پارت هشتاد و هفتم :

جواب ابلهان خاموشی بود. و او برای من اَبله و سبک سری بیش نبود. سکوت کردم. دل و دماغ کشیدن نقاشی را هم دیگر نداشتم. مشغول جمع کردن وسایلم شدم که در همان حال وجود منحوسش را کنارم حس کردم.
- دلتنگت بودم. برای دیدن دوباره‌ت لحظه شماری می‌کردم.
اهمیت ندادم. نه به حرفش، نه به حضورش...
- خودت که خوب می‌دونی، برای من همه دنیا یه طرف تو یه طرف.
از تمیز شدن قلم موهایم اطمینان کامل که پیدا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️