دوست داشتی؟
رمان نفرین ایندرا  اثر نارینه

رمان نفرین ایندرا

  • به قلم نارینه
  • ⏱️۲ ساعت و ۴۵ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 59.2K 👁
  • 42 ❤️
  • 13 💬

خلاصه رمان فانتزی نفرین ایندرا

رکسان کودکی تلخی داشته حالا وکیل شده ، در اولین پرونده کاری اش با کابوس دوران زندگی اش روبرو می شود. در زندگی هر کس رازهای مخوف و گره های باز نشدنی فراوانی وجود دارد. اسراری که با گشوده شدنشان، نفرین هایی از گذشته سر بر می آورد و همه زندگی مان را به چالش می کشد.

قسمتی از متن رمان نفرین ایندرا

افی با چشمان درشت ، موهای رنگ کرده زرد و بد رنگ طلبکارانه نگاهش می کرد:
-تا حالاکدوم گوری بودی؟ از تنهایی تو این خراب شده پوکیدم، عین ننه ات پی ولگردی رفته بودی؟
رکسان پوزخند برلب نگاهش می کرد.
افی نیشخندی برلب داشت:
-ها؟ چته عین اسبی که به نعلبندش نگاه می کنه….بهم زل زدی؟
رکسان دستهایش را روی چهار چوب در گذاشت:
- می دونی دارم فکر می کنم از اینجا برم چی میشه؟
دخترت که نمیاد بهت سر بزنه!
اول خودت و خراب می کنی، بعد تو گند خودت می مونی و کرم می ریزی بعدشم بوی تعفنت همه جا رو می گیره…می میری ،هیشکی پیدا نمیشه جنازه تو از زمین برداره..نچ ..نچ
چشمان سیاه افی برق نفرت باری داشت:
-آره مثل ننه خودت تو پایین شهر تو یه کثافت دونی مرد.
رکسان به طرفش رفت:
- عین سگ دروغ می گی !مادر من نمرده…
خنده های هیستریک آمیز افی بلند شد:
-واسه یه تیکه نون افتاد به گدایی و هزار کار چندش دیگه…
رکسان با خشم به طرفش یورش برد مستعد کشتنش بود، هیولای درونش ترغیبش می کرد… ساکتش کن…اگه ساکتش کنی..برای همیشه راحت می شی …چشمان افی از وحشت گشاد شد، گویا چهره رکسان خیلی وحشتناک شده بود.
صدای ممتد زنگ در از بهت بیرونش آورد، نبض شقیقه اش بی امان می کوبید ، کوبش ضربان قلبش به هزاران بار در ثانیه رسیده بود.
از اتاق سراسیمه بیرون دوید، هر غریبه ای پشت در بود فرشته نجاتش شد، برای یک پیرسگ همه زحمت هایش را داشت بر باد می داد.
دمپایی پاره ای را پوشید،بی حواس طول حیاط را دوید.خش خش برگ ها سمفونی دلنوازی با خرت خرت دمپایی ایجاد کرده بود.
درحیاط را با خشم باز کرد چشم های براق هومن زیر نور تیر چراغ برق می درخشید:
-به رکسان خانم! این چه سرو وضعیه؟
رکسان مبهوت دست بر موهای رها شده اش کشید،
جیغی کشید در را محکم به رویش بست.
صدای خنده های بلند هومن از پشت در شنیده می شد:
-اومدم پی آق جمال، حتمی تو خونه خرابه شما لونه کرده؟
رکسان حرص آلود لگدی به در زد:
-برو بمیر کفتر باز اینجا نیست!
صدای غرغر هومن بلند شد:
-اذیت نکن رکسی…الان لقمه گربه سیاه می شه !
رکسان جیغی از حرص کشید:
-دفعه آخرت باشه به من می گی رکسی..
صدای هومن از خشم دو رگه شد:
-با من یکی به دو نکن ،یه لچک بنداز سرت بیا درو باز کن، والا از دیوار بالا میام.
رکسان به طرف خانه رفت :
-هر غلطی دلت می خواد بکن…حوصله تو یکی رو ندارم.
هومن لگد محکمی به در زد.در لرزید:
-رکسان!
هومن سوت زنان به خود تشری زد؛ خاک تو سرت هومن ندیدی گریه کرده ولی موهاش عین جنگلی ها بود.
******
هومن
داود چایش را هورت کشید ، قند را درون دهانش قرچ قرچ می جوید،قل قل قلیان ها و جرینگ جرینگ استکان ها موسیقی جاری برفضا بود.
هومن به استکان سرد چایی اش زل زده بود:
-چی می خوای ؟
چشمان وزغی داود قد نعلبکی گشاد شد:
-یه کار واست دارم!
هومن نگاهش را به صورت سراسر زخمی داود چرخاند:
-خلاف باشه نیستم!
داود شلینگ قلیان را برداشت:
-توبه می کنی!پولش رقم خیلی درشته…
هومن ابرو در هم کشید:
-به ننه ام قول دادم دور خلافو خیط بکشم…
داود پکی زد ، عروسک ته قلیان رقصید:
- واسه همیشه پشتتو می بندی ،راحت می شی از آلا خونی …
هومن بلند شد، پولی روی میز چوبی انداخت:
-دیگه سراغ من نیا، عزت زیاد !
راهش را به طرف خروجی کشید، دود در هوا شناور بود.
صدای خنده داود بلند شد:
-دس خالی خانم وکیل تف تو صورتت هم نمی اندازه .
هرکس هومن را می شناخت، چشم های غرق به خونش را می دید می فهمید نباید دست روی نقطه ضعف هومن بگذارد.


بیشتر بخوانید
نظرات رمان نفرین ایندرا
  • آیماه

    0

    سلام خدمت نویسنده عزیز و تشکر بابت قلم زیبا و موضوع متفاوت ، رمان جالبی بود 🙏💐

    ۲ ماه پیش
  • آبان

    0

    رمان متوسطی بود به نظرم و اینکه روند داستان خیلی کند و بی هیجان بود درکل برای افرادی که دنبال یه داستان به قولی جون و آب دارن توصیه نمیشه ولی درکل نمیشه قلم نسبتا قوی نویسنده رو نادیده. گرفت

    ۴ ماه پیش
  • خانم x

    0

    رمان خیلی خیلی خوبی بود واقعا ذهن نویسنده رو دوست داشتم. اولین رمانی تو سبک ماجراجویی و باستانی بود که انقد شیفتم کرد پایانش خیلی خوب بود طوری که انگار هنوز نفرین تموم نشده و داستان ادامه داره. تاحالا ندیده بودم زیاد درمورد شخصیت هایی مثل خدایان فرهنگ های مختلف بنویسن.این ایده خوبی بود✨

    ۶ ماه پیش
  • میم

    0

    اصلا خوب نبود

    ۲ سال پیش
  • مریم

    0

    خداوکیلی این چه رمان مزخرفی بود که من خوندم و این چه رمان مزخرفی بود که نکشته شده بود هی از اینور می پرید اونور من که اصلا دوسش نداشتم😐🤦🏼 ♀️

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    0

    بد نبود

    ۲ سال پیش
  • اصلا رمان خوبی نبود

    0

    رمان خوبی نبود

    ۳ سال پیش
  • nafas

    1

    اولش شاید خوب نباشه ولی عاللللییییههههه ولی غم انگیز بو

    ۴ سال پیش
  • تئودورا

    3

    من و یاد اوتسوسوکی ایندرا انداخت اخ قلبم

    ۴ سال پیش
  • چرا؟ ن واقعا چرا؟؟

    1

    چرا انقد قسمت های رمانت پیچیدس؟ چرا از یه جا میپری جا دیگه؟ تا قسمت ۳ خوندم ینی هیچی نفهمیدم!!!!!!!!!!

    ۴ سال پیش
  • دریا

    8

    هنوز نخوندم خوندم میگم چجوریه😊😂😂😂😂😂

    ۶ سال پیش
  • روانیم؟حل

    2

    بدک نبود

    ۵ سال پیش
  • نفس

    7

    من اولشو خوندم خوب نبود یعنی چی رکسان گدا؟؟؟ من که پسند نکرد☹😖😕🙍 ♀️🤦 ♀️

    ۶ سال پیش
کپی شد!
ارسال نظر دیگران را از نظر خودت مطلع کن
آیدی کپی شد!