پارت پنجاه و پنجم :

بلافاصله بعد از تموم شدن حرفم سکوت ناراحت‌کننده‌ای فضای شاد قبلی رو در نور دید و همه چیز توی سنگینی فرو رفت.
انگار هنوز توی شوک بودن که یه آدم چه‌قدر می‌تونه بی‌رحم و بی احساس باشه.
کسی که به راحتی بقیه رو ناراحت می‌کنه و خوشحالیشون رو از بین می‌بره.
منتظر نموندم حرفی بزنن، حتی به چهره‌ و واکنششون هم توجه نکردم و از رستوران زدم بیرون.
جلوی پلک‌هایی که اصرار بر بستنشون

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ثریا

    1

    شخصیت دنیرو رو دوست دارم

    ۱ سال پیش
  • سهیل

    7

    حتی مستر دنیرو هم احساساتش براتگیخت شدن

    ۲ سال پیش
  • لیلا

    5

    این صاحب رستوران چقدر احساساتیه

    ۲ سال پیش
کپی شد!