دوست داشتی؟
کاور اصلی رمان عاشقانه نوای سرخ اثر ف.میری

رمان نوای سرخ

  • به قلم ف.میری
  • 23 پارت
  • در حال نگارش
  • زبان فارسی
  • 47.7K 👁
  • 102 ❤️
  • 267 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان عاشقانه نوای سرخ

داستان عشقی یک طرفه، که سالها قبل در قلب نَوا مدفون شد... حالا درست وقتی نَوا در فصلی از آسیب های ناگزیر زندگی سعی دارد تا راهی برای نجات خود پیدا کند،باری دیگر سرو کله ی آن مرد ،در روزمره هایش پیدا می‌شود. اهورا ارجمند ، مهندس خبره و معروف در حوزه کشاورزی وسازه های گلخانه ای در هلند، برای شرکت در مراسم اولین بهره برداری محصولات و امضای اسناد تکمیل پروژه احداث گلخانه ، برای آخرین بار راهی ایران می‌شود. برگشت اهورا به خانه مادربزرگش و دیدار دوباره با نــوا! قرار نبود؛ هیچ اتفاق عجیبی رخ دهد؛ اما دیدن دخترک باردار، آنچنان هم که فکر میکرد ساده نبود. چرا که نوا آن نوای سابق نبود... دیگر خبری از آن برق نشاط چشم ها و لبخندی که هر بار غنچه لبهایش را می شکفت نبود. جای دخترک عاشق پیشه‌ی خاطراتش را مادری گرفته بود که تمام دوستت دارم های دنیا برایش چیزی جز حماقت به نظر نمی‌آمد. نوا به قدری تغییر کرده بود که دیگر حتی اهورا نمی‌توانست او را به چالش بکشد. اهورا حالا برای نوا هرچه می توانست باشد جزعشق.... جز رنگ سرخی که روزگاری میان گونه هایش دویده بود... حالا دیگر نوا گفتن‌های اهورا از میان بهارخواب تابستان، نوای عاشق پیشه را سرخ نمی کرد تا به فکر فانتزی‌های عاشقانه باشد. همه چیز طی این چند سال، تغییر کرده بود! هم نوا و هم اهورا ...

تصویر شخصیت های رمان


پارت اول

مقدمه:
آه ،ای دره رویاهای واهی پس کی میرسی به انتهایی؟
مگر نمی‌بینی نشسته بر بختم گرد سیاهی؟
در عجبم ،چرا دل نمی‌بری از این خیال های سودایی؟
مگر ندیدی آدمک نمک زد به زخم رسوایی؟
ای دل،چه دلخوش کرده ای به وعده های توخالی...
بس نیست سالهای بر باد رفته در انتظار نا متناهی؟
یک عمر سرگردان در سراب روزی که شاید بیایی
عاقبت غرق شدم در حسرت خاطره های پوشالی
------------
Onon bir sevdigim var
"اون یک معشوقه داره"
Leyli de yar
"لیلی هست یارش"
Loylu da yar
"لویلو هست یارش"
Loy loy loy
"لای لای لای"
Belalim nenni de...
"لالایی،عزیز من"
-مادر، این چیه میخونی همه‌ی غم عالم ریخت تو دلم...
نَوا با شنیدن صدای خانم نبات از پشت سرش، به سرعت دستی به چشمانش کشیده و نم اشک هایش را گرفت.
خانم نبات پتوی کشمیری که از خانه آورده بود را روی شانه های نحیف دخترک انداخته وسرزنشش کرد.
-نگاه کن توروخدا ،توی این هوای سرد اومدی بیرون نشستی که چی بشه آخه...
نمیگی خدایی نکرده مریض بشی من باید چیکار کنم ؟
دخترک پتو را با نوک انگشتانش گرفته و متشکر به صورت گرد و نورانی پیرزن چشم دوخت.
-آخه قربون اون دل همیشه نگرانت برم،توی چله زمستون که نیومدم تو حیاط بشینم،به این شکوفه های سیب نگاه کن...
بهاره دیگه!
سپس دستان سالخورده و گرم زن را گرفته و درحالیکه به نشستن دعوتش میکرد گفت :
-بعدشم شما جای اینکه نگران مریض شدن من باشید،انقدر این پله ها رو بالا و پایین نرید.
میخواین باز درد زانوتون شروع بشه ؟
خانم نبات، به دخترک معصوم که برخلاف درد و غم بزرگی که روی دلش سنگینی می‌کرد، همچنان حواسش به وضعیت سلامتی او بود، چشم دوخته و ترجیح داد تا بدون اشاره از کنار چشمان سرخ و متورم دخترک بگذرد.
کنارش روی تخت چوبی جای گرفته و عصایش را به لبه تخت تکیه داد.
-برای من بلبل زبونی نکن دختر،تو اگه لالایی خوندن بلدی چرا خودت خوابت نمی‌بره ؟
هنوز بیست و چهارساعت هم از باز کردن گچ دستت نمیگذره...
مگه دکترت نگفت تا چند روز دست تو گرم نگه داری و نرمش بدی؟
نگاهی به مچ دست آسیب دیده دختر انداخته و با فکر به دردی که دخترک در تمام مدت تحمل کرده بود،باری دیگر برآشفت.
-من نمیدونم چه صبر وتحملی بود به تو آخه،همین که به خاطر وضعیتت، دارو و مسکن نمیتونی مصرف کنی به اندازه کافی آدم و دلواپس می‌کنه، دیگه چرا گفتی جلسه های فیزیوتراپی تو کنسل کنند ؟
نوا با دیدن نگرانی عیان زن دست چپش را بالا آورده و با احتیاط دو سه بار انگشتانش را باز و بسته کرده و مچش را چرخاند.
بی توجه به درد مزمنی که بیشتراز شش هفته بود، همچنان آزارش می‌داد گفت:
- ،ببینید راحت می‌تونم تکونش بدم. خیالتون راحت یه هفته دیگه که بگذره از روز اولش هم بهتر کار میکنه...
خانم نبات سری به تاسف تکان داد:
-والا من هرچی هم بگم مرغ تو یه پا داره دخترجان،لااقل اون طرف تخت که آفتاب افتاده بشین بلکه یه کم گرم شی،هرچه قدر هم بهار شده باشه باز هم هوا سوز داره.
تسلیم شده برای آسودگی خیال زن هم کشده،چشمی گفته و کمی درجابش جابه جا شد.به اندازه کافی تا آن لحظه برایشان نگرانی و زحمت تراشیده بود.
-خب، اینم از عصرونه مقوی مخصوص خانم کوچیک خدمت شما...
نگاه هردویشان به سمت صدا چرخید.
خانم نبات با دیدن زینت ابرویی بالا فرستاد:
-چه عجب زینت،دیگه میخواستم خودم بیام دنبالت ...!
نوا، اما با شنیدن کلمه "خانم کوچیک" از زبان زینت ناخوداگاه چینی به بینی اش داده و برای هزارمین بار گله کرد.
-زینت جون ؛دوباره که من و خانم کوچیک صدا کردی!این چه کاریه آخه...
مگه من خودم اسم ندارم !
زینت با آن لپ های همیشه گل انداخته اش سینی درون دستش را روی تخت گذاشت.
در حالیکه مشخص بود یک گوشش در است و دیگری دروازه،نخودی خندید.
-ای بابا خانم جان؛شما هم که ماشالله به چه چیزهایی حساسی!بعدهم چیکار کنم دست خودم نیست مادر!
از همون،باراول که دیدم تون به زبونم نیومد جور دیگه صداتون کنم ، حالا بعد چند سال دیگه عادتش مونده روم.
خانم نبات درحالیکه به مکالمه شان گوش میداد،برای سنجش دما دستش را روی بدنه سرد شده قابلمه گذاشته و بحث را با سرزنش کردن زینت خاتمه داد.

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

عضویت در رمان
عضویت در رمان رایگان بخون!

میتونی این رمان رو با دریافت سکه، رایگان بخونی!!

عضویت در رمان
عضویت در رمان هنوز عضو رمان نشدی؟

برای اینکه بتونی این رمان رو بخونی باید عضو رمان بشی. پس همین الان روی دکمه زیر ضربه بزن تا درخواستت ارسال بشه.

نظرات رمان نوای سرخ
  • ریحانه

    در پارت 231

    چرا وقتی نمیتونن بچه هاشون و درک کنن بچه دار میشن انگار نه انگار بچه هاشون انسان هستن و حق انتخاب دارن یجوری رفتار میکنن انگار بچه هاشون نوکرشونن نه انسان❤️❤️❤️

    ۲ روز پیش
  • ف.میری | نویسنده رمان

    پدر مادرن دیگه ...نگرانی های خودشون و دارند ...و خب طرز فور شون با بچه ها فرق میکنه

    دیروز
  • ریحانه

    در پارت 231

    ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

    ۲ روز پیش
  • آریا

    در پارت 220

    خانوم نویسنده پارت ۲۳ چیشد

    ۲ روز پیش
  • ف.میری | نویسنده رمان

    ارسال شد عزیزم

    ۲ روز پیش
  • ریحانه

    در پارت 210

    مثلا که چی بغلش کردی که چی بشه بگی بهتر از من نیست اون موقع که دوست داشت باید بغلش میکردی نه الان که ازت فراریه❤️❤️❤️

    ۵ روز پیش
  • ف.میری | نویسنده رمان

    اهورا رو تا پارت های اخر رمان هیچ کسی نمیتونه درک کنه ...ولی اره واقعا توی این پارت ها قلب منم برای نوا به درد اومد 💔

    ۵ روز پیش
  • ریحانه

    در پارت 220

    آخ نوای غریبم عزیز بی پناهم💔❤️❤️❤️

    ۵ روز پیش
  • آریا

    در پارت 210

    خانوم نویسنده توروخدا نامردی نکنین یه پارت دیگه بزارین ماتا سه روز دیگه چه کنیم😭

    ۱ هفته پیش
  • ف.میری | نویسنده رمان

    همه مزه داستان به همین انتظار ها و حدس و گمان هاست دیگه 🦋

    ۱ هفته پیش
  • کوثر

    در پارت 210

    مثل همیشه عالیی فقط فقط حجم کم و پارت کمتر 🥺🥺🥺تا پارت بعدی بیاد این پارتم یادمون خیره😵 💫😵 💫🥴🥲😂

    ۱ هفته پیش
  • ف.میری | نویسنده رمان

    🤧🥹کم من و ‌کرم شما دیگه 💋💖

    ۱ هفته پیش
  • آریا

    در پارت 210

    وای من که قش کردم عجب پارتی بود🫠😋

    ۱ هفته پیش
  • آریا

    0

    سلام خانوم نویسنده بی صبرانه منتظر ادامه ی پارت ها هستیم

    ۲ هفته پیش
  • ف.میری | نویسنده رمان

    سلااام امروز در جواب نگاه منتظرتون پارت جذابی آپ میشه تا شب منتظرش باشید 💝

    ۱ هفته پیش
  • آریا

    0

    خانوم نویسنده کجا موند این پارت جذاب؟

    ۱ هفته پیش
  • ف.میری | نویسنده رمان

    در واپسین لحظات رسیدم بارگزاریش کنم :)

    ۱ هفته پیش
  • آریا

    0

    ممنون خانوم نویسنده❤️

    ۱ هفته پیش
  • ریحانه

    در پارت 180

    دقیقا 👍👍👍❤️❤️❤️

    ۲ هفته پیش
  • فاطمه زهرا

    در پارت 200

    حامد که ادم سالمی نبود اصلا،ولی میتونیم بگیم رفتارای نتیجه ی ازدواج کارمای دلیلش که فراموشی یکی دیگه بوده،باشه؟

    ۲ هفته پیش
  • ف.میری | نویسنده رمان

    نوا به خاطر فراموش کردن ازدواج نکرد که ....باید بخونین تا ببینید چی شد

    ۲ هفته پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    تولدتت مباارکککک✨🍓

    ۲ هفته پیش
  • ف.میری | نویسنده رمان

    مرسییی عزیزم 💖💝

    ۲ هفته پیش
  • فاطمه زهرا

    در پارت 200

    کنجکاوم نوا چی میگه...چون دوست نداشت بفهمه..

    ۲ هفته پیش
  • فاطمه زهرا

    در پارت 200

    واایییی....بیچارهه نواا...خب شاید دوست نداره بهت بگه اصلاا

    ۲ هفته پیش
  • ریحانه

    در پارت 200

    آخه بتوچه فضول تو سرپیازی یا ته پیاز آخرشم،مدارک و میخونی و بی تفاوت رد میشی میگی به منچه فقط نوا رو اذیت میکنی❤️❤️❤️

    ۲ هفته پیش
  • ف.میری | نویسنده رمان

    هعیییییی🤧روزگار

    ۲ هفته پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!
درخواست عضویت
هنوز عضو رمان نشدی؟