پارت چهل و هفتم :

در حالی که قبل از دیدنش آمادهٔ هر سوپرایز خطرناکی بودم و هیچ ترس و اضطرابی نداشتم ناگهان هول کردم و حرف توی دهنم ماسید.
لب‌های خشکم رو با زبون تر کردم و دست‌هام رو پشت کمرم قفل کردم، تک سرفه‌ای کردم و با جدیت گفتم: به تو چه ربطی داره؟ با خانم فیشر کار دارم، تو شبیه یه پیرزن احتمالاً افلیج نیستی!
اخم کمرنگی که حاصل تفکر بود روی پیشونیش نقش بست.
- باهاش چی‌کار داری؟
- باید به

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • immoni

    0

    خیلی قشنگه هر لحظه که از خوندش میگذره بیشتز جذب نوشته جذاب وروانش میشم.

    ۱ سال پیش
  • immoni

    1

    خیلی قشنگه هر لحظه که از خوندش میگذره بیشتز جذب نوشته جذاب وروانش میشم.

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    1

    عالی بود عزیزم 😅😂

    ۲ سال پیش
  • زینب

    5

    رویا عاشق این مرتیکه نشی هاااا😂 فقط رایان

    ۲ سال پیش
کپی شد!