رمان راز میراث (جلد دوم راز شبانه)
- به قلم ساناز لرکی
- 34 پارت
- در حال نگارش
- زبان فارسی
- 53.2K 👁
- 120 ❤️
- 609 💬
خلاصه رمان :
شبانه دختری ست که از باند قاچاق انسان جان سالم به در برد اما هیچ گاه آن جهنم را فراموش نکرد. حالا او به دنبال راهی است تا دیگر دختران را هم نجات دهد و برای این مسیر باید از آتش عبور کند؛ آتش عشق سابق اوست کسی که همه چیز را اداره میکند و شبانه در این نبرد باید به مصاف عزیزترین آدم زندگی اش برود
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان راز میراث (جلد دوم راز شبانه) - پارت 34
شبانه توی اتاقم نشستم و زانوهایم را توی شکمم جمع کردم. موهایم روی شانهام ریخته بود و مثل پیچکهایی سرد و بیجان، پوستم را لمس میکرد. چند ساعتی همانطور خشکم زد. احساس بسیار بدی بود؛ شبیه به گیر افتادن در یک تلهی خرس که هرچه بیشتر تقلا میکنی، دندانههای آهنیاش عمیقتر در استخوانت فرو میرود....
بروزرسانی در : ۵۳ روز پیش
-
رمان راز میراث (جلد دوم راز شبانه) - پارت 33
لبخندی از سر شوق و ناباوری روی لبهایم نشست. برای اولین بار در این کابوسِ بیداری، بوی امید به مشامم رسیده بود. دهان باز کردم تا به او بگویم که حتماً با او میآیم، که ناگهان... «پیداش کنید! تمام این صخرههای لعنتی رو بگردید!» صدای خشن و دورگهی یکی از نگهبانها، مثل پتکی بر سر هر دوی ما فرود آمد. ...
بروزرسانی در : ۵۷ روز پیش
-
رمان راز میراث (جلد دوم راز شبانه) - پارت 32
خورشید در حال غرق شدن در افق خونین اقیانوس بود و سایههای کشیده و وهمانگیز عمارت، روی شنهای سرد ساحل به پایان میرسید. این تنها فرصت من بود. وقتی دو نگهبان سیاهپوش با قدمهای سنگینشان مسیر سنگی را سد کردند، ترسی که تا چند دقیقه پیش در مغز استخوانم رسوب کرده بود، ناگهان جای خود را به یک جنونِ ...
بروزرسانی در : ۵۹ روز پیش
-
رمان راز میراث (جلد دوم راز شبانه) - پارت 31
صبح، با نوری کدر و بیرمق که از لای پردههای حریر به داخل میخزید، خودش را روی پلکهایم کشید. چشم گشودم. تمام بدنم کوفته و کرخت بود. همانجا، چسبیده به دیوارِ سرد و گچی، روی زمین خوابم برده بود. زانوهایم را در آغوش گرفته بودم، انگار میخواستم در نقطهای کور از این اتاق پنهان شوم. سرم را به آرامی ...
بروزرسانی در : ۶۶ روز پیش
....
در پارت 320وای این کیان چقدر نازهه، موش بشی تو گوگولیی
۷ روز پیش....
در پارت 310گل بود به سبزه نیز آراسته شد؛ نمی دونم اومدن نگار رومخم باشه یا مهراد..
۷ روز پیش....
در پارت 300ریحان خیلی امیدوارتر از منه؛ من بودم فکر کنم تا الان چندبار خودکشی کرده بودم..:))
۷ روز پیش....
در پارت 290برای بار هزارم، لعنت به مهراد..
۷ روز پیش....
در پارت 260کاش علاوه بر عمارت و امپراطوری ابراهیم آتیشی، مهرادم نابود کنن.
۷ روز پیش....
در پارت 240وای دلم برات تنگ شده بود آراز🥲
۷ روز پیش....
در پارت 220وای اولین باره که احساس می کنم وقتی دوتا زوج همو دوست دارن (البته مهراد که روانیه، نمی شه اسمشو دوست داشتن گذاشت) دلم نمی خواد به هم برسن..
۱ هفته پیش....
در پارت 210وای چقدر خفنن و باحاال. دلم خواست تو این لوکیشن باشم🥲
۲ هفته پیش....
در پارت 200امیدوارم شاهان بخشی از نقشه آراز باشه..
۲ هفته پیش....
در پارت 190وای چرا نمی میری مهراد؟؟ لعنت بهت..
۲ هفته پیش....
در پارت 180شبانه خیلی نترس شده؛ خوشم می آد اینجوری جواب می ده و کم نمی آره:))
۲ هفته پیش....
در پارت 160من گمان می کنم درد قطع شدن خار شاید همون قطع شدن انگشت شبانه ست؛ اما خب این یبارم قبلا بهش اشاره شد شاید منظور آراز یچیز دیگه س..
۴ هفته پیش....
در پارت 150اه این مرتیکه چقدر سیریشه، منو یاد اون دانش آموزای فضول تو کلاس می اندازه که به معلم امتحانو یادآوری می کردن..
۴ هفته پیش....
در پارت 140وای شت، فقط همین یکی رو کم داشتی شبانه..
۴ هفته پیش

....
در پارت 340احساس می کنم قرار نیست اتفاقی برای شبانه بیفته اما همش صدای آراز تو گوشمه که می گفت به شاهان نباید اعتماد کنه..