پارت پنجاه :


سری به نشونه فهمیدن تکون دادم و بدون این‌که بیشتر پیگیر احوالاتش شم، خودم رو به اتاق رسوندم؛ هایلی رو رسماً انداختم بیرون و بدون لباس‌ عوض کردن مشغول آندریا شدم.
رشدش عجیب بود، به طرز باور نکردنی‌ای روز به روز بزرگ‌تر میشد و بغل کردنش سخت‌تر...
صداهای نامفهومش حالا رنگ از واژه‌های در هم و برهم گرفته بودن و با زحمت سعی می‌کرد کلمات معنی‌دار بسازه.
عروسک تک‌شاخی که ها

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Sara

    0

    ندا جون برای منم گاهی باز نمیشه اینترنت را چک کنید بعد هم یک بار از برنامه خارج و دوباره وارد شید درست میشه عزیزدلم

    ۱۱ ماه پیش
  • ندا

    0

    بازنمیشه پارتا اه قفله

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    4

    رویا از سر کلی شقی و نترس بودنش همش تو دردسر میوفته دکتر بدبخ

    ۲ سال پیش
  • مها

    7

    کاش زودتر برگرده ایران خیلی شلوغ کاری کرده ممکنه لو بره چرا سر کله آراد و کامیار و رایان پیدا نیست

    ۲ سال پیش
کپی شد!