دوست داشتی؟
رمان عاشقانه

رمان شکار او

  • 699.6K 👁
  • 4.4K ❤️
  • 5.4K 💬

الیسا نامه های مشکوکی پیدا میکنه. نامه هایی که با رد خون اسمش بارها و بارها روی کاغذ نقش و نگار شده. دائم احساس میکنه که در حال تعقیبه این که یه نفر همیشه حواسش به اونه و حتی صداش رو می شنوه. از اینکه نزدیک پنجره بشه میترسه چون هر وقت بیرون رو نگاه میکنه توی اون تاریکی شب شخصی رو میبینه که همیشه نگاهش به خونشه! و حواس اون تا ابد پی الیسا میگرده. نه اسم داره و نه هویت اما تمام اطلاعات الیسا رو داره. بهش پیامک میده حسابش رو پر و خالی میکنه و حتی میدونه قدم به قدم الیسا به کجا ختم میشه! اون شکارچی کیه که فقط شب ها پیداش میشه همه رو زیر داره و بازی خطرناکی رو با پنج نفر شروع کرده. بازی که از جنس خون و انتقامه. بازی که در نهایت به یه ضیافت ختم میشه ضیافتی که فقط یک نفر از اون جون سالم بدر میبره. شکارچی بعد از پنج ماه از راه رسیده، و قراره یکی یکی خون همه رو بمکه. اون کیه؟ و چرا همه چیز به اون شکارچی تاریکی می رسه؟

بیشتر...
1
۷۵۲ روز پیش

2
۷۵۲ روز پیش

3
۷۵۲ روز پیش

4
۷۵۱ روز پیش

156
۳۸۹ روز پیش

157
۳۸۸ روز پیش

نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Rose

    0

    سلام ، رمان عاشقانه هم هست؟

    ۶ روز پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    بله خیلی زیاد

    ۶ روز پیش
  • سایا

    در پارت 630

    نویسنده من فکر کنم متوجه شدم چرا یه سری چیزا تغییر می کنه فکر کنم از اول تمام داستان و تمام جزییات برات توی ذهنت تثبیت نشده بوده و موقع نوشتن یه سری جزییات رو در روند داستان تغییر دادی که باعث شده با چیزایی که نوشته بودی یه نمه متفاوت بزنه

    ۱ هفته پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    این توی نوشتن یک رمان کاملا طبیعیه من بارها هم گفتم رمان ویرایش نشدست نسخه ویرایش نشده پر از این سوتی ها و ناپختگی هاست.

    ۱ هفته پیش
  • سایا

    در پارت 630

    عه من اولین بار بود که قلمت رو خوندم تا به نشده بود نمی دونستم🙂

    ۱ هفته پیش
  • سایا

    در پارت 870

    ولی آخر سر نفهمیدم الیسا می رفت دانشگاه و رویای گالری و نقاش رو داشت یا اینکه توی شرکت کار میکرد؟

    ۱ هفته پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    الیسا قدیم توی یه شرکت کار میکرد رویاش گالری نقاشی شدن بود و الانم دانشجو

    ۱ هفته پیش
  • سایا

    در پارت 150

    من دیوونه شدم آخه کجا اینا همچین پیامک بازی داشتن توی این ۱۵ پارت؟ کی هانتر بهش گفت دوست پسر داری؟ کی این عاشق پیامک بازیشون شد؟ وای😭😭

    ۱ هفته پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    عزیزم رمان داره با این موضوع پیش میره ک این چیزا یادش میاد اینا توی گذشتن ب مرور هی یاداوری میکنه

    ۱ هفته پیش
  • سایا

    در پارت 530

    که براش دوستای اجباری هستن و رفتارش باهاشون خیلی صمیمی نبود، اوایل رو خیلی تند پیش اومدی و خیلی چیزا هی تغییر کردن، مثلاً یه جا فرید شد نوید و... منظورم اینه از اول همه چی منظم و ساختاریافته و مشخص باشه امیدوارم تونسته باشم منظورم رو رسونده باشم

    ۱ هفته پیش
  • سایا

    در پارت 530

    نویسنده جون من یه نقدی دارم اگه بعداً ادیتی خواستی رو رمان انجام بدی لطفاً از همون اول با ساختار مشخص پیش برو مثلاً برای من خواننده خیلی درز و شکاف تا الان به وجود اومده، مثلاً اینکه تا قبل این چند پارت آخری تا الان، پیوندی دوستی اینا محکم نبود از نظر الیسا، چون خودش توی پارت های اول گفت

    ۱ هفته پیش
  • سایا

    در پارت 520

    نویسنده جون هر چی جلوتر رفت قلمت ثبات بیشتری پیدا کرد

    ۱ هفته پیش
  • ریحانه

    در پارت 164

    قاعدتا نباید دلم برا هانتر میسوخت..

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    میریم جلوتر بیشتر هم دلمون میسوزه

    ۲ سال پیش
  • سایا

    در پارت 60

    رمان قشنگیه اولش فکر کردم خارجیه ولی ایرانی بود، از طرفی خونه های ایرانی مگه جنگلی هستن؟ باعث میشه گیج شم

    ۱ هفته پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    خونه ی این توی محله جدا و دور افتادست

    ۱ هفته پیش
  • سایا

    در پارت 70

    بابا این جا ایرانه یا نه اینا ایرانین دیگه.... ورا انقدر گیج میشم

    ۱ هفته پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    بله دیگه

    ۱ هفته پیش
  • نادری

    در پارت 1570

    سلام خیلی رمانتون عالی بود بسیار زیرکانه و کاربلد و حساب شده این قصه تمام شد حتی یک لحظه قابل پیش بینی نبود و بهتون تبریک میگم امید به اینکه همیشه بدرخشید ممنونم ازتون ....

    ۲ هفته پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    مرسییییی عزیزم🥹❤️🫶🏻

    ۲ هفته پیش
  • naz

    در پارت 1570

    من رمانای زیادی توی این برنامه خوندم اما این از همه ی رمانایی که توی این برنامه خوندم کامل تر و قشنگتر بود. ممنونم

    ۲ هفته پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    داشتن نگاهت، افتخاره عزیزم ❤️ خوشحالم که خوشت اومد عزیزم.

    ۲ هفته پیش
  • ؟..

    در پارت 100

    من هانتر رو می خوام😠

    ۲ هفته پیش
  • .......

    در پارت 90

    هانتر و الیسا خیلی بهم میان🫶

    ۲ هفته پیش
  • هانتر و الیسا

    در پارت 90

    زوج خوبی هستند

    ۲ هفته پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.