دوست داشتی؟
کاور اصلی رمان ترسناک هیچکسان 6 نوند اثر sober شادی احمدی

رمان هیچکسان 6 (نوند هیچکسان)

  • به قلم sober
  • 73 پارت
  • تمام شده
  • زبان فارسی
  • 262.1K 👁
  • 869 ❤️
  • 3.5K 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان :

همه‌چیز با یک نگاه در آینه شروع شد،با چشمانی شبیه اما ناآشنا.با لبخندی آرام و دستی که حامل طلسمی تاریک بود.طلسمی که دریچه‌ای به جهان سایه‌ها گشود و زندگی‌اش را آرام‌آرام فرو بلعید. بهراد در تلاش برای نجات خود به گذشته بازمی‌گردد.اما تغییر یک تصمیم تنها یک خاطره را پاک نمی‌کند بلکه دروازه‌ای می‌گشاید به حضور پسر مرموزی که چیزی بیشتر از یک مظنون قتل است.نوند هیچکسان داستان رویارویی با گذشته‌ای است که قرار نبود تغییر کند و آینده‌ای که دیگر شبیه آن‌چه باید باشد نیست.

تصویر شخصیت های رمان


پارت اول

وارد ساختمون جدید دفترمون شدم و از پله‌ها بالا رفتم.هنوز آسانسور رو راه ننداخته بودن و همه به اجبار از پله‌ها رفت‌وآمد می‌کردیم.سرم پایین بود که یه نفر به سرعت از کنارم گذشت و بهم تنه زد،جوری که نزدیک بود لیوان قهوه از دستم بی‌افته.برگشتم سمتش.یه مرد جوونِ هیکلی با ظاهری خشن و عصبی بود که نیم نگاهی به من کرد و با عصبانیّت به راه‌ش ادامه داد.می‌خواستم بگم «چته الاغ،مگه کوری؟» اما قیافه‌ش ترسناک بود برای همین دهنم رو بستم.حوصله‌ی کتک خوردن نداشتم.یه دندون‌پزشک تازه‌کار در همسایگی‌ دفترمون بود که بیمارهاش بعد از اتمام کارشون به طرز عجیبی عصبانی می‌شدن! به احتمال زیاد اون مرد هم مشتری خانوم دکتر بود.وارد دفتر شدم.سورن پشت میز منشی نبود.همیشه نوبت‌اش رو می‌پیچوند! وارد اتاق اصلی شدم و در حال باز کردن پنجره دیدم‌اش.در رو باز گذاشتم و گفتم: «امروز نوبت توئه منشی باشی!»
به سمت من اومد و لیوان رو ازم گرفت.«اول بپرس واسه چی اون‌جا نیستم،بعد اگه دلیلم قانع‌کننده نبود پاچه‌مو بگیر.»
«اون قهوه‌ی منه الاغ! همین الان از دست یه گوریل عصبانی نجاتش دادم.»
یه قلپ ازش خورد.«مگه از همین پسر کافه‌ایه نگرفتی؟»
لیوان رو به زور از دستش گرفتم و نشستم.«اومدنی یه یارو با هیکل گوریلی بهم تنه زد،نزدیک بود لیوان از دستم بی‌افته.خیلی هم عصبانی بود.فکر کنم دختره زده ناکارش کرده.»
سورن هم روبه‌روم نشست و گفت: «دختره کیه؟»
«همین دندون‌پزشکه.هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم داغون‌تر از من و تو هم وجود داشته باشه تا این که این دختره اومد این‌جا مطب زد.از وقتی اومده،اعتماد به نفسم بالا رفته.»
سورن: «متأسفم که ناامیدت می‌کنم ولی این یارویی که می‌گی مشتری ما بود.»
«جدّی؟!»
سورن: «آره،واسه همین پشت میز منشی نبودم.بهش مشاوره دادم،اونم باهامون قرارداد بست.»
«معلومه خیلی انرژی گرفتی چون اصلا سرما رو حس نمی‌کنی!»
سورن: «پنجره رو باز گذاشتم که بوی یارو بره.»
یه‌کم از قهوه‌م خوردم.«حالا پرونده‌ش درباره‌ی چی هست؟»
سورن با لبخندی خبیث: «قتل.»
«واقعا که...از الان پرقدرت بشین دعا کن برنده شیم وگرنه دهن‌مونو آسفالت می‌کنه.»
سورن: «هیچ‌وقت یه کتاب رو از روی جلدش قضاوت نکن! درسته که قیافه‌ی یارو زُمخت بود اما قلب رئوفی داشت.تازه وقتی مشکل‌شو گفت متوجه شدم که کوهِ درد و رنج هم هست.»
«با توجه به این که من به عنوان یه وکیل حتی نمی‌دونم مقوم‌به چه‌جوری تلفظ می‌شه،فکر می‌کنی شانسی برای برنده شدن داریم؟»
سورن: «مقوم‌به مربوط به پرونده‌های مدنیه.توی کیفری موضوعیّت نداره.»
«مهم جهالت منه که در هر دو موضوعیّت داره.»
سورن: «به خاطر پول هم که شده باید سعی خودمونو بکنیم.»
«حالا موضوع چیه؟ یارو طرف قاتل بود یا مقتول؟»
سورن: «این یارو داداش یکی از مقتولین بود.»
«مقتولین؟! مگه چند نفر کشته شدن؟!»
سورن: «سه نفر.متهم اصلی هم یه پسره‌ست که هر سه‌شون رو جلوی اهالی محل تهدید کرده.»
«پس پرونده‌ی سختی نیست.فکر نکنم به کمک من نیازی باشه.»
سورن: «خودم تنهایی روش کار می‌کنم.»
«باشه.»
سورن: «نامرد!»

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

عضویت در رمان
عضویت در رمان رایگان بخون!

میتونی این رمان رو با دریافت سکه، رایگان بخونی!!

عضویت در رمان
عضویت در رمان هنوز عضو رمان نشدی؟

برای اینکه بتونی این رمان رو بخونی باید عضو رمان بشی. پس همین الان روی دکمه زیر ضربه بزن تا درخواستت ارسال بشه.

4.8 از 5
★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★
بر اساس 869 رای
5 ★
86%
4 ★
13%
3 ★
1%
2 ★
0%
1 ★
0%
شما چه امتیازی می‌دهید؟

نظرات رمان هیچکسان 6 (نوند هیچکسان)

  • ایلیا

    در پارت 10

    خاطرات زیبا و درجه یکی با این مجموعه داشتم آیا این آخرین جلد این مجموعه هستش

    ۲ روز پیش
  • بی زمان

    0

    ۱۴ سالم بود، این شاهکارو به طور رندوم پیدا کردم، تو اون سن عاشق علوم غریبه بودم، کم کم ذهنتیم نسبت به ماورا عوض شد و دنیارو با علوم میسنجیدم، تا الان که فیزیک میخونم، اما یه چیزی همیشه ته دلم میمونه، انسان بدون متافیزیک و مباحث علوم غریبه هویتی نداره و همیشه توی مه خاکستری بیگانگی با خودش غرقه

    ۵ روز پیش
  • دانیال

    در پارت 260

    عالی نویسنده کار درست👏👏♥️

    ۵ روز پیش
  • Saljnakhan

    در پارت 140

    به به بازم صحنه مشهور و قشنگ ابری و گرفته و دل مرده جنگلای شمال و دیالوگای منحصر ب فرد هیچکسان.دارم لذت میبرم از خوندن

    ۷ روز پیش
  • رضا

    در پارت 300

    بهراد این بار به جای مسعود و هاموس من بگیرم کشتمت چرا هاموسو تحویل دادی

    ۱ هفته پیش
  • سارا

    در پارت 10

    از ته قلبم خوشحالم که جلد شش بالاخره منتشر شده 🫶🏻واقعا خوب بود

    ۲ هفته پیش
  • ضحی

    0

    خداقوت بابت نوشتن رمان کاش رمانو ادامه میدادید

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    ممنون. به دلایل متعددی امکان ادامه‌ش نیست.

    ۴ هفته پیش
  • فریبا

    در پارت 70

    حس میکنم شیرو تسخیر یا ی جورایی ماورایی شده

    ۳ هفته پیش
  • نسیم

    در پارت 730

    من چندین بار این مجموعه رمان خوندم، درسته که 3فصل اول حس وحالش با سه فصل بعدی تفاوت داشت اماهر فصلی درنوع خودش بی نظیر بود. نقدی که دارم اینه که بهتر بودحداقل چندپارت دیگه هم نوشته می شدتاتکلیف خیلی چیزا مشخص بشه مثل رابطه بهنانه وبهراد تودنیای دیگه، وضعیت فعلی هاموس، رابطه ریونیز با سورن ومسعود و..

    ۴ هفته پیش
  • ستاره

    3

    این رمان عالیه ولی یه بخش مهمی از جذابیتش به خاطر رابطه این ۳ نفر بود. مطمئنم اکثر طرفداراتون خیلی دوست دارم داستان ادامه پیدا کنه.🌹🌹❤️

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    فکر نکنم طرفداران این مجموعه علاقه‌ای به ادامه‌ش داشته باشن. از فروش پایین جلد ۶ مشخصه.

    ۴ هفته پیش
  • zari

    در پارت 730

    عالی بود عالی تروخدا جلد هفت و هم بنویس اینک بهراد تا آخر تو دنیای جن میمونه؟؟

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    بله تا آخر همون جا می‌مونه.

    ۴ هفته پیش
  • Zahra

    در پارت 11

    مشتاقم بدونم با چه انگیزه ای شروع به نوشتن این رمان کردی و اینکه اینهمه ایده از کجا به ذهنت رسیده و اینکه اینهمه اطلاعات راجب به موجودات ماورایی رو از چه منبعی به دست آوردی که انقدر دقیق ان مشتاقم بدونم اگه میشه بگو

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    داستانش طولانیه 🙂

    ۴ هفته پیش
  • زینب

    0

    سلام من و خواهر دوقلوم از سال 92 رمان های شما رو دنبال میکنیم واقعا تنها نویسنده ای هستید که رمان های ترسناکتون بینظیره لطفا باز هم بنویسید 🙏🏼 ما کتاب چاپی هیچکسان 6 رو هم خریدیم و خیلی جذاب بود

    ۱ ماه پیش
  • ...

    0

    تروخدا یه جلد دیگه بزار

    ۱ ماه پیش
  • فاطمه

    در پارت 730

    برای بار دهم این مجموعه رمان رو خوندم این مجموعه رمان یه شاهکاره به تمام معناست خیلی دوسش دارم همه شخصیتاش رو خیلی دوست دارم مخصوصا بهراد و هاموس و سورن و مسعود و ریونیز عاشقشونم اگه صد بار دیگه هم این رمان رو بخونم خسته نمیشم با تمام وجودم امیدوارم و آرزو میکنم ادامه داشته باشه 🥲🤍

    ۱ ماه پیش
  • فاطمه

    2

    البته جلدای اولیش رو پنجاه باری میشه خوندم بدون اغراق ولی همه جلداشو با هم میشه ده بار 😅

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
آیدی کپی شد!
درخواست عضویت
هنوز عضو رمان نشدی؟
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️