دوست داشتی؟
کاور اصلی رمان عاشقانه نوای سرخ اثر ف.میری

رمان نوای سرخ

  • به قلم ف.میری
  • 33 پارت
  • در حال نگارش
  • زبان فارسی
  • 51.6K 👁
  • 106 ❤️
  • 296 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان عاشقانه نوای سرخ

داستان عشقی یک طرفه، که سالها قبل در قلب نَوا مدفون شد... حالا درست وقتی نَوا در فصلی از آسیب های ناگزیر زندگی سعی دارد تا راهی برای نجات خود پیدا کند،باری دیگر سرو کله ی آن مرد ،در روزمره هایش پیدا می‌شود. اهورا ارجمند ، مهندس خبره و معروف در حوزه کشاورزی وسازه های گلخانه ای در هلند، برای شرکت در مراسم اولین بهره برداری محصولات و امضای اسناد تکمیل پروژه احداث گلخانه ، برای آخرین بار راهی ایران می‌شود. برگشت اهورا به خانه مادربزرگش و دیدار دوباره با نــوا! قرار نبود؛ هیچ اتفاق عجیبی رخ دهد؛ اما دیدن دخترک باردار، آنچنان هم که فکر میکرد ساده نبود. چرا که نوا آن نوای سابق نبود... دیگر خبری از آن برق نشاط چشم ها و لبخندی که هر بار غنچه لبهایش را می شکفت نبود. جای دخترک عاشق پیشه‌ی خاطراتش را مادری گرفته بود که تمام دوستت دارم های دنیا برایش چیزی جز حماقت به نظر نمی‌آمد. نوا به قدری تغییر کرده بود که دیگر حتی اهورا نمی‌توانست او را به چالش بکشد. اهورا حالا برای نوا هرچه می توانست باشد جزعشق.... جز رنگ سرخی که روزگاری میان گونه هایش دویده بود... حالا دیگر نوا گفتن‌های اهورا از میان بهارخواب تابستان، نوای عاشق پیشه را سرخ نمی کرد تا به فکر فانتزی‌های عاشقانه باشد. همه چیز طی این چند سال، تغییر کرده بود! هم نوا و هم اهورا ...

تصویر شخصیت های رمان


پارت اول

مقدمه:
آه ،ای دره رویاهای واهی پس کی میرسی به انتهایی؟
مگر نمی‌بینی نشسته بر بختم گرد سیاهی؟
در عجبم ،چرا دل نمی‌بری از این خیال های سودایی؟
مگر ندیدی آدمک نمک زد به زخم رسوایی؟
ای دل،چه دلخوش کرده ای به وعده های توخالی...
بس نیست سالهای بر باد رفته در انتظار نا متناهی؟
یک عمر سرگردان در سراب روزی که شاید بیایی
عاقبت غرق شدم در حسرت خاطره های پوشالی
------------
Onon bir sevdigim var
"اون یک معشوقه داره"
Leyli de yar
"لیلی هست یارش"
Loylu da yar
"لویلو هست یارش"
Loy loy loy
"لای لای لای"
Belalim nenni de...
"لالایی،عزیز من"
-مادر، این چیه میخونی همه‌ی غم عالم ریخت تو دلم...
نَوا با شنیدن صدای خانم نبات از پشت سرش، به سرعت دستی به چشمانش کشیده و نم اشک هایش را گرفت.
خانم نبات پتوی کشمیری که از خانه آورده بود را روی شانه های نحیف دخترک انداخته وسرزنشش کرد.
-نگاه کن توروخدا ،توی این هوای سرد اومدی بیرون نشستی که چی بشه آخه...
نمیگی خدایی نکرده مریض بشی من باید چیکار کنم ؟
دخترک پتو را با نوک انگشتانش گرفته و متشکر به صورت گرد و نورانی پیرزن چشم دوخت.
-آخه قربون اون دل همیشه نگرانت برم،توی چله زمستون که نیومدم تو حیاط بشینم،به این شکوفه های سیب نگاه کن...
بهاره دیگه!
سپس دستان سالخورده و گرم زن را گرفته و درحالیکه به نشستن دعوتش میکرد گفت :
-بعدشم شما جای اینکه نگران مریض شدن من باشید،انقدر این پله ها رو بالا و پایین نرید.
میخواین باز درد زانوتون شروع بشه ؟
خانم نبات، به دخترک معصوم که برخلاف درد و غم بزرگی که روی دلش سنگینی می‌کرد، همچنان حواسش به وضعیت سلامتی او بود، چشم دوخته و ترجیح داد تا بدون اشاره از کنار چشمان سرخ و متورم دخترک بگذرد.
کنارش روی تخت چوبی جای گرفته و عصایش را به لبه تخت تکیه داد.
-برای من بلبل زبونی نکن دختر،تو اگه لالایی خوندن بلدی چرا خودت خوابت نمی‌بره ؟
هنوز بیست و چهارساعت هم از باز کردن گچ دستت نمیگذره...
مگه دکترت نگفت تا چند روز دست تو گرم نگه داری و نرمش بدی؟
نگاهی به مچ دست آسیب دیده دختر انداخته و با فکر به دردی که دخترک در تمام مدت تحمل کرده بود،باری دیگر برآشفت.
-من نمیدونم چه صبر وتحملی بود به تو آخه،همین که به خاطر وضعیتت، دارو و مسکن نمیتونی مصرف کنی به اندازه کافی آدم و دلواپس می‌کنه، دیگه چرا گفتی جلسه های فیزیوتراپی تو کنسل کنند ؟
نوا با دیدن نگرانی عیان زن دست چپش را بالا آورده و با احتیاط دو سه بار انگشتانش را باز و بسته کرده و مچش را چرخاند.
بی توجه به درد مزمنی که بیشتراز شش هفته بود، همچنان آزارش می‌داد گفت:
- ،ببینید راحت می‌تونم تکونش بدم. خیالتون راحت یه هفته دیگه که بگذره از روز اولش هم بهتر کار میکنه...
خانم نبات سری به تاسف تکان داد:
-والا من هرچی هم بگم مرغ تو یه پا داره دخترجان،لااقل اون طرف تخت که آفتاب افتاده بشین بلکه یه کم گرم شی،هرچه قدر هم بهار شده باشه باز هم هوا سوز داره.
تسلیم شده برای آسودگی خیال زن هم کشده،چشمی گفته و کمی درجابش جابه جا شد.به اندازه کافی تا آن لحظه برایشان نگرانی و زحمت تراشیده بود.
-خب، اینم از عصرونه مقوی مخصوص خانم کوچیک خدمت شما...
نگاه هردویشان به سمت صدا چرخید.
خانم نبات با دیدن زینت ابرویی بالا فرستاد:
-چه عجب زینت،دیگه میخواستم خودم بیام دنبالت ...!
نوا، اما با شنیدن کلمه "خانم کوچیک" از زبان زینت ناخوداگاه چینی به بینی اش داده و برای هزارمین بار گله کرد.
-زینت جون ؛دوباره که من و خانم کوچیک صدا کردی!این چه کاریه آخه...
مگه من خودم اسم ندارم !
زینت با آن لپ های همیشه گل انداخته اش سینی درون دستش را روی تخت گذاشت.
در حالیکه مشخص بود یک گوشش در است و دیگری دروازه،نخودی خندید.
-ای بابا خانم جان؛شما هم که ماشالله به چه چیزهایی حساسی!بعدهم چیکار کنم دست خودم نیست مادر!
از همون،باراول که دیدم تون به زبونم نیومد جور دیگه صداتون کنم ، حالا بعد چند سال دیگه عادتش مونده روم.
خانم نبات درحالیکه به مکالمه شان گوش میداد،برای سنجش دما دستش را روی بدنه سرد شده قابلمه گذاشته و بحث را با سرزنش کردن زینت خاتمه داد.

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

عضویت در رمان
عضویت در رمان رایگان بخون!

میتونی این رمان رو با دریافت سکه، رایگان بخونی!!

عضویت در رمان
عضویت در رمان هنوز عضو رمان نشدی؟

برای اینکه بتونی این رمان رو بخونی باید عضو رمان بشی. پس همین الان روی دکمه زیر ضربه بزن تا درخواستت ارسال بشه.

نظرات رمان نوای سرخ
  • ریحانه

    در پارت 330

    ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

    ۴ روز پیش
  • ااااامما

    در پارت 320

    اینقد پارت ها دیر به دیر ارسال میشن که پارت قبل رو یادمون میره

    ۶ روز پیش
  • ف.میری | نویسنده رمان

    سلام گلم از این به بعد طی تاریخ درج شده پارت ها براتون قرار میگیره خیالتون راحت

    ۶ روز پیش
  • ریحانه

    در پارت 320

    ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

    ۱ هفته پیش
  • آریا

    در پارت 311

    خانوم نویسنده باز کجا رفتین ده روز گذشته ها ولی خبری ازادامه رمان نیست

    ۲ هفته پیش
  • ریحانه

    در پارت 300

    ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

    ۳ هفته پیش
  • ریحانه

    در پارت 300

    دشمنت شرمنده گلم همیشه همچی روال نیست زندگی بالا پایین زیاد داره و این تقصیر شما نیست

    ۳ هفته پیش
  • ریحانه

    در پارت 300

    عالیی نویسنده جان ترکوندیا دمت گرم

    ۳ هفته پیش
  • ف.میری | نویسنده رمان

    نوش جون نگاهت عزیزم شرمنده تو این دو هفته نرسیدم پارت بدم بهتون ....

    ۳ هفته پیش
  • ریحانه

    در پارت 310

    ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

    ۳ هفته پیش
  • ریحانه

    در پارت 290

    ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

    ۳ هفته پیش
  • ریحانه

    در پارت 280

    ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

    ۳ هفته پیش
  • مممم

    0

    مثله اینکه باید پول میدادیم و بعد پارت هارو قطع کنن با تشکر از نویسنده که ذره ای برای خواننده هاش ارزش قائل نیست و درگیر رمان جدید گذاشتنه احتمالا رمان های دیگشون هم همین روال رو داره درآمد خوب و مفتیه بنظرم

    ۴ هفته پیش
  • ف.میری | نویسنده رمان

    سلام گلم من عذرخواهی میکنم بابت تاخیر پیش اومده جانم این هفته تمامی پارت های جبرانی و میذارم

    ۳ هفته پیش
  • آریا

    در پارت 270

    خانوم نویسنده یازده روز گذشته ازپارت قبلی چرا مارو اینقدر معطل میکنین

    ۴ هفته پیش
  • آریا

    در پارت 270

    خانوم نویسنده چرا دیگ پارت نمیزارین

    ۴ هفته پیش
  • ریحانه

    در پارت 260

    ولی چقد بده این همه برنامه بریزی آخرم چیزی بشه که نمیخوای

    ۱ ماه پیش
  • ف.میری | نویسنده رمان

    واقعا ...ولت برای هیچ چی هم نسوزه برای اون تلاشی که کردی میسوزه

    ۱ ماه پیش
  • ریحانه

    در پارت 270

    ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!
درخواست عضویت
هنوز عضو رمان نشدی؟