خلاصه رمان شکار او
الیسا نامه های مشکوکی پیدا میکنه. نامه هایی که با رد خون اسمش بارها و بارها روی کاغذ نقش و نگار شده. دائم احساس میکنه که در حال تعقیبه این که یه نفر همیشه حواسش به اونه و حتی صداش رو می شنوه. از اینکه نزدیک پنجره بشه میترسه چون هر وقت بیرون رو نگاه میکنه توی اون تاریکی شب شخصی رو میبینه که همیشه نگاهش به خونشه! و حواس اون تا ابد پی الیسا میگرده. نه اسم داره و نه هویت اما تمام اطلاعات الیسا رو داره. بهش پیامک میده حسابش رو پر و خالی میکنه و حتی میدونه قدم به قدم الیسا به کجا ختم میشه! اون شکارچی کیه که فقط شب ها پیداش میشه همه رو زیر داره و بازی خطرناکی رو با پنج نفر شروع کرده. بازی که از جنس خون و انتقامه. بازی که در نهایت به یه ضیافت ختم میشه ضیافتی که فقط یک نفر از اون جون سالم بدر میبره. شکارچی بعد از پنج ماه از راه رسیده، و قراره یکی یکی خون همه رو بمکه. اون کیه؟ و چرا همه چیز به اون شکارچی تاریکی می رسه؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان شکار او - پارت 157
-الـــیــــســا. دخترک من را به سمت داخل تونل هل داد و خنده کنان چرخی زد و عقب رفت اما من ترسیده سرم را به چپ و راست تکان دادم و گفتم: -نه نه من می خوام این جا بمونم. اما همان طور که می چرخید و بالا پایین می پرید، درست مثل یک بچه ی بازیگوش با شادی و خنده گفت: -نه نه تو باید پیش او باشی، نبا...
بروزرسانی در : ۵۷۲ روز پیش
-
رمان شکار او - پارت 156
درگیری سارا و تیدا تمام شده بود، هر دو درحالیکه روی زمین افتاده بودند مات به من نگاه می کردند. نسیم در چشمانش چیزی طلوع کرده بود که هیچ وقت ندیده بودم. با مرگ من همه چیز به پایان می رسید؟ آرن با درد و از اعماق وجود فریاد کشید: -زنگ بزنین به امبولانس. دستش را محکم گرفتم سرم را به چپ و راست تکان...
بروزرسانی در : ۵۷۳ روز پیش
-
رمان شکار او - پارت 155
بادیگارد ها نفس زنان کنار کشیدند و گفتند: -چیزی پیدا نکردیم آقا در اصل چیزی نبود که پیدا کنیم. پوزخند آرن پررنگ شد و گفت: -خسته نباشین. آفتاب ذره ذره از روی زمین نزدیکش می شد و من با دیدن این صحنه چشم هایم گرد شد و به نفس نفس زدن افتادم. سارا از روی تنه ی درخت بلند شد و با اخم هایی در هم گف...
بروزرسانی در : ۵۷۴ روز پیش
-
رمان شکار او - پارت 154
فقط از این شاکین که یه نفر پیدا شده و این رو توی سرتون زده! فکر می کنین اگه کسی به روتون نیاره می تونین به خودتون بقبولونین که بد نیستین. ولی این هیچی رو عوض نمی کنه تو سارا...تو یه خانواده رو از ریشه نابود کردی و حق خیلیا رو چه ریز چه درشت خوردی. فرید...امان از تو فرید که به هیچ دختری رحم نک...
بروزرسانی در : ۵۷۵ روز پیش

حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
🥹♥️♥️
۲ هفته پیشالی
در پارت 1540خوشم میاد میدنه صبحه پاشو تنهایی رفته که خودش و به کشتن بده خوب عزیز من چیزی به اسم پلیس یا پدر وجود داره
۲ هفته پیشالی
در پارت 1390این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
Sarina
در پارت 621این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
الی
در پارت 590به نظر من نور همان نهاله که به خاطر سام خوکشی میکنه
۳ هفته پیشالی
در پارت 230ولی اینکه اون لحظه تصادف هم فیلمشو داره بیمعنیه از کجا میددنست قرار اون لتفاق بیفته
۳ هفته پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
عزیزم شما حادثه ای پیش بیاد قطعا بعدش به عنوان خانواده شاکی فیلم های دوربین رو میگیرین :/
۳ هفته پیشالی
در پارت 540این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
الی
در پارت 370نمردیم و حمام رفتن الیسا رو دیدیم
۳ هفته پیشالی
در پارت 210تازه همونیه که قبل بازی شیر گرفته بود
۳ هفته پیشالی
در پارت 110ولی تیدا هم مشکوکه ببین کی گفتم
۳ هفته پیشهلیا
در پارت 1570خیلی بی نظیر بود عالی بود با این رمان هم گریه کردم هم خندیدم 🥺 اصلا رمان خیلی فوق العادهی بود عشق بین ارن و الیسا خیلی قشنگ بود🤧❤️ نویسنده عزیز خسته نباشی و ممنونم بابت رمان🌹❤️
۴ هفته پیشمهسا
در پارت 40ایده جالبه ولی نوشته ها یکم بچه گانست. امیدوارم در ادامه بهترشه
۴ هفته پیشShakiba
در پارت 431💋😶😙😆😉😊 مرسی رمان هات بی نظیرن در اینده واسش ارزوی موفقیت دارم
۲ ماه پیشShakiba
در پارت 430حدیث جون چقدر خوب که کره ای ها رو دوست داری میدونی چون نوشته بودی لوس بازی من منظورتو اشتباه متوجه شدم ولی من عاشق رمانات هستم ببخشید اگر ناراحت شدی🙂😘😶
۲ ماه پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
نه قربونت
۲ ماه پیشShakiba
در پارت 432سلام حدیث جون من تاحالا ۲ تا از رمان هات رو خوندم و بار اولی هست که توی هر رمانی پیام میدم عالیه قلمت پایدار بمونه عالیه💋😙👍👍💋😫👌👌👌 فقط هر کسی سلیقه ای داره ولی لطفا به کره ای ها توهین نکن باشه مرسی☺😘
۲ ماه پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
من به کره ایا توهین کردم؟ خودم طرفدار شونم تقریبا کل سریالاشون دیدم یادم نمیاد توهین کرده باشم عزیزم
۲ ماه پیش

الی
در پارت 1570ممنونم بابت قلم زیبایی که داری حدیث جان