خلاصه رمان معمایی صدای زنی پشت در
زنی پس از طلاقش از خانه بیرون میزند ومجبور میشود تا پیدا شدن خانه چند روزی را در یک عمارت بماند. بنگاه دار به او اطمینان میدهد که صاحب خانه که وکیلی موفق است، فعلا از خارج برنمیگردد برگشتن صاحبخانه باعث میشود زن مجبور شود پنهانی در عمارت بماند شبیه یک روح در کنار مرد صاحبخانه که زیادی مرموز است. از طرف دیگر صدای گریه و التماس ست زنانه که با گریه التماس میکند اجازه دهند برود... و حالا این رازی ست که باید حل شود...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان صدای زنی پشت در - پارت 35
صدای قدمهایش را از پشت در شنیدم. قدمهایی که برخلاف چند ساعت پیش، نه شتابزده بودند و نه خشمگین. آرام، شمرده و با ریتمی آشنا به در نزدیک میشدند. قفل با یک کلیکِ نرم، تمیز و بیصدا باز شد. درِ سنگینِ بلوطیرنگ، به آرامی و با وقارِ تمام به سمت داخل چرخید. حامی آنجا ایستاده بود. نورِ گرم و زردر...
بروزرسانی در : ۱۳۵ روز پیش
-
رمان صدای زنی پشت در - پارت 34
دیگر نمیدویدم. از آن کوچهی بنبست، از آن حیاطِ آلوده به گناه و از کنارِ آن ماشینِ بمبگذاریشده با دستهای خودم، دور شدم. آرام و با قدمهایی استوار، روی برفهای دستنخوردهی پیادهرو قدم میزدم. حسِ غریب و ناشناختهای بود. تا همین چند ساعت پیش، من یک موشِ آزمایشگاهیِ وحشتزده بودم که در هز...
بروزرسانی در : ۱۳۵ روز پیش
-
رمان صدای زنی پشت در - پارت 33
چرخیدم. با همان قدمهای آرام، شمرده و بیصدایی که به سمت اتاقِ خواب رفته بودم، به سمتِ خروجیِ راهرو بازگشتم. هیچ عجلهای در کار نبود. هیچ وحشتی در قدمهایم دیده نمیشد. من دیگر آن زنِ درهمشکستهای نبودم که دقایقی پیش، از ترسِ جانش در میانِ درختانِ کاج میدوید و التماس میکرد. من در عرضِ چند ثانی...
بروزرسانی در : ۱۳۵ روز پیش
-
رمان صدای زنی پشت در - پارت 32
همانجا، در جای پارکِ مهمان، درست کنارِ دیوارِ پوشیده از پیچکهای خشکیدهی حیاط، پارک شده بود. کلافه، با چشمهایی که از شدتِ سرما و ناباوری میسوختند، از جا بلند شدم. پاهایم مثل دو ستونِ یخی، به سختی وزنم را تحمل میکردند. تلوتلوخوران چند قدم به جلو برداشتم. مگر میشد آن ماشین را نشناخت؟ آن شاس...
بروزرسانی در : ۱۳۵ روز پیش
پریوش
در پارت 20قلمت عالیه
۲ ماه پیشمارال
در پارت 350عاشقشممممم خیلی قشنگ بوددددد تمام ذهنمو درگیر خودش کرد واقعا فوق العاده بود قلمت بی نظیره ساناز
۲ ماه پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
ممنونم جانان
۲ ماه پیشمارال
در پارت 350بلافاصله بعد از «این دور را من بازی میکنم» این رمانتو خوندم دختر تو نوشتن داستان های کوتاه و معمایی بی نظیری عاشق تمام رمان هاییم که ازت خوندم بی صبرانه منتظرم این اثر فوق العاده چاپ شه
۲ ماه پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزدلم
۲ ماه پیشمارال
در پارت 330قدرت قلم، داستان، شخصیت ها، هماهنگی آهنگ با پارت همگی فوق العاده بودن واقعا دیگه حرفی نمیمونه بی نظیر بود
۲ ماه پیشمارال
در پارت 320نازلی جون نمیخای پیچ ترمز ماشین فرهادو چک کنی؟
۲ ماه پیشمارال
در پارت 270میتونم هزار بار این پارتو بخونمو از هیجانش کم نشه
۲ ماه پیشمارال
در پارت 260چه اطلاعات مفیدی داد حامی🎀
۲ ماه پیشمارال
در پارت 231هرچقدرم که حامی بخاد بد باشه من بازم عاشق کارکترشممم🎀
۲ ماه پیشمارال
در پارت 190این پارت خیلی حس خوبی داشت
۲ ماه پیشمارال
0مرسییییی حل شد
۲ ماه پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
❤❤❤
۲ ماه پیشمارال
0بچه ها کسی آیدی پشتیبان توی بله .*** یا *** رو داره؟
۲ ماه پیشمارال
0من مبلغ عضویت رو پرداخت کردم اما هنوز عضو نشدم راه ارتباطی هم با پشتیبان برنامه ندارم
۲ ماه پیشختن
0ببخشید رمان کد عضویت نداره؟ باید از طریق خرید سکه عضو رمان بشم؟
۲ ماه پیشZinb
در پارت 10برام سوال شده چرا تو اغلب رمان هات یکی از شخصیت های مرد وکیله؟
۵ ماه پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
دقت نکرده بودم خودم
۴ ماه پیشم..
در پارت 10شباهت بین این وکیل و وکیل دیگر ؟ 🤔 به غیر از وکالت و موهای مشکی شباهتی نیست 🙂
۲ ماه پیشم..
در پارت 321خب عزیزم وقتش که طبق آموزش های حامی جون بری سمت پیچ ترمز 😔
۳ ماه پیش
پریوش
در پارت 290واقعا در تمام نویسندگانی که آثارشون رو خوندم قلمت فوق العادست.سطح توقعم بشدت از نویسندکان دیگه زیاد شده.