خلاصه رمان عاشقانه داتورا
من دختری بودم با قلبی پر از شعر و رؤیا، با عشقی به تئاتر و دنیایی که روی صحنه زنده میشد. توی خونهی عمو بزرگ شدم، جایی که تنها پناه واقعیام، پسرعموم بود... کسی که فکر میکردم دوستم داره، نه اینکه قفسم بشه. اما اون عاشق شد، نه از جنس عشق، از جنس تملک. تنها نجاتم، همون کسی بود که پناه مینامیدمش. مرا از میان نور صحنه بیرون کشید، لباس سفیدم را نه برای رویا، که برای اسارت به تنم پوشاند. و حالا، من آن زن شکسته خوردهای نیستم که باید باشم... برمیگردم... برای پس گرفتن اونچه به زور از دستام ربوده شد: نامم، صدام، رؤیایم. (پرده بالا میره، و بازی تازه آغاز میشه...)
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان داتورا - پارت 72
رها پشت پرده ایستاده بود. نفسش کوتاهتر از همیشه، انگشتانش سرد و بیحرکت. صدای پچپچ تماشاگرها مثل موجی دوردست در گوشش زبانه میکشید. نور صحنه لابهلای شکاف پرده میدرخشید و صورتهای مبهم جمعیت را چون کابوس، شناور نشان میداد. زانوانش سست شده بود و قلبش، با ضرباهنگی ناموزون، یاد همهی شکستهایش ر...
بروزرسانی در : ۳۴۳ روز پیش
-
رمان داتورا - پارت 71
منتظر جوابی نشد. به سمت درخروجی راه افتاد و آوش هم بدون کلامی پشت سرش رفت. به ماشین که رسیدند نور نیلی رنگ، تن به روشنایی داده بود. روشنایی عمیقی که با تمام صبحهای زندگی رها فرق داشت. برگشت و آوش را نگریست وزیرلب گفت: ـ نمیخواستم اذیت بشی اما باید میاومدم. آوش دلگیر به سمت ماشین رفت، سوار ...
بروزرسانی در : ۳۴۳ روز پیش
-
رمان داتورا - پارت 70
رها تمام شب را نخوابید. نه تنها از ذوق اولین اجرایش؛ به خاطر هزارویک فکری که توی سرش می چرخید. فردا صبح بیدار شدن سخت نبود؛ چون اصلا نخوابیده بود.به سمت پلاتو رفت اما وارد نشد. حسی او را به سمت بیمارستان روانی که در آن بستری بود میکشاند.حسی شبیه به چالش کشاندن آنچه برایش جنگیده بود. تمام ...
بروزرسانی در : ۳۴۳ روز پیش
-
رمان داتورا - پارت 69
آنقدر که زنعمو از طعنه ارسلان جا خورد، رها تعجب نکرد. خودش را برای بدتر از اینها آماده کرده بود. سر به زیر برد و دعا کرد این روال عذابآور تمام شود. دیگران هم دست کمی از زنعمو نداشتند. همه عادت داشتند زنعمو طعنه بزنند و ارسلان جبهه بگیرد و خودشان هم میانهی کار را بگیرند تا نه سیخ بسوزد و ن...
بروزرسانی در : ۳۴۳ روز پیش
نگین رمان فن
در پارت 370و واقعا همینطور که دخترا جذب مردایی میشن که آرامش و حمایت رو ازشون دریافت میکنن. ارسلان حتی اگه عاشق هم باشه رفتارش به جز یه تملک بیمارگونه نبود رها حق داشت عاشقش نباشه. یا مثلا آراز همچین مردایی فقط تو داستانا جذابن و تو واقعیت رد فلگ به تمام معنان
۳ روز پیشنگین رمان فن
در پارت 370اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی وای این دیالوگ آراز اونموقع چقدر برامون جالب و فان بود. یادی از گذشته ها شد.
۳ روز پیشمارال
در پارت 720خیلی قشنگ بود عاشقش پایانشم خانم لرکی واقعا نویسنده فوق العاده ای هستید❤️
۶ روز پیشNegar
در پارت 480ارسلان خاکستریه ولی خاکستری تیره. یعنی چی که وظیفه همسریتو باید انجام بدی. رو مخمه
۶ روز پیشنگین رمان فن
در پارت 310این رمان فوقولادستولیبه هر حال من با شخصیت های مردش ارتباط نگرفتم به نظرم آدمای سلطه جو و بی منطق در واقعیت خیلی وحشتناکن و فقط تو داستان ها جذاب و دخترکشن
۶ روز پیشنگین رمان فن
در پارت 280ای ارسلان آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت به قول ساناز تو دیگه ریدی😂 راهی نیست واست
۷ روز پیشنگین رمان فن
در پارت 270چه حالب اولین بار هم که این اسمو شنید گفت اسم و فامیلش شبیه به یه شعره. آخییییی هر چند من تا حالا نه با آوش نه با ارسلان ارتباط نگرفتم
۷ روز پیشنگین رمان فن
در پارت 260وای چه شعر زیبایی بود . شما واقعا یه هنزمندید هم نویسنده و هم شاعر فوقولاده ای هستید
۷ روز پیشNegar
در پارت 470بازم نمیتونم ارسلانو بپذیرم. ارسلان خیلی جاها خودخواه بود، می گفت حرف حرف من باشه فقط. درسته هدفش مراقبت از رها بود ولی راهش به کل غلط بود. اگه مدل عشقشو عوض کنه شاید ازش خوشم بیاد
۲ هفته پیشNegar
در پارت 450آوش قدرت دستشه همینجوری میتازونه. ولی بازم ترجیح میدم رها پیش آوش باشه تا ارسلان.
۲ هفته پیشNegar
در پارت 420فکر کنم بدترین چیز اعتیاد اینه که حتی اگه ده بارم ترک کنی باز ممکنه برگردی ...
۲ هفته پیشNegar
در پارت 400چقدر حس خوبی داره که بالاخره یه نفر، فقط یه نفر استعدادتو اونجوری باید ببینه.
۲ هفته پیشNegar
در پارت 320وقتی با ارسلان بود تو قفس بود ولی یه زندگی خیلی راحت و مایه داری داشت. الان آزاده ولی زندگیش سخته، هردو وجهشو رمان داره نشون میده
۲ هفته پیشNegar
در پارت 290از ارسلان بدم میاد ولی خوشحالم که حداقل با دیدن اون حال رها به خودش اومد فهمید سالها کنترل و سلطه گریش چه بلایی سرش اورده.
۲ هفته پیش
نگین رمان فن
در پارت 440به نظرم ارسلان زیادی مستبد و خودرایه و از طرفی میشه آوشم جذابیتای خودشو داره ولی نمیدونم چرا با هیچکدوم از این دو نفر ارتباط خوبی نمیگیرم. در کل به نظرم شاید حامد رازقی نسبت به اینا گرین فلگ تر باشه بخصوص که دست بزنم نداره روحیه ی طنزم در کنارش هست