پارت نود :

خنده‌ی تلخش تا عمق جانم را سوزاند.
- بعد رفتن فرشته، تا وقتی مادرم بود. آره، برای برگشتن دلیل داشتم. چون می‌دونستم شب و روز پای هر سجده و بعد از هر نمازش دعاش پشت سر و بدرقه‌ی راهمه. می‌دونستم که برای صحیح و سالم برگشتنم، نذر و دخیل می‌بنده.
صدایش آغشته به بغضی مردانه شد.
- می‌دونی مادرای ما دریانوردها از خودمون دریادل‌تر و با جنم‌ترن. کار هر مادری نیست که پاره‌ی تنش رو، که Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️