پارت پنجاه و هشتم :


دست‌های مشت شدم رو باز کردم و قبل از این‌که بتونم جلوی خودم رو بگیرم، لبخند بی‌پروایی زدم و گفتم: خودمم، عجیبه که من رو یادت مونده!
خندید و انگشتش رو چند بار به پیشونیش کوبید.
- تو عجیب ترین آدمی هستی که نه فقط توی اون شب بلکه توی کل زندگیم دیدم، چه‌طور ممکنه فراموشت کنم؟ در ضمن تو مست بودی نه من.
تموم تلاشی که برای بی‌تفاوت نشون دادن و قوی بودن کردم با دیدن خنده‌ و شنیدن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ثریا

    1

    خدای من 🥺💖

    ۱ سال پیش
  • Asra

    3

    رویا چ دردی رو تحمل می کنه واقعاً سخته🥲💔

    ۱ سال پیش
  • صحرا

    7

    چه صحنه تلخی امیدوارم هر چه زودتر ب یاد بیاره

    ۲ سال پیش
  • سهیل

    6

    چه ملاقات زیبا و غم انگیزی❤️ 🔥❤️ 🔥❤️ 🔥

    ۲ سال پیش
  • زینب

    6

    کارولین دیگه کدوم خریه نههههه رایان باید فقط رویا رو بخواد برانکارد بیارین که من خوردو خمیرم😂

    ۲ سال پیش
  • ر

    3

    وای رایان اومد رویا بیچاره چقد دلم براش سوخت

    ۲ سال پیش
  • لیلا

    4

    اخی خیلی طفلیه🥲

    ۲ سال پیش
  • ونوس

    3

    دقیقا❤️ 🩹❤️ 🩹❤️ 🩹❤️ 🩹❤️ 🩹❤️ 🩹

    ۲ سال پیش
  • Soso

    4

    وای قلبم🥲❤

    ۲ سال پیش
کپی شد!