خلاصه رمان طنز عشق آمازونی (جلد دوم)
جلد دوم رمان عشق آمازونی، در ادامه ماجراهای طنز یزدان و هانا است و اما با حضور شخصیت های جدید که هر کدوم یه طنزی رو رقم می زنن. دلارام عشق یزدان و هانا که عجیب با یزدان سر لج افتاده... دریا دختری دیوونه تر از هانا، که دوست داره زود شوهر کنه و نیمه گمشده اش رو پیدا کنه، ولی از بخت بد روزگار، هر بار یه ضد حال می خوره! توجه: رمان فروشیست اما تا انتها به صورت رایگان پارتگذاری میشود.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان عشق آمازونی (جلد دوم) - پارت 79
بابا و مامان با خوشرویی جوابش رو دادن که لبخند شیرینی زد. - اجازه می فرمایین؟ بابا لبخندی زد و سری تکون داد. - بفرمایین پسرم. تشکری کرد و دستش رو به سمت من دراز کرد. - افتخار میدین؟ نگاهی به بابا انداختم که با اطمینان چشماش رو باز و بسته کرد. هنوز شوکه بودم... چطور میشه؟ دستم رو توی د...
بروزرسانی در : ۱۶۵۴ روز پیش
-
رمان عشق آمازونی (جلد دوم) - پارت 78
هین بلند بالایی کشیدم و یکی محکم تو پیشونی ام کوبیدم. - چی شد هانا؟ - گند زدم دلی، گند! نچ خاک بر سرم شد، یه صفحه فحش براش ردیف کردم فرستادم. - واییی، برو پاکش کن تا تحویل نگرفته. زود گوشیو برداشتم و رفتم تو دایرکتش و دستم رو روش گذاشتم تا پاک کنم که زیرش کلمه نحس سین اومد. قشنگ قلبم از...
بروزرسانی در : ۱۶۵۵ روز پیش
-
رمان عشق آمازونی (جلد دوم) - پارت 77
- من غلط بکنم... چشماش رو بست و نفس عمیقی کشید. - الان تو چرا داری حرص و جوش می خوری؟ به سمتش چرخیدم و توی چشمای آبی اش خیره شدم و تند گفتم: - چون دارم عاشقت میشم! عاشق یه دیوونه... قشنگ می دونم خریته ولی نمی تونم جلوی حسمو بگیرم. اشکی از چشمش چکید و راه اشکای دیگه رو باز کرد. روم رو...
بروزرسانی در : ۱۶۵۶ روز پیش
-
رمان عشق آمازونی (جلد دوم) - پارت 76
ساعت یازده و نیم بود که تصمیم گرفتیم برگردیم. اول دلارام رو رسوندیم که موقع پیاده شدن رو به هممون گفت: - مرسی بابت امشب، خیلی وقت بود که اینجوری خوش نگذرونده بودم، مرسی که منو بین خودتون راه دادین. لبخندی زدم و دستش رو بین دستام فشردم. - می تونیم از این به بعد اگر دوست داشته باشی باهم رفیق...
بروزرسانی در : ۱۶۵۷ روز پیش
طهورا
0من جلد اول و از کوجا بوخونم!؟😂😭
۳ ماه پیش
آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان
روی اسم نویسنده بزنید و از لیست رمانها، رمان رو بخونید.
۳ ماه پیشSpring
0عالی بود خیلی دوسش داشتم
۵ ماه پیشN.a
در پارت 790فوق العاده بود ممنون از نویسنده
۶ ماه پیشN.a
در پارت 50😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
۶ ماه پیشN.a
در پارت 40عالی بوددد
۶ ماه پیشN.a
در پارت 30وای دریا منم 😂😂😂
۶ ماه پیشN.a,
در پارت 20یزدان و علی جاشون باید عوض شه
۶ ماه پیشN.a
در پارت 10عالی بود...
۶ ماه پیشـمهرناز د
در پارت 10پس فصل ۳چی اصلا چرا فصل ۲انقد کنه
۸ ماه پیشف
در پارت 30ممنون بایت رمان خوبتون وینکه ممنون بابت اینکه زیاد از رمانیک بازی استفاده نکردین رمانتون یه جورایی جنبه انگیزضی وامونده داشت وخیلی هم تنز من که حسابی خندیدم مخصوصا وقتی دریا قدا گفت
۱۲ ماه پیششقایق
در پارت 351وای عالیه ولی امید وارم آخرش هرکی به اونی که دوسش داره برسه
۱ سال پیششقایق
در پارت 340وای عالیه امید وارم بازم نویسنده ی از اینجور رومان های طنز منتشر کنه
۱ سال پیششقایق
در پارت 420این قسمتم مثل بقیه ی قسمت ها جالب بود مخصوصا اون جایی که یزدان و هانا باهم حرف می زدن
۱ سال پیششقایق
در پارت 431وای وای داستان خیلی داره جالب می شه عالی
۱ سال پیش

به تو چههههه؟
در پارت 21دلارام خیلی خوشکله 😭علی اصلا خوشکل نبود ، یزدان هم اون طور که تصور میکردم خوشکل نبود