خلاصه رمان :
ترنم، دختری معمولی است، با علایق معمولی....خانواده ای معمولی و دوستانی معمولی؛ همه چیز عادی است و روزها بدون مکث میگذرند. اما برای او، به زودی دیگر هیچ چیز مانند قبل نمی شود. با ورود سر زده ی فردی به زندگی اش همه ی باور هایش و همه ی داستان هایش، زیر سوال میروند، کسی که اصرار دارد او فرد خاصی است و باید در مدرسه ای خاص تحصیل کند؛ چون او....دیگر هر چیزی است به جز معمولی. ورود ترنم به مکانی جدید برای گذراندن تابستان هفده سالگی اش، او را با چیزهای جدیدی آشنا میکند؛ آدم های جدید، دوستان جدید و موجوداتی که حتی در خواب هم نمیدید واقعی باشند. اما تمام آدم های جدید خوب نیستند....تجربه ی چیزهای جدید و جادویی هم همیشه رنگارنگ و پر از زیبایی نیست....هر بخشی از این داستان، یک طرف تاریک هم دارد، آدم های بد هم وجود دارند. در این مدرسه، کسانی وجود دارند که از بقیه قدرتمند ترند...کسانی که بر ضعیف ترها حکمرانی میکنند و آنها را می ترسانند تا ازشان پیروی کنند. در دنیایی که هر کسی با ورود به آن شگفت زده می شود، در جایی که همیشه توی داستان ها پر از رنگین کمان و اسب های تک شاخ است، ترنم و دوستانش با شیاطین و اژدها ها رو به رو میشوند و تلاش میکنند خودشان را از این گرداب قدرت بیرون بکشند....چون در اعماق این جنگل های سرسبز با درخت های بیشمارش و موجوداتی که در آن زندگی میکنند، رازی نهفته، رازی که سال هاست دیگر هیچ کس درباره ی آن صحبتی نمیکند، ولی این به آن معنا نیست که فراموش شده است....رازی که اگر سر از خاک بردارد، همه جا را ویران میکند. همراه باشید با داستانی جدید در سبک فانتزی، اینبار برای نوجوانانی با قدرت های جادویی که باید گلیم خودشان را از آب بکشند و تسلیم قدرت هایشان نشوند. کسانی که باید در این راه فداکاری کنند و شجاع باشند. زیرا شجاعت و پا گذاشتن در ترس، قوی ترین سلاح در هستی است.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان جادوگر - پارت 100
زمان، برای چند ثانیه ایستاد؛ نفس ها در سینه حبس شده و فرجام، بهت زده به ترنمی خیره شد که هنوز در چشم هایش نگاه میکرد و نفس هایش، انقدر کوتاه بود که برای زنده نگه داشتنش کافی بودند. کامی فریادی از زجر و عذاب کشید: -همایــــونِ ک...کش چیکار کردیـــی؟! وقتی نگهبان ها باز هم خواستند جلویش را بگیرد غر...
بروزرسانی در : ۱۷ ساعت پیش
-
رمان جادوگر - پارت 99
فرجام دور و برش را نگاه کرد. به آرمه و صورت رنجورش خیره شد، و متینی که از درماندگی نمی داست چکار کند، به دامن چه کسی چنگ بزند که بتواند همسر باردار و فرزند به دنیا نیامده اش را از آن جهنم بیرون بکشد. آنطرف تر، صورت کامی از عصبانیت و فشار بنفش شده بود؛ درد داشت، اما غرورش نمی گذاشت خم به چهره بیاو...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان جادوگر - پارت 98
من فرجام رو نمی دیدم، اما می دونستم همون اطرافه، همونطور که فاتح هم این رو می دونست، در کسیری از ثانیه تک دستش رو تکون داد، تمام نیروی منفی جهان توی اون خونه جمع شد و جلوی شیشه های شکسته، سپری عجیب پر از رگه های سیاه و درخشان کشیده شد. باد پاییزی، هنوزم از بین شیشه ها وارد میشد و سوز سرما رو توی ...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان جادوگر - پارت 97
گیسو کنار آدمه نشسته و دستش رو محکم توی دستش می فشرد، اونا تا به حال همدیگه رو ندیده بودن، اما حالا احساس میکردم گیسو حاضره خودش رو برای اینکه آرمه و بچش در امان باشن قربونی کنه. نفسم رو به سختی بیرون دادم و به فاتح خیره شدم؛ -هرکاری میخوای بکنی زود باش. -نه...نمیشه. اخم کردم و با اینکه می دونستم...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان جادوگر
سللم بچه ها.**بلاخره امتحان و کنکور و....تموم شد و حالا من میتونم بیشتر بنویسم. از امروز به بعد هر روز روزی یک پارت داریم. ممنونم از اینکه همراهی کردید و درک کردید.**
دلا
در پارت 1002ای خدا قلبم بغضم گرفت
۱۳ ساعت پیشNana
در پارت 1005لطفا لطفا لطفا ترنمو نجات بده نزار بمیره
۱۵ ساعت پیشفاطمه
در پارت 1003توروخدا یه پارت دیگه
۱۶ ساعت پیشriri
در پارت 1003دینا دینا میشه یه پارت دیگه هم بزاری. 🙏🙏🥹🥹
۱۶ ساعت پیشriri
در پارت 1003وایی خداا😭😭 تو روحت همایون 🤧🤧
۱۶ ساعت پیشآیرا
در پارت 993واقعا سر این پارت اشکم دراومد چرا الان منتظر یه معجزم ؟
دیروزمرسانا
1معجززههععه؟؟ 😭😭
۱۶ ساعت پیشمرسانا
در پارت 1007نه نه دینا جون تروخدا تروخدا پارت بده لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا خواهش میکنم نه نه نه تررننم😭😭🤧😭😭🥴😣
۱۶ ساعت پیشمرسانا
در پارت 992ببین 🤧بیاید 😭🤧منطقی 😭😭🤧باشیم 🤧الان حتما 😭😭🤧ارش م ی ا د 😭😭🤧🤧ننهه😭😭🤧نه نه 😭😭🤧🤧تررننمم😭😭🤧🤧
دیروزمرسانا
در پارت 992یعنی میشه الان ارش بیاد🙏🏻😭🩸
دیروزنیلوفر ابی
در پارت 995سراین پارت گریه کردم نه نباید میمرد باید مقاومت میکرد باید قدرتش به کار میگرفت😭😭لطفا زنده بمونه ممنون خسته نباشید
دیروزZ.k
در پارت 994نه هیچ وقت روشنایی و پاکی از بین نمیره 😭😭
دیروزآرتمیس
در پارت 993واقعا عالی بود طوری که دلم میخواست گریه کنم نه من گریه نمیکنم😭
دیروزناشناس
در پارت 996کی میزاری پارت بعدی رو دینا جون تروخدا زودتر بزار پارت هدیه ای چیزی نداریم😫😫
۲ روز پیشلونا
در پارت 995رمانتیک فوق العاده اس😭همش میام چک میکنم ببینم پارت گذاشتی
۲ روز پیش

نیلوفر ابی
در پارت 1001😭😭وای بیچاره ترنم لطفا برگرده واقعا اشک ریختم انگار واقعا جلوی چشام دارم میبینم ممنون خدا قوت