رمان جادوی کهن - جلد اول پارسه
- به قلم فاطمه سادات هاشمی نسب
- 94 پارت
- تمام شده
- زبان فارسی
- 107.5K 👁
- 763 ❤️
- 2.1K 💬
خلاصه رمان فانتزی جادوی کهن - جلد اول پارسه
قدمت ایران به پنج هزار سال پیش باز میگردد، تئوریهایی باب وجود جادو، اهرمن، موجودات جادویی همچون سیمرغ وجود دارد که اگر واقعی باشند دنیا دگرگون خواهد شد، و اما چطور باید فهمید؟ این رمان دقیقا قصد دارد این تئوری را برای شما اثبات کند، البته با چاشنی عشق و حقیقت ولی لطفا هیچچیز را باور نکنید زیرا یکهو همهچیز تمام میشود.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان جادوی کهن - جلد اول پارسه - پارت 94
همه با این سخن جادو مشغول پچپچ با یکدیگر شدند که ناگهان صدای مرد میانسالی در عمارت به گوش رسید. نیلرام سرش را کمی به راست کج کرد تا از کنار هیکل مرد تنومند جلویش ببیند. یک پیر مرد که ردای بنفش به تن داشت و نیمی از آن را دنبالش روی زمین خاک میکشید؛ به مرکز عمارت آمده بود. با کلاه بنفش کتانیا...
بروزرسانی در : ۴۵۴ روز پیش
-
رمان جادوی کهن - جلد اول پارسه - پارت 93
مرد سرش را موافق تکان داد و همراه زن که هر دو تازه آمده بودند به سوی جمعیت تعظیم کردند. نیلرام گیج به آندو خیره شد. این فلسفهی تعظیم دیگر چه بود؟ درگیر افکارش بود که یکهو پشت سرش صدایی آمد. چرخید و با چشم خود دید که چطور طاق مربعی که از زیرش عبور کرده بود تا وارد این عمارت شود سیاه گشته و کدر ...
بروزرسانی در : ۴۵۴ روز پیش
-
رمان جادوی کهن - جلد اول پارسه - پارت 92
چشمهایش را سریع بست و در ذهن پر سر و صدایش زمزمه کرد: (دنبالشون کن بیکران، بعد برگرد و من رو ببر. زود باش.) سپس چشم گشود و با افتخار در را آهسته باز کرد. سرکی کشید و وقتی دید کسی در جاده پر نمیزند کامل از عمارت خارج شد. پاورچین پاورچین سوی یکی از بوتههای گل رز رفت تا بیکران برسد. همانطور که...
بروزرسانی در : ۴۵۴ روز پیش
-
رمان جادوی کهن - جلد اول پارسه - پارت 91
فصل پایانی خواب نبود، وقتی پناه میگریست به گمان آنکه همه خوابیدهاند، او بیدار بود. وقتی پناه با جادو از کنارش محو شد و به ذرات غبار تبدیل گشت، وقتی دستش را با تردید حرکت داد و گرمای بدن پناه را روی تخت احساس کرد، اما دیگر خودش نبود باز هم بیدار بود. آنشب نیلرام هرگز نخوابید زیرا حسی در او ...
بروزرسانی در : ۴۵۵ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان جادوی کهن - جلد اول پارسه
درود به همگی
باعث افتخارمه که اعلام کنم جلد اول مجموعه جادوی کهن هماکنون چاپ شده و آماده تحویل به خواننده های عزیزشه.
در صورتی که تمایل به خرید دارید استوری بنده رو ببینید و به آیدی من در *** که همون آیدی *** هست پیام بدید.

فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
👩🦯
۲ ساعت پیشطوفان
در پارت 140ریوند چه جذابه پشمام ولی عجیب مهیار به دلم نشسته 🥺🥺❤️🥺❤️🥺❤️🥺❤️🥺🥺❤️
۲ ساعت پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
منم
۲ ساعت پیشطوفان
در پارت 130میگم فاطی میشه باهم بریم باستان شناسی شاید چیز میز جادویی پیدا کردیم رفتیم پارسه ولی ما شانس نداریم یه دفعه دیدی سر از گودال ماریانا درآوردیم و داریم میمیریم 🥺🗿🥺🗿🥺🗿🗿🥺🗿🥺🗿🗿🥺🗿🥺🗿🥺🗿🗿🥺🗿🥺🔪🔪🗿🔪🗿🔪🗿🔪🗿🔪🗿
۲ ساعت پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
یهو توی قسمت دیو های پارسه سر در بیاریم چی
۲ ساعت پیشطوفان
در پارت 120خیر نبینی فاطی نصف شبی دلم قاروقور داره میکنه 🔪 🗿🗿🔪🗿🗿🔪
۲ ساعت پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
😂😂😂
۲ ساعت پیشطوفان
در پارت 90حالا بیا عشق کن یه نیشگون از خودتون بگیرین تا بفهمید که خواب نیست واقعیته 🤗🤗❤️❤️❤️🥀🥀
۳ ساعت پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
به نیشگون دره
۲ ساعت پیشطوفان
در پارت 80یه سوال دریای آتلانتیک واقعیی هست الانم وجود داره یا نه مال گذشته بوده سرزمین آتلانتیک چی اونم هست؟؟🙃🙃
۳ ساعت پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
بوده قبلا غرق شده شهرش
۲ ساعت پیشطوفان
در پارت 80اخ دختر عجیب درکت میکنم بعضی وقتا هیچکس برای دردت ارزش قائل نیست و خودت باید یاد بگیری که ترمیمش کنی و تنها زخمی که ترمیم نمیشه زخم عشقه ❤️🥺🥀🖤🥺🥀🖤🥺🥀🖤🥺🥀🖤🥺🥀❤️
۳ ساعت پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
خداروشکر عاشق نشدم
۲ ساعت پیشطوفان
در پارت 70من سجین و دیدم محشره ولی ترسناک نبود برام 😌🙃❤️❤️❤️❤️
۳ ساعت پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
منم دیدم ولی خب بدک نبوو
۲ ساعت پیشطوفان
در پارت 60عجب چیزین دخترا اونقدرم مثبت نیستن 🤨 واه واه واه خدا مرگم بده وایی من مار تو آستینم پرورش دادم نه دختر وای خدا مرگم بده اینا از کی اینقدر بی چشم و رو شدن ها اَه ممنون 🤨🤨🥀❤️
۳ ساعت پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
♥️
۲ ساعت پیشطوفان
0میگم فاطی جون توجه کردی هر اتفاق جادویی که میفته برا شخصیت ها توی سن ۱۸ سالگی یا بعد ۲۸ سالگی هست 🤔🤔🤫🤔🤫🤔🤫
۳ ساعت پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
بلکه توی اون سن اتفاقی برای ماهم بیوفته
۲ ساعت پیشطوفان
در پارت 40یه شاهکار دیگه مثل کابوس افعی من هنو خمار ادامه کابوس افعی هستم و منتظرو بیای بگی جلد چهارم تو راهه💃💃😂😂
۳ ساعت پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
نه اون دیگه جلد بعدی نداره😁
۳ ساعت پیشطوفان
در پارت 40چرا من هنوزم منتظرم هایدرا برگردهه اینقدر منتظر میمونم تا دلت به رحم بیاد جلد بعدی رو بسازی 😌😌
۳ ساعت پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
جلد دوم عصیانگر قرن ادامه اونه
۲ ساعت پیشطوفان
در پارت 30ایی خدا ارزو مسخره نکنید من که با ارزو هم نظرم.. یا حضرت زهرا یاعلی گفتیم ورودشون به سرزمین پارسه اغاز شد خوش آمدید فرزندانم 🤣🤣❤️✨😌😌
۴ ساعت پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
😍ایشالله قسمت همه
۳ ساعت پیشطوفان
در پارت 30یعنی قسمت من میشه همچین جایی رو ببینم؟؟🥺🖤🥺🖤🥺
۳ ساعت پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
ایشالله
۳ ساعت پیشطوفان
در پارت 50«و اینجاست که میگن: شب به گلستان تنها منتظرت بودم 😌😌» چه شبی بشه امشب یوهوو💃💃❤️❤️✨❤️✨❤️✨❤️✨🤪💃🤪💃🤪💃
۳ ساعت پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
این جدید بود😍
۳ ساعت پیشطوفان
در پارت 100وای شما چقدر پرتین خداا بابا خواب نیست ای واقیعت خداا خاک توسر من که همچین چیزایی برام اتفاق نمی افته 🗿🔪🗿🔪🗿🔪🗿🔪🗿🗿🔪🗿🗿🔪🗿🔪🗿🔪🤬🔪🤬🔪🤬🤬🔪🔪🤬🤬🔪🤬🔪🤬🔪🤬🔪🤬🔪🤬🔪🤬🔪🔪🤬🤬🔪🔪🗿🔪🔪🤬🗿🤬🔪🗿🔪🔪
۳ ساعت پیشطوفان
در پارت 70وای کرک و پرام این واقعیی خدایا شکرت یه همچین چیزی به ماهم بده قربونت برم ❤️🥺
۳ ساعت پیش

طوفان
در پارت 150چنگده عجیب است 🗿🗿