پارت چهل و نهم :

سری به نشونهٔ فهمیدن تکون دادم و از ماشین پیاده شدم؛ لارسون آدرس دقیق بهش داده بود و درست روبروی در ورودی رستوران ایستاده بود.
دست‌هام رو توی جیب کتم فرو کردم و سر به زیر و آهسته داخل رفتم.
خوشبختانه به‌خاطر رفت و آمدهای شبونهٔ مهمون‌های مهمونخونه درها همیشه باز بودن و لامپ‌های توی حیاط رو هم هیچ‌وقت خاموش نمی‌کردن، فضا غرق سکوت و آرامشی انکارناپذیر بود، حتی برای منی که درون

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ثریا

    2

    امیدوارم حالش خوب باشه 🥺😇

    ۲ سال پیش
  • صحرا

    4

    قلمت جوری عالیه ک برای اولین بار اصلا نمیتونم بعدشو حدس بزنم🫠

    ۲ سال پیش
  • Zari

    3

    سری رمان خیانتکار عاشقت رو دوست دارم عزیزم🙂

    ۲ سال پیش
کپی شد!