خلاصه رمان :
رمان امیر بیگزند نوشته صبا سروین، داستانی عاشقانه و درام درباره نیلوفر، دختری آرام و سربهزیر است که در خانوادهای سختگیر و سنتی بزرگ شده است. او از کودکی در کنار دو پسرعموی خود زندگی کرده؛ یکی پناه و تکیهگاه همیشگی او بوده و دیگری با رفتارهای تند و آزاردهندهاش فاصلهای میانشان ایجاد کرده است. با ورود عشق به زندگی نیلوفر، احساسات و روابط میان آنها پیچیدهتر میشود و او باید در میان رقابت و محدودیتهای خانوادگی، انتخاب خود را پیدا کند.
نیلوفر دختری آرام و سربهزیر است که در خانوادهای سنتی و سختگیر، در کنار اقوام و دو پسرعموی خود بزرگ شده است. سالها در کنار پسر عمویی رشد کرده که با محبت و مهربانی، همیشه برای او مانند یک پناه امن بوده است. در مقابل، پسرعموی دیگر با رفتارهای تند و آزاردهندهاش هیچگاه نتوانسته جایگاهی نزدیک در دل نیلوفر پیدا کند. سالها میگذرد و نیلوفر میان این دو رابطه متفاوت، قوانین خانواده و محدودیتهایی که از کودکی با آنها روبهرو بوده، بزرگ میشود. اما زمانی که عشق وارد زندگی او میشود، آرامش گذشته از بین میرود و روابط میان او و اطرافیانش شکل تازهای پیدا میکند. رقابت، احساسات متناقض و قوانین سخت خانوادگی، نیلوفر را در موقعیتی قرار میدهد که تصمیمگیری برایش آسان نیست. او باید میان آنچه از گذشته میشناسد و احساسی که حالا در قلبش شکل گرفته، راهی برای انتخاب پیدا کند و بفهمد چه کسی واقعاً میتواند پناه امن او باشد. در این میان، سؤال اصلی داستان این است که در نهایت «امیر بیگزند» چه کسی است؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان امیر بی گزند - پارت 30
به محض پایان سوالش رنگ از صورتم پرید، سر امیرعلی به سرعت به سمتم برگشت و ناباور نگاهم کرد. سرم را برگرداندم و ملتمس به محیا نگاه کردم که نگاهش به او بود. حافظ هم بدتر هیزم در آتش ریخت و با لحنی جدی گفت: بین خودمون بود، اگر میخواستیم بفهمید صبح شمارم میبردیم. سرم پایین بود و پلک بسته بودم. صدای ...
بروزرسانی در : ۱۱ ساعت پیش
-
رمان امیر بی گزند - پارت 29
در تمام دو روزی که گذشت؛ شبها تنها از بالکن اتاقم پنجرهاش را نگاه میکردم و گاهی میدیدمش. اواخر بهمن ماه بود و هوا به شدت سرد شده بود. همیشه در دو ماه آخر سال کار حجره بیشتر بود و تقریبا همهی مردهای خانه از صبح تا عصر به طور کامل در مغازه میماندند. امشب اما تولد محیا بود، از آنجا که پر جمع...
بروزرسانی در : ۱۴ ساعت پیش
-
رمان امیر بی گزند - پارت 28
برای تمام حرفهایش فقط توانستم نگاهش کنم و با جملهی آخرش هزاران پروانه در دلم به پرواز درآمد. کدام دختری دوست نداشت این چنین، مورد علاقهی مرد عزیز زندگیاش باشد؟! از او پرسیدم: اگر تو از دستم بری چی؟ فکر کنم جا خورد و انتظار این حرف از زبانم را نداشت. لحظهای فقط خیرهام بود و بعد جواب داد: اگه...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان امیر بی گزند - پارت 27
با بیطاقتی فراوان برای بار هزارم به ساعت نگاه کردم، قلبم تند تر میزد و انگار درون سینهام جا برایش تنگ بود! اگر کل کلاس را نمیآمدم هم فرقی نداشت، به هر حال من امروز چیزی نفهمیده بودم. بالاخره کلاس تمام شد و هیچ پیامی از او نداشتم. اگر قصد آمدن داشت پیام میداد و این یعنی الان نیامده بود. با ...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان امیر بی گزند
عزیزان دلم سلام. متاسفانه به خاطر *** بودن رمان و رد کردن درخواست رایگان گذاشتنش، عزیزانی کم لطفی کردند و بدون این که رمان رو بخونند امتیاز ۱ دادند!!!**درخواستم از کسانی که رمان رو دوست دارند اینه که لطف کنید امتیاز بدید، لایک کنید، و اگر شد کامنت بذارید.**امیر بیگزند رمان کامل شدهی بندهست و تمامی پارتهاش آمادهست.**من برای جبران لطفتون پارت هدیه میدم.
دلارام
در پارت 290نویسنده جان لطفا با پشت دست یکی بزن تو دهن این انتر خانم تو نزدیک تری گلم ممنون میشم اینکارو بکنی حتما وای چرا همیشه یه زدحال هست
۵ ساعت پیشدلارام
در پارت 280وای عالی بود عالی اصلا دوست نداشتم این پارت مخصوصا اخرش تموم بشه مخصوصا وقتی همراه با اهنگ میخونی حسش قشنگ تر
۶ ساعت پیشسرو
در پارت 301وای دخترمون راه افتاد باریکلا
۸ ساعت پیشسرو
در پارت 290ای نکبت آشغال روانی حشود بی شعور بی شخصیت
۸ ساعت پیشمهسا
در پارت 301چه عشقولانه قلبم اکلیلی شد 🥰😍😍
۹ ساعت پیشراز
در پارت 302اووه عشقولانه هاشون چقد قشنگه
۹ ساعت پیشآرا
0چقددی زیباست قلمت صباجان😍 طوریکه باز دلمون پارت خواست😂😍
۱۰ ساعت پیشرویا
در پارت 302دستت طلا صبا جون
۱۰ ساعت پیشرویا
در پارت 302به به لیلی و مجنون اخر روشون باز شد و چه دل و قلوه ای هم میدن بدجنسا😂😅
۱۰ ساعت پیشرویا
در پارت 290آدمهای حسود چشم دیدن خوشحالیذندارن نمی دونم چی توی اون ذات کقیفشون لانه کرده فکر میکنم این دختر بالاخره با این حسودیش کار دستشون میده نه برادرش نه به این
۱۰ ساعت پیشهناسه
در پارت 302تازه داره عاشقانه هاشون شروع میشه. ببینم کجا بینشون شکرآب شده تا برم آشتیشون بدم
۱۰ ساعت پیشZ.k
در پارت 302سپاس فروان برای پارت زیبا🤩🤩 ای نیلوفر شیطون بی پروا شدی😉 دستشو میگیری🙃😍😍
۱۰ ساعت پیشZ.k
در پارت 290محدثه حسود بی ادب فقط میخواد نیلوفر رو پیش بقیه خراب کنه😠😠
۱۱ ساعت پیشرویا
در پارت 290چقدر اخه این دختر نکبته بگو اخه به توچه بچه نمیخادت به زور خودشو میخاد قالب کنه یکیم نیست بزنه دهنشو برنده😒
۱۱ ساعت پیش

دلارام
در پارت 301😍😍🥰🥰الان اینجوریم با این پارت این لحظه های اخر😊😊