خلاصه رمان ترسناک هیچکسان جلد ششم | نوند هیچکسان
همهچیز با یک نگاه در آینه شروع شد،با چشمانی شبیه اما ناآشنا.با لبخندی آرام و دستی که حامل طلسمی تاریک بود.طلسمی که دریچهای به جهان سایهها گشود و زندگیاش را آرامآرام فرو بلعید. بهراد در تلاش برای نجات خود به گذشته بازمیگردد.اما تغییر یک تصمیم تنها یک خاطره را پاک نمیکند بلکه دروازهای میگشاید به حضور پسر مرموزی که چیزی بیشتر از یک مظنون قتل است.نوند هیچکسان داستان رویارویی با گذشتهای است که قرار نبود تغییر کند و آیندهای که دیگر شبیه آنچه باید باشد نیست.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان هیچکسان جلد ششم | نوند هیچکسان - پارت 73
توی یه سالن مُدوّر بدون پنجره با دیوارهای سنگی بودیم.هاموس و مسعود و سورن و ریونیز هم توی سالن حضور داشتن.یه مرد جَوون هم بود که نمیشناختمش.مسعود و هاموس کاملا عصبانی به نظر میرسیدن.سورن هم مثل بیشتر مواقع به وضعیت شک داشت. ریونیز که بین هاموس و مسعود قفل شده بود با قیافهی سردرگم گفت: «میشه ...
بروزرسانی در : ۱۰۸ روز پیش
-
رمان هیچکسان جلد ششم | نوند هیچکسان - پارت 72
شیرو به مدّت طولانی مشغول خوندن یکی از کتابهای ریونیز بود.حتی پلک هم نمیزد.مثل مجسّمه شده بود.از مامان ریونیز هم خبری نبود.فکر کنم به خاطر مکالمهی آخرمون ازم رنجیده بود.کمکم حوصلهم سر رفت و گفتم: «مطلب خاصیه؟» شیرو به آرومی سرش رو به سمت من چرخوند و گفت: «حوصلهت سر رفته؟» «آره،از کجا فهمیدی...
بروزرسانی در : ۱۰۹ روز پیش
-
رمان هیچکسان جلد ششم | نوند هیچکسان - پارت 71
به مسعود گفتم: «شیرینی رو بده من،تو خسته میشی.» جعبه رو ازش گرفتم و بدون این که چسبهای درش رو باز کنم،دستم رو کردم توش و یه دونه بیرون آوردم. مسعود با قیافهی خنثی گفت: «ممنون که اینقدر به فکر منی.فقط مواظب باش از پلهها نیفتی گردنتم بشکنه.» با حواسِ جمع روی پلهها پا گذاشتم: «لازم بود ما هم ب...
بروزرسانی در : ۱۱۰ روز پیش
-
رمان هیچکسان جلد ششم | نوند هیچکسان - پارت 70
بیرون خونهی ریونیز نشسته بودم و جنگل رو تماشا میکردم.منظرهش زیبا و کمی دلهرهآور بود اما آرامشی وصفنشدنی داشت.از شیرو که کنارم نشسته بود پرسیدم: «چرا خونهی همزادم باید توی جنگل باشه؟» شیرو: «همم...لابد ریونیز جنگل دوست داره.» «نه،منظورم اینه که چهطور ممکنه خونهی من در بُعد دیگه توی جنگل با...
بروزرسانی در : ۱۱۱ روز پیش
رها
0جلد شوم پسران بد کجا میشه پیدا کرد؟
۱۳ ساعت پیشالهه
در پارت 90من هزینه رو پرداخت کردم ولی از دیروز عصر پشتیبانی نوشته در حال انتقال سایت به سرور جدیده ،چیکار کنمم نمیتونم صبر کنم برای خوندنش😭
۱۳ ساعت پیشالهه
در پارت 90سلام من هزینه عضویت در رمان رو پرداخت کردم ولی از دیروز عصر پشتیبانی
۱۳ ساعت پیشmad
در پارت 90سلام چرا هرکاری میکنم نمیتونم سکه بگیرم برای خوندن رمان؟
۲۴ ساعت پیشمبینا
در پارت 410این دوتا رفیق ک واسه دو قرون پول همو تیکه *** میکردن جریان چیه
۲ روز پیشHediye
در پارت 730یروزی پولدار میشم و هرجا که باشی پیدات میکنم و هرطور که شده راضیت میکنم که هیچکسانو تا سالهای سال ادامه بدی تا وقتی که بمیرم و نتونم بخونمش
۲ روز پیش
sober | نویسنده رمان
به امید اون روز 😄❤️
۲ روز پیشHediye
در پارت 730گاددددد. چه پایانی، چه جمع بندیی عجب چیز اسطوره ای من چجوری با ادامه ندادن این شاهکار کنار بیام💔کاش تا زمانی که زنده بودم ادامه داشت
۲ روز پیش
sober | نویسنده رمان
لطف داری(◍•ᴗ•◍)❤
۲ روز پیشپریا
در پارت 730الان که بیشتر فکر میکنم میبینم درست میگی عزیزم،بهراد با اونهمه قدرتی که داره طبیعیه نخواد برگرده به ادم قبلی..منم جاش بودم یکی دیگه با رضایت جامو پر میکرد درنگ نمیکردم میرفتم...خسته نباشی عزیزم،منتظر بقیه اثارت هستم،ولی خیلی خفن میشد یک جلد دیگم مینوشتی.بهراد تو دنیا جن ها با کارا خارق العادش میدیدی
۴ روز پیش
sober | نویسنده رمان
ممنون از درک و همراهیت ❤️
۲ روز پیشپریا
در پارت 730همون قاتله تو حقیقت رومانتیک قتل
۴ روز پیش
sober | نویسنده رمان
بله.
۲ روز پیشپریا
در پارت 730از اون طرف ریونیز با جن گیری که کرده کلی پول ب جیب زده و کلا وکالت کنار گذاشته،سورن و مسعودم دیگه کاملا کنار اومدن با شخصیت جدید..هنوز ی جاهایی تو جن گیری رینیز گند بزنه،بهراد بیاد نجاتش بده😂😂❤️ 🩹
۴ روز پیشپریا
در پارت 730هیچکسان برای من یه دنیا بود...جلد رینیز به بعد دیگه رمان خراب شد....دوس نداشتم پایانشو...بهراد از کی تاحالا چنین شخصیتی پیدا کرده که اینجوری لاشخور باشه؟؟؟!!مسعود و سورن براش هیچ اهمیتی نداشت!انگاری تهش یک شخصیت جدید جا بهرادو گرفت...امید داشتم بعد اینهنه جلد یک پایان خوب میداشت ن اینقدر باز!
۴ روز پیش
sober | نویسنده رمان
سلام.ممنون که خوندی و متاسفم بابت حس بدی که داری❤️ یکی از اصول داستاننویسی اینه که نقش اصلی در پایان رمان همونی نباشه که اول بود.اگه بهراد همون «بدبخت دوستداشتنی» باقی میموند پس هدف از این همه نوشتن چی بوده؟
۴ روز پیشپریا
در پارت 730سوبر عزیز قصد جسارت ندارم واقعا الان افسردگی دارم..درمورد پایانش تجدید نظر کن..یک جلد دیگه بنویس و خوب تمومش کن
۴ روز پیشپریا
در پارت 110بلخره مامان سورنم اومد!!عجبببب!
۵ روز پیشپریا
در پارت 100دیگه بهراد داره میره رو مخم،چرا نمیرینه رو مامانشششششش😂😂😂😂
۵ روز پیش
رها
0جلد سوم اسمش سهره هست یا اسم دیگه داشت؟