خلاصه رمان عاشقانه نوای سرخ
داستان عشقی یک طرفه، که سالها قبل در قلب نَوا مدفون شد... حالا درست وقتی نَوا در فصلی از آسیب های ناگزیر زندگی سعی دارد تا راهی برای نجات خود پیدا کند،باری دیگر سرو کله ی آن مرد ،در روزمره هایش پیدا میشود. اهورا ارجمند ، مهندس خبره و معروف در حوزه کشاورزی وسازه های گلخانه ای در هلند، برای شرکت در مراسم اولین بهره برداری محصولات و امضای اسناد تکمیل پروژه احداث گلخانه ، برای آخرین بار راهی ایران میشود. برگشت اهورا به خانه مادربزرگش و دیدار دوباره با نــوا! قرار نبود؛ هیچ اتفاق عجیبی رخ دهد؛ اما دیدن دخترک باردار، آنچنان هم که فکر میکرد ساده نبود. چرا که نوا آن نوای سابق نبود... دیگر خبری از آن برق نشاط چشم ها و لبخندی که هر بار غنچه لبهایش را می شکفت نبود. جای دخترک عاشق پیشهی خاطراتش را مادری گرفته بود که تمام دوستت دارم های دنیا برایش چیزی جز حماقت به نظر نمیآمد. نوا به قدری تغییر کرده بود که دیگر حتی اهورا نمیتوانست او را به چالش بکشد. اهورا حالا برای نوا هرچه می توانست باشد جزعشق.... جز رنگ سرخی که روزگاری میان گونه هایش دویده بود... حالا دیگر نوا گفتنهای اهورا از میان بهارخواب تابستان، نوای عاشق پیشه را سرخ نمی کرد تا به فکر فانتزیهای عاشقانه باشد. همه چیز طی این چند سال، تغییر کرده بود! هم نوا و هم اهورا ...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان نوای سرخ - پارت 23
نوا در حالی که به سختی تلاش میکرد چشمهای خوابآلودش را باز نگه دارد، میان اتاق بههمریخته و شلوغش، لابهلای چمدانها و کارتنهایی که در گوشه و کنار پخش شده بودند، به دنبال مقنعهاش میگشت. -نوااا... بابات داره بوق میزنه! یه ساعت داری تو اون اتاق چیکار میکنی؟ بیا بیرون دیگه! با شنیدن صدای ...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان نوای سرخ - پارت 22
فقط یک لحظه... فقط یک لحظه طول کشید که مغز دخترک اتفاق افتاده را درک کند. بعد... صدای سیلی بلندی در اتاق پیچید. اهورا حتی فرصت دفاع نداشت.نوا با تمام توان او را عقب زده با نفس هایی به شمارش افتاده و ناباور به مرد نگاه میکرد. قطره اشکی از روی گونه اش سر خورده و روی زمین افتاد. -تو...! از شدت ب...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان نوای سرخ - پارت 21
صدای بم مرد همچون پتکی بر سرش فرود آمد. -وای... صدای هراسانش ناخواسته از میان لبهایش آزاد شد، تمام تنش از جا پرید و پریده و پوشه و مدارک از میان انگشتانش رها شد. ثانیه ای طول نکشید که در مقابل نگاهش خشک شدهاش برگهها و عکسها روی زمین پخش شدند. قلبش چنان به سینه میکوبید که انگار میخواست از...
بروزرسانی در : ۱۰ روز پیش
-
رمان نوای سرخ - پارت 20
توکلی به سرعت دستش را بالا آورد: -خواهش میکنم، زحمت نکشید. من باید برم،امروز دادگاه دارم نمیتونم زیاد بمونم...امروز فقط برای تحویل یه سری مدارک و توضیحات خدمت رسیدم. ایرج خان ابرویی بالا فرستاد : -اینطوری که نمیشه،یه لیوان چای که نمک نداره مرد حساب. -میدونید که اهل تعارف نیستم ایرج خان،ما...
بروزرسانی در : ۱۳ روز پیش

ف.میری | نویسنده رمان
پدر مادرن دیگه ...نگرانی های خودشون و دارند ...و خب طرز فور شون با بچه ها فرق میکنه
دیروزریحانه
در پارت 231❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۲ روز پیشآریا
در پارت 220خانوم نویسنده پارت ۲۳ چیشد
۲ روز پیش
ف.میری | نویسنده رمان
ارسال شد عزیزم
۲ روز پیشریحانه
در پارت 210مثلا که چی بغلش کردی که چی بشه بگی بهتر از من نیست اون موقع که دوست داشت باید بغلش میکردی نه الان که ازت فراریه❤️❤️❤️
۵ روز پیش
ف.میری | نویسنده رمان
اهورا رو تا پارت های اخر رمان هیچ کسی نمیتونه درک کنه ...ولی اره واقعا توی این پارت ها قلب منم برای نوا به درد اومد 💔
۵ روز پیشریحانه
در پارت 220آخ نوای غریبم عزیز بی پناهم💔❤️❤️❤️
۵ روز پیشآریا
در پارت 210خانوم نویسنده توروخدا نامردی نکنین یه پارت دیگه بزارین ماتا سه روز دیگه چه کنیم😭
۱ هفته پیش
ف.میری | نویسنده رمان
همه مزه داستان به همین انتظار ها و حدس و گمان هاست دیگه 🦋
۱ هفته پیشکوثر
در پارت 210مثل همیشه عالیی فقط فقط حجم کم و پارت کمتر 🥺🥺🥺تا پارت بعدی بیاد این پارتم یادمون خیره😵 💫😵 💫🥴🥲😂
۱ هفته پیش
ف.میری | نویسنده رمان
🤧🥹کم من و کرم شما دیگه 💋💖
۱ هفته پیشآریا
در پارت 210وای من که قش کردم عجب پارتی بود🫠😋
۱ هفته پیشآریا
0سلام خانوم نویسنده بی صبرانه منتظر ادامه ی پارت ها هستیم
۲ هفته پیش
ف.میری | نویسنده رمان
سلااام امروز در جواب نگاه منتظرتون پارت جذابی آپ میشه تا شب منتظرش باشید 💝
۱ هفته پیشآریا
0خانوم نویسنده کجا موند این پارت جذاب؟
۱ هفته پیش
ف.میری | نویسنده رمان
در واپسین لحظات رسیدم بارگزاریش کنم :)
۱ هفته پیشآریا
0ممنون خانوم نویسنده❤️
۱ هفته پیشریحانه
در پارت 180دقیقا 👍👍👍❤️❤️❤️
۲ هفته پیشفاطمه زهرا
در پارت 200حامد که ادم سالمی نبود اصلا،ولی میتونیم بگیم رفتارای نتیجه ی ازدواج کارمای دلیلش که فراموشی یکی دیگه بوده،باشه؟
۲ هفته پیش
ف.میری | نویسنده رمان
نوا به خاطر فراموش کردن ازدواج نکرد که ....باید بخونین تا ببینید چی شد
۲ هفته پیشفاطمه زهرا
0تولدتت مباارکککک✨🍓
۲ هفته پیش
ف.میری | نویسنده رمان
مرسییی عزیزم 💖💝
۲ هفته پیشفاطمه زهرا
در پارت 200کنجکاوم نوا چی میگه...چون دوست نداشت بفهمه..
۲ هفته پیشفاطمه زهرا
در پارت 200واایییی....بیچارهه نواا...خب شاید دوست نداره بهت بگه اصلاا
۲ هفته پیشریحانه
در پارت 200آخه بتوچه فضول تو سرپیازی یا ته پیاز آخرشم،مدارک و میخونی و بی تفاوت رد میشی میگی به منچه فقط نوا رو اذیت میکنی❤️❤️❤️
۲ هفته پیش
ف.میری | نویسنده رمان
هعیییییی🤧روزگار
۲ هفته پیش
ریحانه
در پارت 231چرا وقتی نمیتونن بچه هاشون و درک کنن بچه دار میشن انگار نه انگار بچه هاشون انسان هستن و حق انتخاب دارن یجوری رفتار میکنن انگار بچه هاشون نوکرشونن نه انسان❤️❤️❤️