خلاصه رمان :
داستان عشقی یک طرفه، که سالها قبل در قلب نَوا مدفون شد... حالا درست وقتی نَوا در فصلی از آسیب های ناگزیر زندگی سعی دارد تا راهی برای نجات خود پیدا کند،باری دیگر سرو کله ی آن مرد ،در روزمره هایش پیدا میشود. اهورا ارجمند ، مهندس خبره و معروف در حوزه کشاورزی وسازه های گلخانه ای در هلند، برای شرکت در مراسم اولین بهره برداری محصولات و امضای اسناد تکمیل پروژه احداث گلخانه ، برای آخرین بار راهی ایران میشود. برگشت اهورا به خانه مادربزرگش و دیدار دوباره با نــوا! قرار نبود؛ هیچ اتفاق عجیبی رخ دهد؛ اما دیدن دخترک باردار، آنچنان هم که فکر میکرد ساده نبود. چرا که نوا آن نوای سابق نبود... دیگر خبری از آن برق نشاط چشم ها و لبخندی که هر بار غنچه لبهایش را می شکفت نبود. جای دخترک عاشق پیشهی خاطراتش را مادری گرفته بود که تمام دوستت دارم های دنیا برایش چیزی جز حماقت به نظر نمیآمد. نوا به قدری تغییر کرده بود که دیگر حتی اهورا نمیتوانست او را به چالش بکشد. اهورا حالا برای نوا هرچه می توانست باشد جزعشق.... جز رنگ سرخی که روزگاری میان گونه هایش دویده بود... حالا دیگر نوا گفتنهای اهورا از میان بهارخواب تابستان، نوای عاشق پیشه را سرخ نمی کرد تا به فکر فانتزیهای عاشقانه باشد. همه چیز طی این چند سال، تغییر کرده بود! هم نوا و هم اهورا ...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان نوای سرخ - پارت 37
صبح روز بعد، نوا هنوز روی تختش خواب بود. صدای آشنایی از بیرون اتاق به گوشش رسید. توی خواب و بیداری، احساس میکرد صدای طناز و خاله مهتاب را میشنود؛ اما از آنجایی که تا خود صبح برای خالی کردن حرصش مشغول سریال دیدن بود، فکر کرد دارد خواب میبیند. غلت کوتاهی زد و خودش را زیر لحاف مچاله کرد. پلکها...
بروزرسانی در : ۱۲ روز پیش
-
رمان نوای سرخ - پارت 36
نوا چند لحظه همانطور که روی تاب نشسته بود، به پدرش خیره ماند. آنقدر دلش گرفته بود که حتی باز کردن دهانش برای گفتن یک «بله» ساده هم برایش سخت بود. لبهایش را روی هم فشرد و آه عمیقی کشید؛ آهی که بیشتر از آنکه خستگی باشد، بوی درماندگی میداد. بعد بدون اینکه جواب پدرش را بدهد، نگاهش را پایین اند...
بروزرسانی در : ۲۰ روز پیش
-
رمان نوای سرخ - پارت 35
مهتاب زنی بود که حتی در همین زمان هم در بین دوستان و همسن و سالانش به غرور و سرد بودنش معروف بودن معروف بود. ولی مهر این دختر از همان دیدار اول جوری به دلش افتاده بود که هرکه نمی دانست فکر میکرد واقعا خواهر زاده اش است. و این موضوع فقط به مهتاب ختم نمی شد،گویی دخترک مهره مار داشت چرا که خوب م...
بروزرسانی در : ۲۴ روز پیش
-
رمان نوای سرخ - پارت 34
لحظه ای سکوت کرده و به دخترک چشم دوخت. انگار دنبال جملهای میگشت که هم امیدی به دختر بدهد و هم بیشتر از این دلش را به درد نیاورد. اما در نهایت فقط آه کوتاهی کشید و با مهربانی گفت: -درست میشه عزیزم غصه نخور....تو هرجایی هم که بری بازم من مطمئنم همین قدر میدرخشی.... در همان لحظه صدای هما از سمت...
بروزرسانی در : ۲۷ روز پیش
ریحانه
در پارت 370کاش همه ی دوست ها شبیه طناز بودن خوشبحال نوا
۲ هفته پیشریحانه
در پارت 360❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۲ هفته پیشریحانه
در پارت 360آفرین نوا بالاخره حرف دلتو گفتی کاش تأثیر ی هم بزاره
۲ هفته پیشریحانه
در پارت 350❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۳ هفته پیشریحانه
در پارت 340❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۳ هفته پیشماری
در پارت 331خانم نویسنده؟ چرا وعده الکی میدید و خواننده رو اینقدر در انتظار نگه میدارین؟ اولین نویسنده ای هستید که میبینم اصلا برای خواننده های داستانتون ارزش قائل نیستید
۲ ماه پیشعارفه
0خانم نویسنده کی قرار پارت بذارید خیلی وقت گذشته
۲ ماه پیشمیم
3دوستان عزیزی که به تازگی میخوان رمان رو خریداری کنند به هیچ وجه نخرید چون نویسنده مفقود شدن
۲ ماه پیشریحانه
در پارت 330دشمنتون شرمنده من نگران خودتون شدم که خداروشکر حالتون خوبه ، انشاالله هرچه زودتر مشکلات رفع بشه ، انشاالله همیشه موفق باشید
۲ ماه پیشفاطمه
در پارت 331چرا انقدر پارتا دیر میاد آدم به کل یادش میره
۳ ماه پیش
ف.میری | نویسنده رمان
حق دارید واقعا من عذرخواهی میکنم بابت تاخیر پیش اومده
۲ ماه پیشآریا
در پارت 331خانوم نویسنده العان تقریبا یک ماه از اخرین پارتی که گذاشتین میگذره ما مسخره شما که نیستیم ۹۰ هزارتومن پول بابت ادامه رمان تون گرفتین که اخرش این جوری مارو منتظر بزارین واقعا اسم خودتونم میزارین نویسنده
۲ ماه پیش
ف.میری | نویسنده رمان
عزیز دلم من عذرخواهی میکنم بابت تاخیری که پیش اومده ...به هرحال مشکل برای هرکسی پیش میاد ...انشالله پارت های جبرانی کل ماه رو به زودی براتون میذارم
۲ ماه پیشریحانه
در پارت 330خانم میری چرا ادامه رمان و نمیزارید خدایی نکرده اتفاقی افتاده براتون؟
۲ ماه پیش
ف.میری | نویسنده رمان
سلام عزیزم من شرمنده ام واقعا به حدی درگیر یه سری مسائل شدم که واقعا کل برنامه هام من جمله پارت دهی اینجا بهم ریخت...ولی انشالله جبرانی هارو به زودی براتون ارسال میکنم
۲ ماه پیشکوثر
در پارت 330عزیزم وقت پارت بعدی نشده🥺
۳ ماه پیشریحانه
در پارت 330❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۳ ماه پیش

ریحانه
در پارت 370❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️