پارت پنجاه و سوم :


پلاک رو برام خوند، مشغول مرور کردنش توی ذهنم بودم که دوباره به حرف اومد و این‌بار با لحن مرموزی گفت: عوضش برام چی‌کار می‌کنی؟
- ‌چی می‌خوای؟
- ‌فردا شب رأس ده باهام تماس بگیر تا بهت بگم.
باشه‌ای گفتم و تماس رو قطع کردم.
کارت افسر مارنر رو از جیبم درآوردم و شماره‌اش رو گرفتم.
چند دقیقه طول کشید تا صدای جدی و در عین حال گرفته‌اش جایگزین بوق‌های ممتد شد.
- بفرما

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ثریا

    2

    عالی بود 💖🤧🌹🥺

    ۱ سال پیش
کپی شد!