه روهم بخون ونظرتوبگو
۳ ماه پیشریحانه
در پارت 41چقدر پسر داستانمون گوگولیهههه
۳ ماه پیشسارا
در پارت 60چرا عکس شخصیت ها نیست؟
۳ ماه پیشpoone
در پارت 371واقعا عالی بود و لذت بردم این رمان بسیار قلم ساده و روان داشت و خبری از پسر مغرور نبود خیلی عالی بود🥹✨🤭
۳ ماه پیشR.t
0برای منم قفله فقط اولش دیده میشه باید چیکار کنم؟
۳ ماه پیشنگار
در پارت 370عالی بود نقش مهیار خیلی متفاوت بود واقعا جالب بود
۴ ماه پیشLeila
0از پارت 26 بعد قفل است
۴ ماه پیشدنیا
1نه درسته بروبیرون دوباره وارد برنامه شو اصلا قفل نیست رمان
۴ ماه پیش
فاطمه
در پارت 370دوستش داشتم اولش خیلی از مدل نوشتن نویسنده خوشم نیومد اما کم کم بهتر شد