خلاصه رمان طنز سیاهی لشگر
محمد همیشه تهِ صفِ زندگیه؛ فقط یه سیاهیلشکر که هیچ کاری رو به آخر نمیرسونه و غرقِ خوشگذرونیها و دوستیهای مختلفه و بلند پروازیش، اون رو سمت کارهایِ بیسرانجام میرسونه! اما وقتی با نیهان آشنا میشه، دختری که تا دیروز همهچیزش هدفمند بوده، برای آیندهش برنامه داشته و امروز با یه تهمت زیر و رو شده. یه مسیرِ جدید براشون باز میشه... محمد، نیهانِ صفر کیلومتر رو برای تجربههای جدید و لذت بردن از زندگی با خودش همراه میکنه اما فقط خرابی به بار میاد و یه شب، یه دعوت و یه اتفاق همهچیز رو تغییر میده... دوباره نیهان درگیرِ ماجرایی میشه که به گوشِ خانوادش میرسه و باعثِ تصمیمی میشه که همه رو شوکه میکنه! اون تصمیم باعثِ شروعِ زندگی میشه که دو خانواده رو درگیر میکنه و زوجی که مدام توی دردسر میفتن...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان سیاهی لشگر - پارت 284
با تموم شدن آهنگ، من رو سمت خودش کشید و به آرومی روی لبم بوسه زد. با چشمای بسته درحالی که از هیجان نفس نفس میزدم خندیدم. هیچوقت تا به اون لحظه انقد احساس خوبی نداشتم. اینکه خودم رو در کنارش، دستم تو دستاش میدیدم، دلم یه جوری میشد. خیره توی چشماش، آرزو کردم همه چیز خوب پیش بره... این پسر تا اب...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان سیاهی لشگر - پارت 283
نچی کردم و یه مبل اونطرفترش نشستم. دستی کلافه به صورتش کشید و به جلوش خیره شد. یکم تو سکوت همونجوری ثابت موند و منم توی همون حال داشتم توی ذهنم به چند تیکه مساوی تقسیمش میکردم. فکر کرده دوران مجردیشه بره بین اون همه پلنگ! یه بارم نگفت پاشو تو با من بیا. یهو برگشت و نگاهِ حرصیم رو شکار کرد. - ...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
-
رمان سیاهی لشگر - پارت 282
به محض دور کردن ماگ تا تونستم خودم رو بالا پایین انداختم از تلخیش. - نبات میزدی توش مرتیکه، این چیه، زهرماره، دادی دوست دختراتم همینو خوردن که تهش هیشکی گردنت نگرفت من باهات ازدواج کردم. گردنش که جلو اومده بود رو عقب کشید و پوکر بهم خیره شد. - اونا گردنم نگرفتن؟ مطمئنی؟ نیم نگاهی با اخم از گوشه...
بروزرسانی در : ۱۴ روز پیش
-
رمان سیاهی لشگر - پارت 281
چون یهویی پرتش کردم نتونست تو هوا بگیرتش و بسته پد به سرش خورد و رو پاهاش افتاد. یه نگاه به بسته روی پاهاش انداخت و بعد روی من سوق داد. دستش رو مشت کرد و کنار لبش گرفت. - اِوا کلثوم! چیکار داری میکنی؟ حتی چشمای گرد، مشت کنار لبش، لحن متعجب و صدایی که نازک کرده بود هم نتونست لبخند رو لبام بیاره....
بروزرسانی در : ۱۸ روز پیش
باران
در پارت 2845منتظر چی هستی ممدی؟ برو خودت یه لباس زیپ دار براش بخر اینکه آخر حسرت میزاره رو دلت
۵ روز پیشLeila
در پارت 2841واای آخرشم آرزوی باز کردن یه زیپ به دل این ممد بدبخت موند🤣🤣
۵ روز پیشنیا
6الا جون نمیشه پارتا یکم طولانی تر بشه؟؟لطفاا
۵ روز پیشنیا
3وای خداا.اینا چقد خرن.چقدر دوستشون دارم.یعنی در طول پارت یجوری نیشم بازه چنان از خوشی غلت میزنم که اگر کسی منو ببینه جدا به روانشناس معرفیم میکنه.انگار من شخصیت داستانم.خودتو کنترل کن دختر.
۵ روز پیشگندم
در پارت 2845بابا بزارید این بچه شکوفا بشه دیگه عه 🤨😂
۵ روز پیشم
در پارت 2842وای،خیلی شاهکار کرده می خواد فیلمشم داشته باشه،حالا تکرارشم می خواد بکنه کجای دلم بذارم 🤣
۵ روز پیش...
در پارت 2842وایی خدا🤣دلم برا محمد بیچاره سوخت چقدر شانس نداره بچم😂
۵ روز پیشفاطمه
در پارت 2842عالی بود عزیزم تو رو خدا خواهشا پارت هدیه بزاارر لطفاا
۵ روز پیشMobina
در پارت 2843محمد حالا خوبه هنوز جنبه رمانتیکت رو نشون ندادی نشون بدی دیگه قلب ما قبل قلب نیهان می ایسته😁🥹❤️
۵ روز پیشمیشا
در پارت 2842آخی گوگولی ها چقدر نازن آخه ، فقط محمد آرزو به دل میمونه ی بار لباس نیهان زیپ داشته باشه 😂 ولی جای حساس همیشه پارت تموم میشه 🤭🦭
۶ روز پیشنیا
1الاجون پارت نمیدی؟!!
۶ روز پیشنیا
3الاجون امشب پارت داریم؟
۷ روز پیش...
در پارت 2834کِی دوباره پارت داریم الهه جون ؟؟🥲🥲
۷ روز پیشمهدیه
در پارت 2831اصلا حال روحیم خوب شد با این پارت😍😍 الهه جان نازنین ممنونم بابت پارت قشنگت🥰🥰
۱ هفته پیش
Heyzein
6چرا پارت جدید نداریم چند روزه