رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو)
- به قلم کالیستو آکوامارین
- 49 پارت
- در حال نگارش
- زبان فارسی
- 557.7K 👁
- 4K ❤️
- 18.7K 💬
خلاصه رمان عاشقانه رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو)
نعنا، دختر ۱۷ سالهی ساده و روستایی، به اجبار خانواده نامزد ۲۵ سالهای به اسم محمدرضاست. نعنا فکر میکنه زندگی قراره آروم ، مثلِ قصهها باشه. یه روز قلبش با خیانتِ نامزدش یعنی محمدرضا با یک دختر شهرنشین ، متلاشی میشه. ضربهی اصلی وقتی بهش وارد میشه که خیانت رو با چشم خودش میبینه، روی تختی که خودش برای جهیزیهش خریده بود. اما این شروعِ مسیر تازهایه! نعنا وارد دنیایی میشه که ازش هیچ چیزی نمیدونه ، یک مدرسه شبانهروزی پسرونه ، مدرسهی اصلاح و آداب خانوادگی پسران شهر برای خانواده هایِ ثروتمند. حالا نه فقط برای خودش، بلکه برای انتقام گرفتن نامزدش، باید بازی کنه، هویت دخترونهش رو مخفی کنه و از مدرسه اطلاعات جمع کنه. تبدیل بشه به پسری که همه رو جذب میکنه، اما هدفش فقط جمعآوری اطلاعاته. نگاهها دنبالشه، خطرات زیادی رو به جون میخره. اما میراث ، قوی سیاه، سرد، مغرور و خطرناکترین آدم مدرسه. هر حرکتش، هر نگاهش، تهدید و وسوسه است. و نعنا، ناخواسته، وارد بازی اون میشه. یونا، پسر خوبی که تمامِ هدفش محافظت از نعناست ، عاشقش میشه و سعی میکنه نگهش داره. اما کسی چه میدونه که نعنا در آخر سهم کی میشه؟ راز مدرسهی آرامگاه قو، پسرای خلافکار و ماموریتهای شبانه با موتورهای پرسرعت، قاچاق و خطراتی که جانشون رو تهدید میکنه. همه چیز پیچیدهتر از اونیه که نعنا فکرش رو میکرده. در نهایت عشقی مرگبار، گناه و وسوسه، قدرت و تسلیم برای نعنا پیش میاد و انتقام گرفتن از نامزدش رو فراموش میکنه… و نعنا فقط یک انتخاب داره : کشتنِ قوی سیاه یا نابودی خودش!
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) - پارت 49
بالاخره... نور چراغقوه از سطح آب رد شد و نفسهام توی عینک شنای بخار گرفته میپیچید . چیزی نمیدیدم فقط سیاهی بود و سیاهی. بدنم از ترس میلرزید ، ولی چارهای نداشتم. هنوز رو سطح آب بودم و پاهام روی شیب کوچیک دریاچه. نفسم رو نگه داشتم و بیشتر خم شدم.چراغقوه رو جلوتر بردم. بازم هیچی. لعنت... تا ...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) - پارت 48
*** (نعنا) وقتی درِ خوابگاه رو باز کردم، بچههارو دیدم که دور هم جمع شدن ، انگاری مراسمات و چالشهای هرشبشون به خوبیِ و خوشی به راه بود ، اونهم بدون من ! دو سه روز بود که همین کارو میکردن ، هرجا میرفتم انگار جایی برای من نبود ، با هرکس صحبت میکردم جوابم رو نمیداد ، هرجارو برای نشستن انتخاب ...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) - پارت 47
اخم کردم. -« چی شده؟» مانی یه نگاه به جایِ خالی استاد تاریخ انداخت. استاد هنوز نیومده بود انگار. بچهها سر جاشون ، ساکت و مرتب نشسته بودن . هیچکس حرف نمیزد. نگاهم بین بچهها چرخید ، شایان سرش روی کیفش بود. دانا زیر چشمی سمت منو نگاه میکرد. دارا نقاشی میکشید و پویا نگاهش میکرد. مانی آروم گفت...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
-
رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو) - پارت 46
از پشت در کنار نرفتم. صدای قدمهای محمدرضا توی کوچه پیچید ، زیر لب با خودش حرفهای نامفهوم میزد. یکهو داد زد : -« کجا رفتی حرومزاده ، خودتو نشون بده» صدای کوبیده شدن درِ ماشین اومد ، انگار قفل فرمونی چیزی ازش درآورد. نفسم رو نگه داشتم. - «خودتو نشون بده بیناموس...!» -« کدوم بیریشهای ماشین م...
بروزرسانی در : ۸ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان رد فلگی که بوسیدمش (آواز قو)
دوستان چنل روبیک فیل-تر شد. حتما تل جوین بشید بچهها ، پر قدرت تر ادامه میدیم اونجا (وانشات فانتزی و پارتهای سانسوریهم اونجا میذارم به زودی.)**آدرس چنل : ******************@**بنویسید پیامهای ذخیره شده و کلیک کنید روش.
آدولفا
در پارت 10وای از همین پارت اولی جگرم سوخت براش💔😭 یه ار پی جی بدیپ دستم من دهن این محمدرضا رو سرویس کنم بلکه یکم آروم شم.
۴۸ دقیقه پیشآدولفا
0به نظر جالب میاد، می خوام شروعش کنم خدا کنه زودی به بقیه برسم😭
۵۵ دقیقه پیشنگار
0وای اصلا من شخصیت های رمانت هم میبینم انرژی میگیرم چقدر نعنا رو دوست دارم من بخصوص الانش که با اون دختر لوس خیلی فرق داره و یه سپهر شده خیلی خوب رمانت من با اینکه مشکلات زیادی برام پیش اومده ولی باز هم رمانت رو میخونم و ازش آرامش میگیرم خیلی گلی کالی جونم🌹(گل تقدیم به گل)💙💙💙💙
۱ ساعت پیشNothing
در پارت 492و در آخر این منم،منی که همیشه تو پس زمینه ی زندگی میراث بودم،منی که هیچ ارزشی برای توت فرنگی کوچولو ی وحشی نداشتم و من الان اونجام،اون عشقمو از چنگم در آورد و این اولین باری نبود که میشکستم،اولین باری نیست که میشکنم. ازش لذت ببر داداش،من بازهم اونو به تو باختم.حتی خالقم هم منو دوست نداره -من کیم؟
دیروز
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
خالق برنامهی بهتری برات داره.
دیروزمانی
در پارت 490وای چه شوددددد
دیروزکستیل
در پارت 490نگو یه دختر دیگه میاری و نشون میدی که نه اون عشق واقعی نبوده و نعنا فقط یه وسواس بوده و این عشق واقعیه یا چشم طماعش همیشه به جایگاه قوی سیاه بوده و اون قوی سیاه بعدیه و یا نمیدونم. ببخشید عزیزم یخورده وقتی بحث شخصیتهای دوم میرسه احساستی میشم
دیروز
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
هیییم نه
دیروزکستیل
در پارت 490باشه بوس بهت 💋
۲۰ ساعت پیشSahshIeshan
در پارت 490کالی پلیززززز یونا رو تو داستان زیاد مظلوم نکنش تازگیا یه شیپ هم تو دیدم امده با اینکه تا حالا برخوردی باهم نداشتن ولییییی آرتان و یونا رو باهم زیاد میبینم تو خواببببب زیای بامزه میشه از یه کالیستو شیپررر🤭🦢🦢🦢🦢🦢🦢🦢🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋
۳ ساعت پیشرونیا
در پارت 490جوووووووننننن
دیروزبی نام
در پارت 491یونا ولی فکرنکنم اون همچین طرز فکری داشته باشه ولی اگه اینطوری باشه دست میراث برای زودتر عاشق کردن نعنا بازه
۲۴ ساعت پیشSahshIeshan
0ولی عاشق این جمله شدم من شیاطینی برای پنهان کردم دارم ایا از تاریکی نمی ترسی انقدر خوشم امد که تو فکر تتو کردنش افتادم چون چند وقتی دنبال همچنین چیزی بودم و در اخر از 𝖍𝖆𝖛𝖊 𝖉𝖊𝖒𝖔𝖓𝖘 𝖙𝖔 𝖍𝖎𝖉𝖊, 𝖉𝖔 𝖞𝖔𝖚 𝖓𝖔𝖙 𝖋𝖊𝖆𝖗 𝖙𝖍𝖊 𝖉𝖆𝖗𝖐𝖓𝖊𝖘𝖘? اینجوریش خوشم امد
دیروز
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
ای جانممممم خودمم میخوام تتوش کنم
دیروزSahshIeshan
0خدایییییییییییییییییی کجات من تو فکر زیر خط *** همرا با کلاغ که دورش باشه بودم در کل روی ناحیه های پهلو و اضافه کردن چند تا چیز با معنی کنارششششششش لعنتی خیلی ذوق دارم براش فک کنم بعد امتحانات انجامش بدم تازگیا ماه تولدم رو تتو کردم زیر گوشم عدد۷ دفعه بعد کع برای تمدیدش رفتم اینم تتو می کنم
۳ ساعت پیشهمون سلام هستم
0وایییی چه پارتی بود ۴۹، کالی مگه نگفتش که قو ها فقط جفتشون رو میبوسن.پس نعنا جفت میراثه
۶ ساعت پیشیلدا
0قسمت دارکش اینجاست که میراث فکر میکنه سپهر واقن پسره😂
۳ ساعت پیشیلدا
در پارت 490امروز یکشنبه شدههه بی صبرانه منتظر پارتیمم🥲
۳ ساعت پیشنفس
در پارت 490سلام نویسنده جون دست مریزاد واقعا عالی بود بیصبرانه منتظر ادامش هستم ❤️☺️
۴ ساعت پیشمیرا
در پارت 490عالی بود مثل همیشه
۴ ساعت پیشAs---sha
در پارت 490وای خدا واقعا بی نظیر بود خیلی خیلی عالی بود کارت واقعا حرف نداشت کالی جون
۵ ساعت پیشسارا
در پارت 490دلم میخواد جیغغغ بزنم خدا حرف نداری اولین بوسه اش بود 😱😱🤩🤩💚زخمش؟
۵ ساعت پیشرستا
در پارت 490سلام به نویسنده خوش قلم وهمگی،این اولین رمان ازلیست رمان های شماست ک میخونم و خوشحالم که انتخابش کردم.میشه گفت جزو محشرترین هاست.بی اغراق،حالا ک عضو چنل *** شدم،میبینم همه صحبت هاو نظرات شون هست توی گروه،میشه بگید چطور میتونم مشارکت داشته باشم؟هرچی بالاپایین کردم ندیدم گفتگوناشناسی..راهنمایی کنید
۸ ساعت پیش
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
گروه ندارم عزیزم ، اون بات پیام ناشناسه که فور میزنم چنل. و اینکه فداتشم باعث افتخاره
۶ ساعت پیشزن میراث(شوهر یونا)
در پارت 491کالی من هنوز نتونستم عضو چنلت شم و *** میزنم نمیاره تو *** فقط ۵یا۶تا پست گذاشته بودی اصن این چنل تو کدوم برنامه ست روبیک *** *** تو کدومه و اینکه فقط کافیه اسمتو بزنم بعد میاره واسم؟
۵ ساعت پیشزن میراث(شوهر یونا)
1کالی چرا پارت نیست من مردم دیگههههه عرررررررررررررر😭😭😭😭
۵ ساعت پیشزن میراث(شوهر یونا)
1کالی این بزودی چرا تموم نمیشه چشمام دیگه از جا در اومد از بس به این گوشی زل میزنم پارت چرااااااااااا نیست ما پارت میخوایممممممممممممممم
۶ ساعت پیش
آدولفا
در پارت 20ایول بنازمت دختر👌🏻 چقدر قلم جذاب و قشنگی داری🥲🤍