پارت سی و یک :
صبح، با نوری کدر و بیرمق که از لای پردههای حریر به داخل میخزید، خودش را روی پلکهایم کشید. چشم گشودم. تمام بدنم کوفته و کرخت بود. همانجا، چسبیده به دیوارِ سرد و گچی، روی زمین خوابم برده بود. زانوهایم را در آغوش گرفته بودم، انگار میخواستم در نقطهای کور از این اتاق پنهان شوم.
سرم را به آرامی چرخاندم و دوباره به همان نقطهای از دیوار نگاه کردم که دیشب، آن سایهی کوچک و وحشتناک
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
مینا
0تو جلد اول رمان شبانه و مهراد زن و شوهر بودن البته فقط اسمشون تو شناسنامه هم بود
۵ روز پیشنگین
0بله که همشون مرموزن حتی فرق نقش بازی کردن و نکردنشونم آدم نمیفهمهه
۶ روز پیشXxxx
0البته مهراد ازش محافظت می کنه حداقل میدونیم تو این عمارت بلایی سرش نمیارن
۱ هفته پیششایلین
0شبانه عزیزم تو چقد کم شانسی دختر فک کن برادرت مهراد باشه دوستت نگار پدر شوهرت ابراهیم آتیشی اون شاهانم که کلا مرموزه واقعا بین یه مشت هیولا زندگی می کنی
۱ هفته پیشنگین رمان فن
0ایشاالله به درک واصل شب نگار الاق تقصیر این بیمارستان که که مهراد داداش تواعه زنیکه؟ میخواستی جلوی بابای پلشتتو بگیری هی اینو و اونو آبستن نکنه. دختره ی گیس بریده ی وقیح
۱ هفته پیشراز
0حالا شبانه چطور باید بهش برسونه ک لو رفتن و شاهان فهمیده شبانه بوی آراز رو میده
۱ هفته پیشراز
0نه عزیزم تو تنها نیستی آراز کنارته خودش به موقع ازت محافظت میکنه
۱ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

نیهان
0شتت یعنی چی چرا مهراد میخواد با شبانه ازدواج کنه آخه پس ریحان چی واقعا مهراد چرا از شبانه نمیکشه بیرون بس کن مردد