پایلوت به قلم سمیرا حسن زاده
پارت نود :
خندهی تلخش تا عمق جانم را سوزاند.
- بعد رفتن فرشته، تا وقتی مادرم بود. آره، برای برگشتن دلیل داشتم. چون میدونستم شب و روز پای هر سجده و بعد از هر نمازش دعاش پشت سر و بدرقهی راهمه. میدونستم که برای صحیح و سالم برگشتنم، نذر و دخیل میبنده.
صدایش آغشته به بغضی مردانه شد.
- میدونی مادرای ما دریانوردها از خودمون دریادلتر و با جنمترن. کار هر مادری نیست که پارهی تنش رو، که Ø
لطفا صبر کنید...
