خلاصه رمان :
همهچیز با یک نگاه در آینه شروع شد،با چشمانی شبیه اما ناآشنا.با لبخندی آرام و دستی که حامل طلسمی تاریک بود.طلسمی که دریچهای به جهان سایهها گشود و زندگیاش را آرامآرام فرو بلعید. بهراد در تلاش برای نجات خود به گذشته بازمیگردد.اما تغییر یک تصمیم تنها یک خاطره را پاک نمیکند بلکه دروازهای میگشاید به حضور پسر مرموزی که چیزی بیشتر از یک مظنون قتل است.نوند هیچکسان داستان رویارویی با گذشتهای است که قرار نبود تغییر کند و آیندهای که دیگر شبیه آنچه باید باشد نیست.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان هیچکسان 6 (نوند هیچکسان) - پارت 73
توی یه سالن مُدوّر بدون پنجره با دیوارهای سنگی بودیم.هاموس و مسعود و سورن و ریونیز هم توی سالن حضور داشتن.یه مرد جَوون هم بود که نمیشناختمش.مسعود و هاموس کاملا عصبانی به نظر میرسیدن.سورن هم مثل بیشتر مواقع به وضعیت شک داشت. ریونیز که بین هاموس و مسعود قفل شده بود با قیافهی سردرگم گفت: «میشه ...
بروزرسانی در : ۲۴۴ روز پیش
-
رمان هیچکسان 6 (نوند هیچکسان) - پارت 72
شیرو به مدّت طولانی مشغول خوندن یکی از کتابهای ریونیز بود.حتی پلک هم نمیزد.مثل مجسّمه شده بود.از مامان ریونیز هم خبری نبود.فکر کنم به خاطر مکالمهی آخرمون ازم رنجیده بود.کمکم حوصلهم سر رفت و گفتم: «مطلب خاصیه؟» شیرو به آرومی سرش رو به سمت من چرخوند و گفت: «حوصلهت سر رفته؟» «آره،از کجا فهمیدی...
بروزرسانی در : ۲۴۵ روز پیش
-
رمان هیچکسان 6 (نوند هیچکسان) - پارت 71
به مسعود گفتم: «شیرینی رو بده من،تو خسته میشی.» جعبه رو ازش گرفتم و بدون این که چسبهای درش رو باز کنم،دستم رو کردم توش و یه دونه بیرون آوردم. مسعود با قیافهی خنثی گفت: «ممنون که اینقدر به فکر منی.فقط مواظب باش از پلهها نیفتی گردنتم بشکنه.» با حواسِ جمع روی پلهها پا گذاشتم: «لازم بود ما هم ب...
بروزرسانی در : ۲۴۶ روز پیش
-
رمان هیچکسان 6 (نوند هیچکسان) - پارت 70
بیرون خونهی ریونیز نشسته بودم و جنگل رو تماشا میکردم.منظرهش زیبا و کمی دلهرهآور بود اما آرامشی وصفنشدنی داشت.از شیرو که کنارم نشسته بود پرسیدم: «چرا خونهی همزادم باید توی جنگل باشه؟» شیرو: «همم...لابد ریونیز جنگل دوست داره.» «نه،منظورم اینه که چهطور ممکنه خونهی من در بُعد دیگه توی جنگل با...
بروزرسانی در : ۲۴۷ روز پیش
بی زمان
0۱۴ سالم بود، این شاهکارو به طور رندوم پیدا کردم، تو اون سن عاشق علوم غریبه بودم، کم کم ذهنتیم نسبت به ماورا عوض شد و دنیارو با علوم میسنجیدم، تا الان که فیزیک میخونم، اما یه چیزی همیشه ته دلم میمونه، انسان بدون متافیزیک و مباحث علوم غریبه هویتی نداره و همیشه توی مه خاکستری بیگانگی با خودش غرقه
۵ روز پیشدانیال
در پارت 260عالی نویسنده کار درست👏👏♥️
۵ روز پیشSaljnakhan
در پارت 140به به بازم صحنه مشهور و قشنگ ابری و گرفته و دل مرده جنگلای شمال و دیالوگای منحصر ب فرد هیچکسان.دارم لذت میبرم از خوندن
۷ روز پیشرضا
در پارت 300بهراد این بار به جای مسعود و هاموس من بگیرم کشتمت چرا هاموسو تحویل دادی
۱ هفته پیشسارا
در پارت 10از ته قلبم خوشحالم که جلد شش بالاخره منتشر شده 🫶🏻واقعا خوب بود
۲ هفته پیشضحی
0خداقوت بابت نوشتن رمان کاش رمانو ادامه میدادید
۲ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
ممنون. به دلایل متعددی امکان ادامهش نیست.
۴ هفته پیشفریبا
در پارت 70حس میکنم شیرو تسخیر یا ی جورایی ماورایی شده
۳ هفته پیشنسیم
در پارت 730من چندین بار این مجموعه رمان خوندم، درسته که 3فصل اول حس وحالش با سه فصل بعدی تفاوت داشت اماهر فصلی درنوع خودش بی نظیر بود. نقدی که دارم اینه که بهتر بودحداقل چندپارت دیگه هم نوشته می شدتاتکلیف خیلی چیزا مشخص بشه مثل رابطه بهنانه وبهراد تودنیای دیگه، وضعیت فعلی هاموس، رابطه ریونیز با سورن ومسعود و..
۴ هفته پیشستاره
3این رمان عالیه ولی یه بخش مهمی از جذابیتش به خاطر رابطه این ۳ نفر بود. مطمئنم اکثر طرفداراتون خیلی دوست دارم داستان ادامه پیدا کنه.🌹🌹❤️
۲ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
فکر نکنم طرفداران این مجموعه علاقهای به ادامهش داشته باشن. از فروش پایین جلد ۶ مشخصه.
۴ هفته پیشzari
در پارت 730عالی بود عالی تروخدا جلد هفت و هم بنویس اینک بهراد تا آخر تو دنیای جن میمونه؟؟
۲ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
بله تا آخر همون جا میمونه.
۴ هفته پیشZahra
در پارت 11مشتاقم بدونم با چه انگیزه ای شروع به نوشتن این رمان کردی و اینکه اینهمه ایده از کجا به ذهنت رسیده و اینکه اینهمه اطلاعات راجب به موجودات ماورایی رو از چه منبعی به دست آوردی که انقدر دقیق ان مشتاقم بدونم اگه میشه بگو
۲ ماه پیش
sober | نویسنده رمان
داستانش طولانیه 🙂
۴ هفته پیشزینب
0سلام من و خواهر دوقلوم از سال 92 رمان های شما رو دنبال میکنیم واقعا تنها نویسنده ای هستید که رمان های ترسناکتون بینظیره لطفا باز هم بنویسید 🙏🏼 ما کتاب چاپی هیچکسان 6 رو هم خریدیم و خیلی جذاب بود
۱ ماه پیش...
0تروخدا یه جلد دیگه بزار
۱ ماه پیشفاطمه
در پارت 730برای بار دهم این مجموعه رمان رو خوندم این مجموعه رمان یه شاهکاره به تمام معناست خیلی دوسش دارم همه شخصیتاش رو خیلی دوست دارم مخصوصا بهراد و هاموس و سورن و مسعود و ریونیز عاشقشونم اگه صد بار دیگه هم این رمان رو بخونم خسته نمیشم با تمام وجودم امیدوارم و آرزو میکنم ادامه داشته باشه 🥲🤍
۱ ماه پیشفاطمه
2البته جلدای اولیش رو پنجاه باری میشه خوندم بدون اغراق ولی همه جلداشو با هم میشه ده بار 😅
۱ ماه پیش

ایلیا
در پارت 10خاطرات زیبا و درجه یکی با این مجموعه داشتم آیا این آخرین جلد این مجموعه هستش