لیست کلیه پارتهای رمان خیانتکار عاشق 3 : پارت های 1 تا 20
تعداد کل پارت های منتشر شده : 102
-
رمان خیانتکار عاشق 3 - پارت 1
- بخورش. شنیدن صدای خشن و لحن تهدیدآمیزش باعث شد از فکر بیرون بیام و نگاه خیره ام رو از زمین جدا کنم. با تردید به قرصی که به فاصلهٔ کمی از لب هام نگه داشته بود نگاه کردم و بی اختیار دستم رو دور مچش حلقه کردم. - نه... صدام بیشتر شبیه یه نالهٔ ضعیف از ته چاه بود و انقدری جون نداشت که بین بقیهٔ ...
بروزرسانی در : ۶۵۶ روز پیش
-
رمان خیانتکار عاشق 3 - پارت 2
بعد هم زندگی توی زندان منتظرته اما حداقل جز دوران محکومیتت محسوب میشه. منتظر جوابم نموند و سلولم رو ترک کرد، پرستار نگهبانمم همراهش رفت و در رو از بیرون قفل کرد. میدونستم که تا زمان قرص بعدی پیداش نمیشه و مثل همیشه با سایه سنگین خودم و حال و گذشته و آیندهٔ تاریکم تنهام می ذاره. خودم رو به پشت...
بروزرسانی در : ۶۵۶ روز پیش
-
رمان خیانتکار عاشق 3 - پارت 3
برخلاف همه چیز اکسیژن ثابت نبود، انگار باید واقعاً خفه میشدیم تا تنگی نفس نگیریم و ششهامون از هجوم نفسهای سنگین خودمون منفجر نشن. بعد از آوردن غذا معمولا فحش و ناسزاها بیشتر میشد و بعضیا کتک میخوردن. گوشمون به صدای شوکر مثل لالایی عادت کرده بود. چند روز اول انقدر دراز کشیده و تو خودم مچال...
بروزرسانی در : ۶۵۶ روز پیش
-
رمان خیانتکار عاشق 3 - پارت 4
درکش می کردم، منم گاهی ازین مکالمه ها داشتم. - خب، حالا می خوای چی کار کنی؟ شونه ای بالا انداختم و با بی حوصلگی زیرلب گفتم: نمیدونم... تو فکری نداری؟ - من که بهت گفتم... اخمی کردم و با حرص گفتم: گاهی وقت ها احساس می کنم اون روانپزشک عوضی تو رو به جون مغزم انداخته. - من اینجام چون خودت میخ...
بروزرسانی در : ۶۵۶ روز پیش
-
رمان خیانتکار عاشق 3 - پارت 5
چشم هام رو بستم و بازدمم رو طوری عمیق دادم بیرون که انگار آخریشه اما می دونستم که قرار نیست این رنج همیشگی مثل بقیه چیزهایی که داشتم از دست بدم. *** نگاهی به خط های روی دیوار انداختم و توی ذهنم شمردمشون. بعد از چند ثانیه اخمهام توی هم رفتن و نفس حبس شده ام رو با شدت بیرون دادم. شد نه روز، ...
بروزرسانی در : ۶۵۶ روز پیش
-
رمان خیانتکار عاشق 3 - پارت 6
بعد از چند تا فحش که تو دلم بهش دادم، سرم رو بالا آوردم و نگاه بی روحم رو به آسمون بالای سرم دوختم. لبخند خشک و خستهای روی لبهام جون گرفت. فکر میکردم دیگه هرگز رنگ خورشید و روشنایی رو نمیبینمد زیر شکنجهٔ روانیشون تو انفرادی دیوونه میشم و دوباره میفرستنم به بخش روانیها... به ساختمون بخش...
بروزرسانی در : ۶۵۶ روز پیش
-
رمان خیانتکار عاشق 3 - پارت 7
به هر حال که یه کلکسیون کامل بود از هر جور مجرمی که هر جرمی رو انجام داده بودن؛ از قتل گرفته تا دزدی و ضرب و شتم و تجاوز و... لبخند شیطانیای که آروم آروم داشت گوشه لبم جا میگرفت رو محو کردم و گرهٔ ابروهام رو تنگتر کردم. ولی من جزءی از اینا نیستم که بخوام مثل خودشون رفتار کنم. - اره تو خیلی ...
بروزرسانی در : ۶۵۵ روز پیش
-
رمان خیانتکار عاشق 3 - پارت 8
پوزخندی زدم و با این حرف از توهمش رو برگردوندم. - ولی تو اونی هستی که خودش رو کشت حداقل من هنوز زنده ام. کریستینا که محو شد سروصدای بقیه زندانی ها جاش رو گرفت. دوست داشتم دستهام و روی گوشهام بذارم تا صداشون رو نشنوم اما بارها امتحان کرده و نتیجهای نگرفته بودم. شاید بهتر بود دوباره برگردم ب...
بروزرسانی در : ۶۵۲ روز پیش
-
رمان خیانتکار عاشق 3 - پارت 9
بی اختیار خندیدم و سرم رو پایین انداختم. چی باید میگفتم؟ چه حرفی مونده بود؟ در مقابله با این حد از گستاخی و بیرحمی چه حرفی کارساز بود؟ - با وکیلت حرف زدی؟ نگاهم رو با حالتی تمسخرآمیز میخ چشم هاش کردم و این بار با عصبانیتی آشکار گفتم: منظورت همون عوضیایِ که شخصاً برام استخدام کردی؟ مگه خودت ...
بروزرسانی در : ۶۵۰ روز پیش
-
رمان خیانتکار عاشق 3 - پارت 10
بقیه هم کمکم متفرق شدن و هر کدوم به گوشهای دور از چشم نگهبانها خزیدن. با پشت دست عرق روی پیشونیم و پاک کردم و نفس عمیقی کشیدم. سه تا از نگهبانها با شوکر وارد شدن و مستقیم به سمت سلول جنوی رفتن. با اشاره و تهدید از کف زمین جمعشون کردن و مجبورشون کردن که خارج سلول به صف بشن. پوزخند معناداری...
بروزرسانی در : ۶۴۸ روز پیش
-
رمان خیانتکار عاشق 3 - پارت 11
از تموم بدنم فقط سنگینی سرم رو احساس میکردم، دستهام رو به هم چسبوندم و نفس لرزونم و درونشون فوت کردم. - بلند میشی یا بلندت کنم؟ از شنیدن صدای فریادش به خودم لرزیدم و بیشتر توی آغوش ناتوانم مچاله شدم؛ قبل از اینکه دوباره بهم ضربه بزنه، لبهای خشک و ترک بستهام رو با زبون تر کردم و با آخرین تو...
بروزرسانی در : ۶۴۵ روز پیش
-
رمان خیانتکار عاشق 3 - پارت 12
در اون لحظه حتی برام مهم نبود که با کشتنش جلوی نگهبان ها چه بلایی سرم میاد فقط می دونستم تار های عصبی ای که توی مغزم گره خوردن و مانع فروپاشی روانیم شدن چقدر با پاره شدن فاصله دارن، انقدر که با کوچکترین دیوونه بازی ای برای همیشه متلاشی میشم و دیگه نمی تونم خودم رو جمع کنم... سکوتم رو که دید، جرأ...
بروزرسانی در : ۶۴۴ روز پیش
-
رمان خیانتکار عاشق 3 - پارت 13
- همین؟ - چند تا مشت و لگدم پروندم. بی اختیار لبخند زدم، حتی نمی دونم چرا اما جالب بود. اینا از زندگی من خیلی نرمال تر بودن. - حالا اگه گیر نمیفتادی می خواستی باهاشون چی کار کنی؟ - کاری که خواستم رو کردم و سرش گیرم نیفتادم. - چی کار کردی؟ لبخندش رو از لحن و تن صداش تشخیص دادم: یکمش رو دادم...
بروزرسانی در : ۶۴۳ روز پیش
-
رمان خیانتکار عاشق 3 - پارت 14
گذری به شش ماه پیش» با احساس نرمیای روی صورتم به خودم اومدم، انگشتهاش روی سرتاسر صورتم نوازشوار لغزید و موهام رو به پشت گوشم سوق داد، لبخند کمرنگش با دیدن چشمهای بازم جون گرفت و چشمهاش درخشید. - بیدار شدی؟ لبهای خشکم رو با زبون تر کردم و نگاه جستجووارم رو حول اطرافم چرخوندم. - خوبی؟ ...
بروزرسانی در : ۶۴۲ روز پیش
-
رمان خیانتکار عاشق 3 - پارت 15
با بی خیالی شونه ای بالا انداختم و زیرلب گفتم: هیچ غلطی نمی کنن. - اشتباه می کنی تا حالا سر خیلیا رو زیراب کردن حتی با یکی از نگهبان ها هم لج کردن و باعث شدن از کار اخراج شه. پوزخندی زدم و چون حوصله نداشتم از پله ها برم بالا کنارش نشستم. - خوشحال میشم ازینجا اخراج شم. - مقصد بعدیت میشه اون ...
بروزرسانی در : ۶۴۱ روز پیش
-
رمان خیانتکار عاشق 3 - پارت 16
تعادلم و از دست دادم و با تموم خیسی و سنگینیای که توی سرم حمل میکردم روی زمین سقوط کردم. هنوز چیزی از موقعیتم نفهمیده بودم که صدای جیغ کلر توی گوشم پیچید؛ دستی به موهام کشیدم و از روش بلند شدم. با اخمهایی که از حیرت توی هم گره خورده بودن، دستش و به دیوار گرفت و در حالی که نفس نفس میزد از روی...
بروزرسانی در : ۶۴۰ روز پیش
-
رمان خیانتکار عاشق 3 - پارت 17
شم. لبخند دندوننمایی زد و بازویی برام گرفت. - درسته اون میرغضب عوضی با دستورها و کنترلکردنهای بنیاسرائیلیش بالای سرمون نیست ولی دلیل نمیشه مأموریتمون رو خراب کنیم. بعد از این حرف سکوت سنگینی بینمون حکمفرما شد. پس فقط من ضعیف نبودم، یاد آراد میتونست اون رو هم از پا دربیاره... - استلا م...
بروزرسانی در : ۶۳۸ روز پیش
-
رمان خیانتکار عاشق 3 - پارت 18
نگهبان دیگهای به جلو هدایتش کرد. - برای تحقیقات و بازجویی های بیشتر هردوشون رو بندازید انفرادی. افسر کارلایل این رو گفت و رفت. بازوم دوباره کشیده شد و نگهبان به سمت سلولهای انفرادی کشیدم. مسیر طولانی ساختمون ها با عجلهٔ نگهبانها به سرعت طی شد. آندریا رو توی تاریکی یکی از سلول ها پرت کردن ...
بروزرسانی در : ۶۳۷ روز پیش
-
رمان خیانتکار عاشق 3 - پارت 19
معمولاً بیشتر از دو ساعت طول نمیکشه. - از گذشتهات بگو و کاری که قبلاً میکردی... فهمیدم ترجیح میده ذهنش رو منحرف کنه تا کمتر عذاب روحی بکشه. شاید می خواست بیشتر ازم بدونه تا فداکاریش رو سبک و سنگین کنه. در حالی که خودم رو بغل میکردم و زانوهای خستهام رو سینهام میچسبوندم، لبخند تلخی زدم ...
بروزرسانی در : ۶۳۶ روز پیش
-
رمان خیانتکار عاشق 3 - پارت 20
لبهام تکون خوردن و به تمنای حرفی که داشت تموم وجودم رو آتیش میزد، از هم باز شدن اما حرفی نزدم، نتونستم... - حالت بهتره؟ جوابی نداد اما صداهای عجیبی از سلولش به گوشم میرسید، مثل صدای کشیدن و برخورد اجسام. تکیهام رو از دیوار گرفتم و با تعجب پرسیدم: داری چیکار میکنی؟ دنبال چیزی میگردی؟ چن...
بروزرسانی در : ۶۳۵ روز پیش