رمان راز میراث (جلد دوم راز شبانه)
- به قلم ساناز لرکی
- 34 پارت
- در حال نگارش
- زبان فارسی
- 52.8K 👁
- 118 ❤️
- 597 💬
خلاصه رمان :
شبانه دختری ست که از باند قاچاق انسان جان سالم به در برد اما هیچ گاه آن جهنم را فراموش نکرد. حالا او به دنبال راهی است تا دیگر دختران را هم نجات دهد و برای این مسیر باید از آتش عبور کند؛ آتش عشق سابق اوست کسی که همه چیز را اداره میکند و شبانه در این نبرد باید به مصاف عزیزترین آدم زندگی اش برود
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان راز میراث (جلد دوم راز شبانه) - پارت 34
شبانه توی اتاقم نشستم و زانوهایم را توی شکمم جمع کردم. موهایم روی شانهام ریخته بود و مثل پیچکهایی سرد و بیجان، پوستم را لمس میکرد. چند ساعتی همانطور خشکم زد. احساس بسیار بدی بود؛ شبیه به گیر افتادن در یک تلهی خرس که هرچه بیشتر تقلا میکنی، دندانههای آهنیاش عمیقتر در استخوانت فرو میرود....
بروزرسانی در : ۳۲ روز پیش
-
رمان راز میراث (جلد دوم راز شبانه) - پارت 33
لبخندی از سر شوق و ناباوری روی لبهایم نشست. برای اولین بار در این کابوسِ بیداری، بوی امید به مشامم رسیده بود. دهان باز کردم تا به او بگویم که حتماً با او میآیم، که ناگهان... «پیداش کنید! تمام این صخرههای لعنتی رو بگردید!» صدای خشن و دورگهی یکی از نگهبانها، مثل پتکی بر سر هر دوی ما فرود آمد. ...
بروزرسانی در : ۳۵ روز پیش
-
رمان راز میراث (جلد دوم راز شبانه) - پارت 32
خورشید در حال غرق شدن در افق خونین اقیانوس بود و سایههای کشیده و وهمانگیز عمارت، روی شنهای سرد ساحل به پایان میرسید. این تنها فرصت من بود. وقتی دو نگهبان سیاهپوش با قدمهای سنگینشان مسیر سنگی را سد کردند، ترسی که تا چند دقیقه پیش در مغز استخوانم رسوب کرده بود، ناگهان جای خود را به یک جنونِ ...
بروزرسانی در : ۳۷ روز پیش
-
رمان راز میراث (جلد دوم راز شبانه) - پارت 31
صبح، با نوری کدر و بیرمق که از لای پردههای حریر به داخل میخزید، خودش را روی پلکهایم کشید. چشم گشودم. تمام بدنم کوفته و کرخت بود. همانجا، چسبیده به دیوارِ سرد و گچی، روی زمین خوابم برده بود. زانوهایم را در آغوش گرفته بودم، انگار میخواستم در نقطهای کور از این اتاق پنهان شوم. سرم را به آرامی ...
بروزرسانی در : ۴۵ روز پیش
....
در پارت 150اه این مرتیکه چقدر سیریشه، منو یاد اون دانش آموزای فضول تو کلاس می اندازه که به معلم امتحانو یادآوری می کردن..
۶ روز پیش....
در پارت 140وای شت، فقط همین یکی رو کم داشتی شبانه..
۶ روز پیش....
در پارت 130مهراد خدا لعنتت کنه؛ نه تنها ریحان بلکه ببین چه بلایی سر این همه دختر آوردی..
۱ هفته پیش....
در پارت 130نمی دونم بترسم یا با قلم ساناز بانو شهشهانی بشم..:))
۱ هفته پیش....
در پارت 110وای، ریحان بیچاره..بازم این لوکیشن کوفتی..
۲ هفته پیش....
در پارت 90نه نه نه..بنظرم مهراد فقط تو این پارت یذره، فقط یذره مظلوم شده وگرنه همونیه که بود..
۲ هفته پیشمیا
8خواهش میکنم خانوم لرکی دیگه به دنیای رمان برنگردید تا وقتی حالتون بهتر نشده برنگردید رسما ما رو مسخره خودتون کردین درک میکنم بابت حال بدتون ولی دیگه نمیخایم صبر کنیم
۳ هفته پیشپرنیا
در پارت 340درموندگی شبانه کاملا ملموسه
۴ هفته پیشپرنیا
در پارت 340چطور انقد شخصیت مرموز میشه یه جا جمع کرد 😂
۴ هفته پیش....
در پارت 70وای کاش حداقل یزدان به دادش برسه؛ چقدر ازت بدم می آد مهراد..
۴ هفته پیش....
در پارت 60ولی جدا از پارت دلهره آور، توصیفات و تصویرسازی خیلی عالی بود🥲🤝🏿
۴ هفته پیش....
در پارت 60وای دیگه تمومه؛ ریحان بچم گیر مهراد افتاد..
۴ هفته پیش....
در پارت 50وای، استرس گرفتم..مهراد قطعا یه بلایی سرش می آره..
۴ هفته پیشنگین
در پارت 340بخدا که مردای این عمارت سر و تهشون مشخص نیست کی به کیه کی به چیه
۴ هفته پیش

....
در پارت 160من گمان می کنم درد قطع شدن خار شاید همون قطع شدن انگشت شبانه ست؛ اما خب این یبارم قبلا بهش اشاره شد شاید منظور آراز یچیز دیگه س..