خلاصه رمان طنز سیاهی لشگر
محمد همیشه تهِ صفِ زندگیه؛ فقط یه سیاهیلشکر که هیچ کاری رو به آخر نمیرسونه و غرقِ خوشگذرونیها و دوستیهای مختلفه و بلند پروازیش، اون رو سمت کارهایِ بیسرانجام میرسونه! اما وقتی با نیهان آشنا میشه، دختری که تا دیروز همهچیزش هدفمند بوده، برای آیندهش برنامه داشته و امروز با یه تهمت زیر و رو شده. یه مسیرِ جدید براشون باز میشه... محمد، نیهانِ صفر کیلومتر رو برای تجربههای جدید و لذت بردن از زندگی با خودش همراه میکنه اما فقط خرابی به بار میاد و یه شب، یه دعوت و یه اتفاق همهچیز رو تغییر میده... دوباره نیهان درگیرِ ماجرایی میشه که به گوشِ خانوادش میرسه و باعثِ تصمیمی میشه که همه رو شوکه میکنه! اون تصمیم باعثِ شروعِ زندگی میشه که دو خانواده رو درگیر میکنه و زوجی که مدام توی دردسر میفتن...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان سیاهی لشگر - پارت 288
سوزش اشک رو توی چشمام احساس میکردم همونطوری که چشمای اون قرمز شده بودن. - چی داری میگی؟ به من توجهی نکرد، انگار اصلا صدام رو نمیشنید، فقط داشت حرف خودش رو میزد. - میدونی احساس میکنم مدتها تو یه توهم بودم، انگار کلی تلاش کردم و یهو پوچ شدم، وقتی احساس کردم همهچی داره خوب میشه خودم رو دوب...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان سیاهی لشگر - پارت 287
حرفای نیان من رو به فکر برد اما چیزهایی بودن که اون ازشون خبر نداشت یا حداقل درکی نداشت. - انگار بین من و اون یه دیواری هست. هرچقدر نزدیک باشیم... نمیدونم چرا با وجود تموم کاراش ترس من ازش تموم نمیشه! - محمد هیچوقت سعی نکرده اون دیوارو کنار بزنه؟ همه کارایی که برام کرده بود مثل یه فیلم از جلو...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان سیاهی لشگر - پارت 286
برای اینکه فکرش رو از سرش بندازم، بیتفاوت سری تکون دادم. - یکی اومده یه چاخانی کرده من چرا نتونم بخوابم؟ اسمم رو کشدار صدا زد که دستی توی هوا تکون دادم و داخل اتاق رفتم. فکرم به شدت درگیر شده بود، هرچقدر میخواستم باور نکنم نمیشد. یه حسی میگفت کاملا درست میگه و یه چیزی این وسط هست. در هر دو ص...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان سیاهی لشگر - پارت 285
با همون لباس روی زمین افتاده و از خنده رو به موت بودم. نفسم بالا نمیاومد. محمد دکمههای پیرهنش رو بیحوصله باز کرد و گوشهای انداخت. - نخواستم اصلا. بعد در آوردن کامل لباساش، خودشو روی تخت پرت کرد. به سختی بلند شدم و طوری که تا نگام بهش میافتاد خندم میگرفت، لباسام رو عوض کردم. صدای حرصیش رو ش...
بروزرسانی در : ۲۰ روز پیش
...
در پارت 2871جدی چرا نیهان بلد نیست زندگی کنه؟ چرا دنبال چیزایی که دوس داره نمیره؟
۸ ساعت پیشباران
در پارت 2881من همچنان معقتدم ممکنه اون عکسا و ازدواج اجباریشون نقشه محمد بوده باشه 🙂
۲۱ ساعت پیشMobina
در پارت 2883ممنونم بابت پارت جدید❤️امیدوارم رابطشون درست بشه و نیهان ترسش از بین بره و محمد دلش دیگه نشکنه 🥲خیلی کاپل نازی هستن🥹
دیروز....
در پارت 2882اَگودوو گیلی گیلیاا🥺 نیهان جان جدت الان بگو دوسش داری آخه این ممدو رو نگاه کن چقدر هواتو داشته..🥲
دیروز....
در پارت 2872ای بابا، خب بچه ازت می ترسه؛ بیا یبار عین دوتا انسان عاقل و بالغ بشینین سنگاتونو وا بکنین..ما که می دونیم ممدو ترسناک نیست ولی حالا بچه ترسیده دیگه..
دیروزفاطمه
در پارت 2883واای عزیزم توروخدا زود زود پارت بزار🥺🥺
دیروزم
در پارت 2881امیدوارم اینبارو حرف بزنه،باز محمد فکر نکنه یه حرکت از سر دلسوزی بوده 🥺🙏🏻
دیروززهرا
در پارت 2883اوایل پارت خیلیی حرفای محمد غمگین بود برام و قشنگ منم حالم بد شد اما خب امیدوارم نیهان همینجور ادامه بده و تهش هم ترسش را کنار بگذاره و بالاخره بگه دوسش داره و تلاشای محمد خیلیی براش ارزش داشته و خوشحالش میکرده و ضد حال نزنه بهمون
دیروزNik
در پارت 2886خدا یه محمد هم نصیب ما بکنه ❤️عالی بود
دیروزFTM
در پارت 2873میشه لطفا پارت هدیه بزارینن
دیروززهرا
در پارت 2871آخیی😭😭دوتاشون واقعا گناه دارن و امیدوارم تو پارت بعد نیهان ترسشو کنار بزاره و بهش بگه، با این رفتاراش محمد بیچاره حق داره بد برداشت کنه و تا خود نیهان نگه و درست نکنه خودشو که محمد نمیفهمه دوسش داره و این باعث میشه بینشون فاصله بیوفته
دیروزم
در پارت 2873آخی،چی اینقدر غمگینش کرد یدفعه،نیهان که همه رفتاراش مشکل داره، همیشه عادت کردیم به شاد و شنگول بودنش،غمش بدجور غمگینمون می کنه 🥺🙏🏻
دیروزفاطمه
در پارت 2873عزیزمم میشه لطفاا پارت هدیه داشته باشیم لطفاا
دیروزمیشا
در پارت 2873ای خداا ، از دست نیهان محمد چه گناهیه آخه 🫠 قشنگ حرف بزنید باهم سنگاتونو وا بکنین از حستون بگین ی شام رمانتیک ی شب رمانتیک تمام 😂🫠
۲ روز پیش

Fatemeh
در پارت 2883میشه پارت های دیگه روهم سریع بزارید