رمان جادوی کهن - جلد اول پارسه
- به قلم فاطمه سادات هاشمی نسب
- 94 پارت
- تمام شده
- زبان فارسی
- 105.4K 👁
- 757 ❤️
- 2.1K 💬
خلاصه رمان فانتزی جادوی کهن - جلد اول پارسه
قدمت ایران به پنج هزار سال پیش باز میگردد، تئوریهایی باب وجود جادو، اهرمن، موجودات جادویی همچون سیمرغ وجود دارد که اگر واقعی باشند دنیا دگرگون خواهد شد، و اما چطور باید فهمید؟ این رمان دقیقا قصد دارد این تئوری را برای شما اثبات کند، البته با چاشنی عشق و حقیقت ولی لطفا هیچچیز را باور نکنید زیرا یکهو همهچیز تمام میشود.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان جادوی کهن - جلد اول پارسه - پارت 94
همه با این سخن جادو مشغول پچپچ با یکدیگر شدند که ناگهان صدای مرد میانسالی در عمارت به گوش رسید. نیلرام سرش را کمی به راست کج کرد تا از کنار هیکل مرد تنومند جلویش ببیند. یک پیر مرد که ردای بنفش به تن داشت و نیمی از آن را دنبالش روی زمین خاک میکشید؛ به مرکز عمارت آمده بود. با کلاه بنفش کتانیا...
بروزرسانی در : ۴۲۰ روز پیش
-
رمان جادوی کهن - جلد اول پارسه - پارت 93
مرد سرش را موافق تکان داد و همراه زن که هر دو تازه آمده بودند به سوی جمعیت تعظیم کردند. نیلرام گیج به آندو خیره شد. این فلسفهی تعظیم دیگر چه بود؟ درگیر افکارش بود که یکهو پشت سرش صدایی آمد. چرخید و با چشم خود دید که چطور طاق مربعی که از زیرش عبور کرده بود تا وارد این عمارت شود سیاه گشته و کدر ...
بروزرسانی در : ۴۲۱ روز پیش
-
رمان جادوی کهن - جلد اول پارسه - پارت 92
چشمهایش را سریع بست و در ذهن پر سر و صدایش زمزمه کرد: (دنبالشون کن بیکران، بعد برگرد و من رو ببر. زود باش.) سپس چشم گشود و با افتخار در را آهسته باز کرد. سرکی کشید و وقتی دید کسی در جاده پر نمیزند کامل از عمارت خارج شد. پاورچین پاورچین سوی یکی از بوتههای گل رز رفت تا بیکران برسد. همانطور که...
بروزرسانی در : ۴۲۱ روز پیش
-
رمان جادوی کهن - جلد اول پارسه - پارت 91
فصل پایانی خواب نبود، وقتی پناه میگریست به گمان آنکه همه خوابیدهاند، او بیدار بود. وقتی پناه با جادو از کنارش محو شد و به ذرات غبار تبدیل گشت، وقتی دستش را با تردید حرکت داد و گرمای بدن پناه را روی تخت احساس کرد، اما دیگر خودش نبود باز هم بیدار بود. آنشب نیلرام هرگز نخوابید زیرا حسی در او ...
بروزرسانی در : ۴۲۲ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان جادوی کهن - جلد اول پارسه
درود به همگی
باعث افتخارمه که اعلام کنم جلد اول مجموعه جادوی کهن هماکنون چاپ شده و آماده تحویل به خواننده های عزیزشه.
در صورتی که تمایل به خرید دارید استوری بنده رو ببینید و به آیدی من در *** که همون آیدی *** هست پیام بدید.

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
به زوووودی
دیروزالمیرا
0کی افلاینشو میزارید 🥲افلاین بزارید منم بخونم
۳ هفته پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
آفلاین نداره
۳ هفته پیشریوند😎
در پارت 910این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
اره🥺
۲ ماه پیشریوند😎
در پارت 870خدایی این پارت خیلی خفن بودند ولی این وسط از رابطه ی مهران و پناه غافل نشویم🥹😍🤌🏻 به نظر من نیلرام یه فرد خاصه😁😁
۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
مهران عاشق پناهه🤭 شاید نیست
۲ ماه پیشریوند😎
در پارت 680واقعا نیلرام حق اینو داره که دوست داشته بشه و محبت ببینه خیلی سختی کشیده بچمممم🥹🥹
۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
موافقم
۲ ماه پیشریوند😎
در پارت 580آخیییییییییی بچه هام دارن عاشق میشنننننن گوگولیاااا مممنون نویسنده جان که دل نیل رام رو نرم کردییی🥹🥹😍😍
۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
قربانت🤭
۲ ماه پیشریوند😎
در پارت 540خیلی تفکرتون رو بابت گناهان بزرگ پسندیدم بسیار عالی❤️
۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
باعث افتخارمه
۲ ماه پیشریوند😎
در پارت 490چقدر رو مخه نیل رام خب وایسا ببین چی میشه بعد غر بزن ایششششششششش
۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
اول غر میزنه بعد فکر میکنه
۲ ماه پیشحمایتگر نیل رام
در پارت 470خیلیم خوبه بچم فقط یکم حاضر جوابه که من خیلی حال میکنم نویسنده جان پر قدرت ادامه بده💪🏻💪🏻
۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
دقیقا آدم باید مثل نیلرام رک باشه
۲ ماه پیشریوند😎
در پارت 460طنز ، هیجان ، انشالله عاشقانه همه ژانر ها رو داره واقعا از خوندنش لذت می برد آدممم🥹🥹🫶🏻🫶🏻
۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
باعث شادیمه😍
۲ ماه پیش😎ریوند
در پارت 440شرممان آمدددد🫣🫣
۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
😁
۲ ماه پیش😎ریوند
در پارت 410خیلی حال کردم خدایی با جواب ریوند عالی بود نویسنده عزیز😍😍
۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
قربانت😎
۲ ماه پیشRoghayyeh
در پارت 23واقعا مامانش چه دلیلی داره برای تحمل این مرد؟؟سایه سر؟؟؟
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
حرف مردم؟ نمی دونم.
۱ سال پیشزهرا
در پارت 20شاید نگران اینده دخترشه تا توی سر بقیه نباشی نمی تونی بفهمی شاید تجربیاتی که داره اونو وادار به همچین زند *** می کنه
۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
بله اینم دیدگاه خوب و مهمیه
۲ ماه پیشمونابانو
0سلام لطفا راهنمایی میکنین عکس ها ی شخصیت هارو کجا میشه دید؟
۲ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
درود، پارت ها رو باز کنید بیاید اخرش، عکس ها هستن.
۲ ماه پیشshadi
در پارت 840گفته بودید که مهیار و مهران برادرند و آرتان از خانواده هفت نفره ای بود که تنها خودش به جادو رسیده بود چرا عوضش کردید؟
۳ ماه پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
همون منواله، منتها اینجا اسامی اشتباه نوشته شده
۳ ماه پیش
.......
0ماه سوار کی میااااادددددد