پارت نود و دوم :
چشمهایش را سریع بست و در ذهن پر سر و صدایش زمزمه کرد: (دنبالشون کن بیکران، بعد برگرد و من رو ببر. زود باش.) سپس چشم گشود و با افتخار در را آهسته باز کرد. سرکی کشید و وقتی دید کسی در جاده پر نمیزند کامل از عمارت خارج شد. پاورچین پاورچین سوی یکی از بوتههای گل رز رفت تا بیکران برسد. همانطور که پشت بوتهی رز قایم شده بود، با لبخند به آسمان گرگ و میش خیره شد. چه صحنهی زیبایی، عمارتی صورت
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آبی
0وایسا اگر طاق باید اجازه بده، پس حتما خود طاق بهش اجازه داده که تونسته وارد بشه دیگه... و اینکه این حجم آدم؟ واقعا خطر جدی باید در راه باشه پس(: می خواد با مهران تسویه حساب کنه بچه(: ناز بشی نیلرام خانم.
۱ سال پیشم
0وقتی تونست وارد بشه حتما طاق اجازه داده دیگه
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
افرین نکته بین هستی.
۱ سال پیشنیلوفر بنفش
3بسیار زیباعالی نوشتید رمانت اصلا ادمو به سرزمین خیالی میبره
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
باعث شادی بندست که باهاش ارتباط میگیرید.
۱ سال پیشطنین
1اصلا رمانتو میخونم عشق میکنم ی سبک زندگی جدید و جداس اصلا
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
باعث افتخار منه عزیز دلم.
۱ سال پیشآمنه
0واقعا گیج شدم آخه یعنی چه بین این همه آشوب نیلرام راحت وارد سرای جادو شد یعنی چه آخه بختک چی چی شد پس مهرا و ریوند کجا هستند
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
پارت بعدی مشخص میشه.
۱ سال پیشفاطمه ❤️
3فک کنم نیل رام خودش رو توی دردسر انداخت 😬نمیتونه آروم بشینه این بچه😂😁💜🌟💜🌟
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
ارامش بهش نمیاد والا
۱ سال پیشعسل
1واقعا چه خبره تو پارسه مرسی نویسنده عزیز روز به روز جالب تر میشه و هیجانی
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
مرسی عزیزم. کلا رمان های مجموعه ای از پایان جلد اول جذاب میشن.
۱ سال پیشاکرم بانو
0اینکه نیل رام راحت تونست وارد بشه حتماجریانی داره
۱ سال پیش
فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان
فکر نکنم.
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

طوفان
0نیل خیلی خاص هست که طاق اجازه داده بهش 😎😎💙