پارت پنجاه و چهارم :



چشم‌هایم در چشم‌هایش قفل شده بود.

لعنت به این مرد که هر بار درست همان سوالی را می‌پرسید که من از خودمم جرأت پرسیدنش را نداشتم.

نفسم سنگین شده بودقلبم ان‌قدر محکم می‌کوبید که حس می‌کردم خودش جواب سوالش را می‌دهد

اما غرورم...ترسم...

همه‌چی دست به دست هم داده بود که فرار کنم.

با حرص بازویم ره از دستش کشیدم.

_کیوان نصف شب چرا چرند به هم می‌

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!