پارت چهل و هفتم :

در حالی که قبل از دیدنش آمادهٔ هر سوپرایز خطرناکی بودم و هیچ ترس و اضطرابی نداشتم ناگهان هول کردم و حرف توی دهنم ماسید.
لب‌های خشکم رو با زبون تر کردم و دست‌هام رو پشت کمرم قفل کردم، تک سرفه‌ای کردم و با جدیت گفتم: به تو چه ربطی داره؟ با خانم فیشر کار دارم، تو شبیه یه پیرزن احتمالاً افلیج نیستی!
اخم کمرنگی که حاصل تفکر بود روی پیشونیش نقش بست.
- باهاش چی‌کار داری؟
- باید بهØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • immoni

    0

    خیلی قشنگه هر لحظه که از خوندش میگذره بیشتز جذب نوشته جذاب وروانش میشم.

    ۲ سال پیش
  • immoni

    1

    خیلی قشنگه هر لحظه که از خوندش میگذره بیشتز جذب نوشته جذاب وروانش میشم.

    ۲ سال پیش
  • ثریا

    1

    عالی بود عزیزم 😅😂

    ۲ سال پیش
  • زینب

    5

    رویا عاشق این مرتیکه نشی هاااا😂 فقط رایان

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️