لیست کلیه پارتهای رمان خیانتکار عاشق 3 : پارت های 41 تا 60
تعداد کل پارت های منتشر شده : 102
-
رمان خیانتکار عاشق 3 - پارت 41
دنیرو با حالتی محافظهکارانه توی خودش جمع شد و آهسته پرسید: بله، مشکلی پیش اومده؟ هنوز جوابش رو نداده بود که همکارش متوجهش شد و به سمتم اومد. بدون اینکه عقب برم مستقیماً به چشمهای نافذ آبیش که با جدیت بهم دوخته شده بودن، نگاه کردم. دست توی کتش کرد و کارتی رو به سمتم گرفت. - مأمور وگنر هست...
بروزرسانی در : ۷۲۲ روز پیش
-
رمان خیانتکار عاشق 3 - پارت 42
آهی که از نهادم بلند شد مهر تاییدی بر حرفهام نبود اما دردم رو خوب نشون داد: ناامنی و ترسم رو... سینهام از حجم سردی میسوخت، دلم یه آغوش امن میخواست با کسی که دوسم داشته باشه اما نمیخواستم وابستهٔ چیزی بشم که وجود نداره. بدون اینکه به سمتشون برم یا با حرف و حرکتی حضورم رو اعلام کنم، مستقیم...
بروزرسانی در : ۷۲۱ روز پیش
-
رمان خیانتکار عاشق 3 - پارت 43
- Loving can hurt عشق میتونه آسیب زننده باشه! loving can hurt sometimes عشق گاهی میتونه باعث رنج و آزار شه But it’s the only thing that I know اما آن تنها چیزی که من میدونم When it gets hard, you know it can get hard sometimes وقتی اون سخت میشه، تو میدونی که اون بعضی وقت...
بروزرسانی در : ۷۲۰ روز پیش
-
رمان خیانتکار عاشق 3 - پارت 44
. مردمک چشمهاش رو با بیحوصلگی توی حدقه چرخوند و با همون لحن آروم و حق به جانب روی اعصابش گفت: تشکرتم میبینم! - به همین خیال باش! بعد هم دستی به گردنم کشیدم و عضلاتم رو مالیدم. - یه روزی جلوم زانو میزنی و با چشمهایی اشکی ازم تشکر میکنی که دیشب نجاتت دادم. بیتوجه به چرت و پرت هاش، با بد...
بروزرسانی در : ۷۱۹ روز پیش
-
رمان خیانتکار عاشق 3 - پارت 45
پول و جلوش انداختم و جوابی ندادم. با بهت گفت: اینکه خیلی زیاده، از کجا آوردی؟ مردمک چشمهام رو با بیحوصلگی توی حدقه چرخوندم و زیرلب گفتم: مهم نیست بگیرش! - آخه خیلی زیاده، خودت بهش احتیاج پیدا میکنی! - بزن به حساب نگهداری از آندریا و خسارتهای جانبی، نیازی بهش ندارم. واقعاً هم نداشتم، ا...
بروزرسانی در : ۷۱۸ روز پیش
-
رمان خیانتکار عاشق 3 - پارت 46
چون اون من و رها کرد، در حالی که این شهر کوچیک بهم پناه داده بود... با رسیدن به جلوی قبرستون و احساس نفس سرد مرگ توی اطرافم، سر بلند کردم و به نمای در فلزیش نگاه کردم. دستهام رو توی جیب کتم فرو کردم و بدون بها دادن به تردیدهای درونیم واردش شدم. بدون توجه به اطرافم، مستقیم به سمت انتهای قبرس...
بروزرسانی در : ۷۱۷ روز پیش
-
رمان خیانتکار عاشق 3 - پارت 47
در حالی که قبل از دیدنش آمادهٔ هر سوپرایز خطرناکی بودم و هیچ ترس و اضطرابی نداشتم ناگهان هول کردم و حرف توی دهنم ماسید. لبهای خشکم رو با زبون تر کردم و دستهام رو پشت کمرم قفل کردم، تک سرفهای کردم و با جدیت گفتم: به تو چه ربطی داره؟ با خانم فیشر کار دارم، تو شبیه یه پیرزن احتمالاً افلیج نیستی!...
بروزرسانی در : ۷۱۵ روز پیش
-
رمان خیانتکار عاشق 3 - پارت 48
- ببینم تو از کی تا حالا پستچی شدی؟ اون نامه از طرف کی بود؟ پوفی کشیدم و زیرلب غریدم: از همون وقتی که تو مفتش شدی و عین گل زهرمار هر جا میرم سر راهم سبز میشی! بدون اینکه از شنیدن حرفهای تلخ و عصبانیتم ناراحت بشه، با صدای بلند خندید و در حالی که کولهاش و روی دوشش جا به جا میکرد، گفت: باید بر...
بروزرسانی در : ۷۱۴ روز پیش
-
رمان خیانتکار عاشق 3 - پارت 49
سری به نشونهٔ فهمیدن تکون دادم و از ماشین پیاده شدم؛ لارسون آدرس دقیق بهش داده بود و درست روبروی در ورودی رستوران ایستاده بود. دستهام رو توی جیب کتم فرو کردم و سر به زیر و آهسته داخل رفتم. خوشبختانه بهخاطر رفت و آمدهای شبونهٔ مهمونهای مهمونخونه درها همیشه باز بودن و لامپهای توی حیاط رو هم ه...
بروزرسانی در : ۷۱۳ روز پیش
-
رمان خیانتکار عاشق 3 - پارت 50
سری به نشونه فهمیدن تکون دادم و بدون اینکه بیشتر پیگیر احوالاتش شم، خودم رو به اتاق رسوندم؛ هایلی رو رسماً انداختم بیرون و بدون لباس عوض کردن مشغول آندریا شدم. رشدش عجیب بود، به طرز باور نکردنیای روز به روز بزرگتر میشد و بغل کردنش سختتر... صداهای نامفهومش حالا رنگ از واژههای در هم و بره...
بروزرسانی در : ۷۱۲ روز پیش
-
رمان خیانتکار عاشق 3 - پارت 51
نیم نگاهی بهش انداختم و آهسته پرسیدم: پس میشناختیش؟ پوزخندی زد و بادی به غبغب انداخت. - این مرتیکه با غذای من بزرگ شد و رفت دانشکده افسری، معلومه که میشناسمش! با تو چی کار داشت؟ آهی کشیدم و زمزمه کردم: اِیدِن تو دردسر افتاده... چشمهای ریزشدهاش رو به قیافه گرفتهام دوخت و آهسته لب زد: چی؟ ...
بروزرسانی در : ۷۱۱ روز پیش
-
رمان خیانتکار عاشق 3 - پارت 52
همزمان با قطره اشکهایی که توی چشمهام جمع شدن، پوزخند زدم و بیحرف سرم رو پایین انداختم. چی برای گفتن داشتم؟ هیچی جز دروغ، ریاکاری و رنج؛ تاریکیم خیلی زود دامنش رو گرفته بود، هنوز هیچی نشده برای شناختنم تاوان پس میداد. رایان حق داشت فراموشم کنه! با ناامیدی دوباره لقمه رو به سمتش گرفتم و با ...
بروزرسانی در : ۷۱۰ روز پیش
-
رمان خیانتکار عاشق 3 - پارت 53
پلاک رو برام خوند، مشغول مرور کردنش توی ذهنم بودم که دوباره به حرف اومد و اینبار با لحن مرموزی گفت: عوضش برام چیکار میکنی؟ - چی میخوای؟ - فردا شب رأس ده باهام تماس بگیر تا بهت بگم. باشهای گفتم و تماس رو قطع کردم. کارت افسر مارنر رو از جیبم درآوردم و شمارهاش رو گرفتم. چند دقیقه طول ...
بروزرسانی در : ۷۰۸ روز پیش
-
رمان خیانتکار عاشق 3 - پارت 54
بعد از این حرف از سرشونهٔ اِدلاین سرک کشید و با دیدنم لبخند کمرنگی روی لبش نشست. بیاختیار از دیدنش لبخند زدم؛ با دیدن نگاهم هول شد و دستی به موهای فرفریش کشید. از دیدن خجالتش خندهام شدت گرفت. آنتونی طی رو رها کرد و بعد از لکسا به سمتش رفت. همراه دنیرو چشم غرهای نثارشون کردم. - این دیوونه ...
بروزرسانی در : ۷۰۷ روز پیش
-
رمان خیانتکار عاشق 3 - پارت 55
بلافاصله بعد از تموم شدن حرفم سکوت ناراحتکنندهای فضای شاد قبلی رو در نور دید و همه چیز توی سنگینی فرو رفت. انگار هنوز توی شوک بودن که یه آدم چهقدر میتونه بیرحم و بی احساس باشه. کسی که به راحتی بقیه رو ناراحت میکنه و خوشحالیشون رو از بین میبره. منتظر نموندم حرفی بزنن، حتی به چهره و واکن...
بروزرسانی در : ۷۰۶ روز پیش
-
رمان خیانتکار عاشق 3 - پارت 56
نتونستم حرفی بزنم، انگار لال شده بودم. افکارش دیوونه کننده بود مثل سکوت سنگین توی سرم کرکننده بود. نمیخواستم اینطوری بشه، از اتاق بیرون رفت و منم دنبالش نرفتم. نخواستم دروغم رو توجیه یا اصلاح کنم چون خوب میدونستم که هیچ حرفی نمیتونه اوضاع رو درست کنه؛ خودم خواستم برم، گفتم میرم، تصمیم خو...
بروزرسانی در : ۷۰۵ روز پیش
-
رمان خیانتکار عاشق 3 - پارت 57
بعد از این حرف چرخی دور خودم زدم و با حالتی بیتعادل به سمت در رفتم. مثل همیشه پلهای پشت سرم رو خراب کرده بودم، حالا دیگه حتی اگه میخواستم هم باید میرفتم... - پس آندریا چی میشه؟ بدون اینکه بایستم، آهسته گفتم: براش متأسفم که همچین مادر افتضاحی داره! بعد هم بیتوجه به ابهامی که توی قلبش ب...
بروزرسانی در : ۷۰۴ روز پیش
-
رمان خیانتکار عاشق 3 - پارت 58
دستهای مشت شدم رو باز کردم و قبل از اینکه بتونم جلوی خودم رو بگیرم، لبخند بیپروایی زدم و گفتم: خودمم، عجیبه که من رو یادت مونده! خندید و انگشتش رو چند بار به پیشونیش کوبید. - تو عجیب ترین آدمی هستی که نه فقط توی اون شب بلکه توی کل زندگیم دیدم، چهطور ممکنه فراموشت کنم؟ در ضمن تو مست بودی ن...
بروزرسانی در : ۷۰۳ روز پیش
-
رمان خیانتکار عاشق 3 - پارت 59
- اینکه اون هیچوقت من رو فراموش نمیکنه! برای جلوگیری از گفتن یا پس گرفتن حرفم دیگه خیلی دیر شده بود، برای همین تلاشی برای انکار حرف عجیبم نکردم و از روی صندلی بلند شدم. قبل از اینکه حرفی بزنه، دستهام و توی هم حلقه کردم و به سمتش خم شدم، گوشهٔ لبم رو با مزهٔ خونش به دندون گرفتم و با مظلومیتی...
بروزرسانی در : ۷۰۱ روز پیش
-
رمان خیانتکار عاشق 3 - پارت 60
کم کم ازش فاصله گرفتم و چند دقیقه بعد میون جماعتی که هر لحظه بیشتر میشدن، گمش کردم. قبل از اینکه به سمت در برم راهم رو به سمت لابی کج کردم و به متصدی بار که مشغول مشروب ریختن بود، نگاه کردم. بعد از چند دقیقه متوجه حضورم شد و به سمتش برگشت که بلاتکلیف وسط سالن ایستاده بودم. دستهاش رو به ک...
بروزرسانی در : ۷۰۰ روز پیش
