پارت پنجاه و هشتم :


دست‌های مشت شدم رو باز کردم و قبل از این‌که بتونم جلوی خودم رو بگیرم، لبخند بی‌پروایی زدم و گفتم: خودمم، عجیبه که من رو یادت مونده!
خندید و انگشتش رو چند بار به پیشونیش کوبید.
- تو عجیب ترین آدمی هستی که نه فقط توی اون شب بلکه توی کل زندگیم دیدم، چه‌طور ممکنه فراموشت کنم؟ در ضمن تو مست بودی نه من.
تموم تلاشی که برای بی‌تفاوت نشون دادن و قوی بودن کردم با دیدن خنده‌ و شنیدن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ثریا

    1

    خدای من 🥺💖

    ۲ سال پیش
  • Asra

    3

    رویا چ دردی رو تحمل می کنه واقعاً سخته🥲💔

    ۲ سال پیش
  • صحرا

    7

    چه صحنه تلخی امیدوارم هر چه زودتر ب یاد بیاره

    ۲ سال پیش
  • سهیل

    6

    چه ملاقات زیبا و غم انگیزی❤️ 🔥❤️ 🔥❤️ 🔥

    ۲ سال پیش
  • زینب

    6

    کارولین دیگه کدوم خریه نههههه رایان باید فقط رویا رو بخواد برانکارد بیارین که من خوردو خمیرم😂

    ۲ سال پیش
  • ر

    3

    وای رایان اومد رویا بیچاره چقد دلم براش سوخت

    ۲ سال پیش
  • لیلا

    4

    اخی خیلی طفلیه🥲

    ۲ سال پیش
  • ونوس

    3

    دقیقا❤️ 🩹❤️ 🩹❤️ 🩹❤️ 🩹❤️ 🩹❤️ 🩹

    ۲ سال پیش
  • Soso

    4

    وای قلبم🥲❤

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️