دوست داشتی؟
کاور اصلی رمان عاشقانه نوای سرخ اثر ف.میری

رمان نوای سرخ

  • به قلم ف.میری
  • 35 پارت
  • در حال نگارش
  • زبان فارسی
  • 53.6K 👁
  • 108 ❤️
  • 307 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان :

داستان عشقی یک طرفه، که سالها قبل در قلب نَوا مدفون شد... حالا درست وقتی نَوا در فصلی از آسیب های ناگزیر زندگی سعی دارد تا راهی برای نجات خود پیدا کند،باری دیگر سرو کله ی آن مرد ،در روزمره هایش پیدا می‌شود. اهورا ارجمند ، مهندس خبره و معروف در حوزه کشاورزی وسازه های گلخانه ای در هلند، برای شرکت در مراسم اولین بهره برداری محصولات و امضای اسناد تکمیل پروژه احداث گلخانه ، برای آخرین بار راهی ایران می‌شود. برگشت اهورا به خانه مادربزرگش و دیدار دوباره با نــوا! قرار نبود؛ هیچ اتفاق عجیبی رخ دهد؛ اما دیدن دخترک باردار، آنچنان هم که فکر میکرد ساده نبود. چرا که نوا آن نوای سابق نبود... دیگر خبری از آن برق نشاط چشم ها و لبخندی که هر بار غنچه لبهایش را می شکفت نبود. جای دخترک عاشق پیشه‌ی خاطراتش را مادری گرفته بود که تمام دوستت دارم های دنیا برایش چیزی جز حماقت به نظر نمی‌آمد. نوا به قدری تغییر کرده بود که دیگر حتی اهورا نمی‌توانست او را به چالش بکشد. اهورا حالا برای نوا هرچه می توانست باشد جزعشق.... جز رنگ سرخی که روزگاری میان گونه هایش دویده بود... حالا دیگر نوا گفتن‌های اهورا از میان بهارخواب تابستان، نوای عاشق پیشه را سرخ نمی کرد تا به فکر فانتزی‌های عاشقانه باشد. همه چیز طی این چند سال، تغییر کرده بود! هم نوا و هم اهورا ...

تصویر شخصیت های رمان


پارت اول

مقدمه:
آه ،ای دره رویاهای واهی پس کی میرسی به انتهایی؟
مگر نمی‌بینی نشسته بر بختم گرد سیاهی؟
در عجبم ،چرا دل نمی‌بری از این خیال های سودایی؟
مگر ندیدی آدمک نمک زد به زخم رسوایی؟
ای دل،چه دلخوش کرده ای به وعده های توخالی...
بس نیست سالهای بر باد رفته در انتظار نا متناهی؟
یک عمر سرگردان در سراب روزی که شاید بیایی
عاقبت غرق شدم در حسرت خاطره های پوشالی
------------
Onon bir sevdigim var
"اون یک معشوقه داره"
Leyli de yar
"لیلی هست یارش"
Loylu da yar
"لویلو هست یارش"
Loy loy loy
"لای لای لای"
Belalim nenni de...
"لالایی،عزیز من"
-مادر، این چیه میخونی همه‌ی غم عالم ریخت تو دلم...
نَوا با شنیدن صدای خانم نبات از پشت سرش، به سرعت دستی به چشمانش کشیده و نم اشک هایش را گرفت.
خانم نبات پتوی کشمیری که از خانه آورده بود را روی شانه های نحیف دخترک انداخته وسرزنشش کرد.
-نگاه کن توروخدا ،توی این هوای سرد اومدی بیرون نشستی که چی بشه آخه...
نمیگی خدایی نکرده مریض بشی من باید چیکار کنم ؟
دخترک پتو را با نوک انگشتانش گرفته و متشکر به صورت گرد و نورانی پیرزن چشم دوخت.
-آخه قربون اون دل همیشه نگرانت برم،توی چله زمستون که نیومدم تو حیاط بشینم،به این شکوفه های سیب نگاه کن...
بهاره دیگه!
سپس دستان سالخورده و گرم زن را گرفته و درحالیکه به نشستن دعوتش میکرد گفت :
-بعدشم شما جای اینکه نگران مریض شدن من باشید،انقدر این پله ها رو بالا و پایین نرید.
میخواین باز درد زانوتون شروع بشه ؟
خانم نبات، به دخترک معصوم که برخلاف درد و غم بزرگی که روی دلش سنگینی می‌کرد، همچنان حواسش به وضعیت سلامتی او بود، چشم دوخته و ترجیح داد تا بدون اشاره از کنار چشمان سرخ و متورم دخترک بگذرد.
کنارش روی تخت چوبی جای گرفته و عصایش را به لبه تخت تکیه داد.
-برای من بلبل زبونی نکن دختر،تو اگه لالایی خوندن بلدی چرا خودت خوابت نمی‌بره ؟
هنوز بیست و چهارساعت هم از باز کردن گچ دستت نمیگذره...
مگه دکترت نگفت تا چند روز دست تو گرم نگه داری و نرمش بدی؟
نگاهی به مچ دست آسیب دیده دختر انداخته و با فکر به دردی که دخترک در تمام مدت تحمل کرده بود،باری دیگر برآشفت.
-من نمیدونم چه صبر وتحملی بود به تو آخه،همین که به خاطر وضعیتت، دارو و مسکن نمیتونی مصرف کنی به اندازه کافی آدم و دلواپس می‌کنه، دیگه چرا گفتی جلسه های فیزیوتراپی تو کنسل کنند ؟
نوا با دیدن نگرانی عیان زن دست چپش را بالا آورده و با احتیاط دو سه بار انگشتانش را باز و بسته کرده و مچش را چرخاند.
بی توجه به درد مزمنی که بیشتراز شش هفته بود، همچنان آزارش می‌داد گفت:
- ،ببینید راحت می‌تونم تکونش بدم. خیالتون راحت یه هفته دیگه که بگذره از روز اولش هم بهتر کار میکنه...
خانم نبات سری به تاسف تکان داد:
-والا من هرچی هم بگم مرغ تو یه پا داره دخترجان،لااقل اون طرف تخت که آفتاب افتاده بشین بلکه یه کم گرم شی،هرچه قدر هم بهار شده باشه باز هم هوا سوز داره.
تسلیم شده برای آسودگی خیال زن هم کشده،چشمی گفته و کمی درجابش جابه جا شد.به اندازه کافی تا آن لحظه برایشان نگرانی و زحمت تراشیده بود.
-خب، اینم از عصرونه مقوی مخصوص خانم کوچیک خدمت شما...
نگاه هردویشان به سمت صدا چرخید.
خانم نبات با دیدن زینت ابرویی بالا فرستاد:
-چه عجب زینت،دیگه میخواستم خودم بیام دنبالت ...!
نوا، اما با شنیدن کلمه "خانم کوچیک" از زبان زینت ناخوداگاه چینی به بینی اش داده و برای هزارمین بار گله کرد.
-زینت جون ؛دوباره که من و خانم کوچیک صدا کردی!این چه کاریه آخه...
مگه من خودم اسم ندارم !
زینت با آن لپ های همیشه گل انداخته اش سینی درون دستش را روی تخت گذاشت.
در حالیکه مشخص بود یک گوشش در است و دیگری دروازه،نخودی خندید.
-ای بابا خانم جان؛شما هم که ماشالله به چه چیزهایی حساسی!بعدهم چیکار کنم دست خودم نیست مادر!
از همون،باراول که دیدم تون به زبونم نیومد جور دیگه صداتون کنم ، حالا بعد چند سال دیگه عادتش مونده روم.
خانم نبات درحالیکه به مکالمه شان گوش میداد،برای سنجش دما دستش را روی بدنه سرد شده قابلمه گذاشته و بحث را با سرزنش کردن زینت خاتمه داد.

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

عضویت در رمان
عضویت در رمان رایگان بخون!

میتونی این رمان رو با دریافت سکه، رایگان بخونی!!

عضویت در رمان
عضویت در رمان هنوز عضو رمان نشدی؟

برای اینکه بتونی این رمان رو بخونی باید عضو رمان بشی. پس همین الان روی دکمه زیر ضربه بزن تا درخواستت ارسال بشه.

4.5 از 5
★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★
بر اساس 110 رای
5 ★
57%
4 ★
36%
3 ★
5%
2 ★
1%
1 ★
1%
شما چه امتیازی می‌دهید؟

نظرات رمان نوای سرخ

  • ماری

    در پارت 330

    خانم نویسنده؟ چرا وعده الکی میدید و خواننده رو اینقدر در انتظار نگه میدارین؟ اولین نویسنده ای هستید که میبینم اصلا برای خواننده های داستانتون ارزش قائل نیستید

    ۳ هفته پیش
  • عارفه

    0

    خانم نویسنده کی قرار پارت بذارید خیلی وقت گذشته

    ۴ هفته پیش
  • میم

    3

    دوستان عزیزی که به تازگی میخوان رمان رو خریداری کنند به هیچ وجه نخرید چون نویسنده مفقود شدن

    ۴ هفته پیش
  • ریحانه

    در پارت 330

    دشمنتون شرمنده من نگران خودتون شدم که خداروشکر حالتون خوبه ، انشاالله هرچه زودتر مشکلات رفع بشه ، انشاالله همیشه موفق باشید

    ۱ ماه پیش
  • فاطمه

    در پارت 331

    چرا انقدر پارتا دیر میاد آدم به کل یادش میره

    ۲ ماه پیش
  • ف.میری | نویسنده رمان

    حق دارید واقعا من عذرخواهی میکنم بابت تاخیر پیش اومده

    ۱ ماه پیش
  • آریا

    در پارت 331

    خانوم نویسنده العان تقریبا یک ماه از اخرین پارتی که گذاشتین میگذره ما مسخره شما که نیستیم ۹۰ هزارتومن پول بابت ادامه رمان تون گرفتین که اخرش این جوری مارو منتظر بزارین واقعا اسم خودتونم میزارین نویسنده

    ۲ ماه پیش
  • ف.میری | نویسنده رمان

    عزیز دلم من عذرخواهی میکنم بابت تاخیری که پیش اومده ...به هرحال مشکل برای هرکسی پیش میاد ...انشالله پارت های جبرانی کل ماه رو به زودی براتون میذارم

    ۱ ماه پیش
  • ریحانه

    در پارت 330

    خانم میری چرا ادامه رمان و نمیزارید خدایی نکرده اتفاقی افتاده براتون؟

    ۱ ماه پیش
  • ف.میری | نویسنده رمان

    سلام عزیزم من شرمنده ام واقعا به حدی درگیر یه سری مسائل شدم که واقعا کل برنامه هام من جمله پارت دهی اینجا بهم ریخت...ولی انشالله جبرانی هارو به زودی براتون ارسال میکنم

    ۱ ماه پیش
  • کوثر

    در پارت 330

    عزیزم وقت پارت بعدی نشده🥺

    ۲ ماه پیش
  • ریحانه

    در پارت 330

    ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

    ۲ ماه پیش
  • ااااامما

    در پارت 320

    اینقد پارت ها دیر به دیر ارسال میشن که پارت قبل رو یادمون میره

    ۲ ماه پیش
  • ف.میری | نویسنده رمان

    سلام گلم از این به بعد طی تاریخ درج شده پارت ها براتون قرار میگیره خیالتون راحت

    ۲ ماه پیش
  • ریحانه

    در پارت 320

    ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

    ۲ ماه پیش
  • آریا

    در پارت 311

    خانوم نویسنده باز کجا رفتین ده روز گذشته ها ولی خبری ازادامه رمان نیست

    ۳ ماه پیش
  • ریحانه

    در پارت 300

    ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

    ۳ ماه پیش
  • ریحانه

    در پارت 300

    دشمنت شرمنده گلم همیشه همچی روال نیست زندگی بالا پایین زیاد داره و این تقصیر شما نیست

    ۳ ماه پیش
  • ریحانه

    در پارت 300

    عالیی نویسنده جان ترکوندیا دمت گرم

    ۳ ماه پیش
  • ف.میری | نویسنده رمان

    نوش جون نگاهت عزیزم شرمنده تو این دو هفته نرسیدم پارت بدم بهتون ....

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
آیدی کپی شد!
درخواست عضویت
هنوز عضو رمان نشدی؟
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️