رمان خاموشی آوا
- به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
- 95 پارت
- تمام شده
- ناشر انتشارات نامهی مهر
- زبان فارسی
- 178.8K 👁
- 72 ❤️
- 231 💬
خلاصه رمان عاشقانه خاموشی آوا
آوا دختری بیگناه که انگشتان اتهام سمت اوست، اما او برای حفظ عزیزترینش، مجبور به سکوت است. رازهایی که در پستوی دلش پنهان کرده را تا چه وقت میتواند حفظ کند؟ تا کی در برابر ظلم سکوت میکند؟ خاموشی آوا تا کجا ادامه دارد؟ چه کسی جانبهای پرده برداشتن از این راز میشود؟
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان خاموشی آوا - پارت 95
چند ساعت بعد، ارباب در سکوت و تاریکی آن شب سرد برفی به خاک سپرده شد. گلناز بقچهای که در دست داشت را کنار وسایل دیگر داخل گاری گذاشت. شالش را دور بازوها محکمتر پیچید و بخار دهانش را بین دستهایش ها کرد. رو به جانیار پرسید: - با خانومبزرگ چکار میکنی؟ جانیار نگاه اخمآلودش را به عمارت دوخت و ...
بروزرسانی در : ۱۲۸۲ روز پیش
-
رمان خاموشی آوا - پارت 94
همگی از دور سفره بلند شده بودند. شهاب هاج و واج نگاه میکرد و پرسید: - یعنی چی؟ برای چی؟ کی زده؟ - بیا بریم خودت اونجا میبینی... الان جانیارخان منو فرستاده دنبالت. شهاب عقبگرد کرد تا برود. گلچهره سراسیمه سمتش دوید. - کجا مادر؟ دومرتبه چه خبره؟ - میگه ارباب رو با تیر زدن، جانیار فرستاده...
بروزرسانی در : ۱۲۸۵ روز پیش
-
رمان خاموشی آوا - پارت 93
صدای شرشر باران آمیخته به صدای قلقل سماور نفتی، تنها صدایی بود که در فضای خانهی مراد و گلچهره به گوش میرسید. گلچهره سر به زیر و غمبار کنج نشیمن نشسته بود و وحید، ماهرخ، آوا، شهاب نیز دور تا دور نشسته بودند. صدای لرزان و ضعیف گلچهره، سکوت شیشهای را شکست. - روی رفتن به مراسم بهادر رو نداشتم، ...
بروزرسانی در : ۱۲۸۷ روز پیش
-
رمان خاموشی آوا - پارت 92
شوکی که از شنیدن این خبر به مردم منتقل شده بود، سکوت سنگینی را بر جمع، حاکم کرد؛ آنقدر سنگین که کمال حس میکرد وقتی آب دهانش را قورت میدهد، نه تنها خودش که همهی حضار صدایش را میشنوند. لبهایش خشکیده و بیرنگ بود. حالا دیگر دستهایش که دو طرف مبل بود، آشکارا میلرزید. - امروز من... علی رو آز...
بروزرسانی در : ۱۲۸۹ روز پیش
سحر
در پارت 950خیلی قشنگ بود ،قلمت مانا
۲ ماه پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
ممنون عزیزم💚❤
۲ ماه پیشماهرخ
در پارت 950رمان بسیار زیبایی بود من ک یه روز از صبح تا شب نشستم خوندمش و تمومش کردم قلمت مانا نویسنده جان . خداییش خیلی دلم واسه بهادر سوخت مظلوم ترین ادم داستان. خداقوت عزیزم
۲ ماه پیشملیکا
در پارت 21خیلی عالییییی🌹🌺
۳ ماه پیشDiva
در پارت 12شروعش فوق العاده بود
۴ ماه پیش
صدیقه سادات محمدی(نگار) | نویسنده رمان
ممنون از نظرت عزیزم💚
۴ ماه پیشسارا
1کتابش رو سال گذشته از نمایشگاه خریدم و خوندم واقعا قشنگه، یه رمان اربابی عاشقانه جذاب توصیه میکنم از دستش ندین
۶ ماه پیشمیم
در پارت 952یه رمان عاشقانه،ابابی،ازدواج اجباری،هیجانی وماجراجویی،خیلی قلم عالی،پایان خوش ووووو ارزش چندبار خوندن رو داره به نظرم 🙏🏻❤️🌹👏👏👏🤩😍
۶ ماه پیشمیم
در پارت 952چه عالی،بالاخره وحید ورعنا هم سامان گرفتن فقط موند علی و گیلدا 😍🤩
۶ ماه پیشمیم
در پارت 942یهو چه همه چی بهم ریخت،مادرش حتما این سالا از عذاب وجدان داستان رو برای پسرش تعریف کرده،بالاخره کاخ پادشاهی کمال و خانم بزرگ هم فرو ریخت 😮😮😮
۶ ماه پیشمیم
در پارت 932این دیگه کار کی بوده؟البته ارباب بدعنق دیکتاتور کم دشمن نداشته 😮😏
۶ ماه پیشمیم
در پارت 922واقعا چقدرزن مهربان،صبور،منطقی بود،چقدر به عشق پسرش احترام گذاشت،می دونستم الان یه کاری می کنه از نفرین و ناسزا داغش بدتره 😭😭😭
۶ ماه پیشمیم
در پارت 912نه به اون همه خاموشی،که البته از ترس جان عزیزانش بود،نه به این جار زدن 😮😮😮
۶ ماه پیشمیم
در پارت 901خب اولیش انجام شد،گلناز برگشت 🤩ببینیم بعدش چی می شه 😏
۶ ماه پیشمیم
در پارت 882حقته سالها همین جوری،زنده باشی،تحقیر بشی و زجر بکشی😠
۶ ماه پیشمیم
در پارت 872چقدر خوب که دوست خوبی مثل گلناز رو از یاد نبرد و بیادش بود 🥺
۶ ماه پیشمیم
در پارت 872آفرین آوا،چه شرطای درست وبجایی،وآفرین به شهاب که خوب پشت پناهش شد 👌👏👏👏
۶ ماه پیش
الهام
0چرا با وجود دانلود اپلیکشن همه رمان نمیتونم بخونم