پارت نود و چهارم :

همه با این سخن جادو مشغول پچ‌پچ با یکدیگر شدند که ناگهان صدای مرد میان‌سالی در عمارت به گوش رسید. نیل‌رام سرش را کمی به راست کج کرد تا از کنار هیکل مرد تنومند جلویش ببیند. یک پیر مرد که ردای بنفش به تن داشت و نیمی از آن را دنبالش روی زمین خاک می‌کشید؛ به مرکز عمارت آمده بود. با کلاه بنفش کتانی‌اش جلوی طاق ایستاد، مقتدر اما با لحنی سرشار از خشم گفت:
- در این مدت افراد زیادی از آینده به

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت نقشه پارسه نهایی در رمان جادوی کهن - جلد اول پارسه نقشه پارسه نهایی
آخرین نظرات ارسال شده
  • طوفان

    0

    نه نیل هم رفت ناراحت شدم ولی برم برا جلد دو🥺😎🥺😎🥺🥺

    ۲ ماه پیش
  • مرضیه دهستانی

    0

    آره درست میگی اکثر رمان ها همینطوره خصوصا ژانر فانتزی چون باید درباره نیروها وکارکرد هاش هم کامل توضیح داد

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    دقیقا

    ۶ ماه پیش
  • مرضیه دهستانی

    1

    عالیییی بود راستش اول های رمان زیاد جذبم نکرد ولی خب ادامش عالییی بود😍😍😍

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    قربونت رفیق اصولا رمان های مجموعه ای قسمت های اولش هنوز معرفیه شخصیت هاست برای همین باید یکم پیش بره تا خط داستانی اصلی شروع بشه.

    ۶ ماه پیش
  • Kosar

    0

    عالییی بود عزیزم دستت طلا 🥰جلد دوم و از کجا پیدا کنم عزیزم؟؟

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    قربونت عزیز، خوشحالم که دوستش داشتی. جلد دوم توی اپلیکیشن هست. یا پایین همین صفحه برو می بینیش.

    ۱ سال پیش
  • سما

    0

    عالی بود ممنون 🌹🌸

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم.

    ۱ سال پیش
  • ساجد

    0

    بنظرم *** فولاد زره همین شاهرخِ کاملا مشخص بود از قدرت مهمان ها میترسید

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    شاید

    ۱ سال پیش
  • آبی

    0

    در یک کلام، جلد اول پارسه فوق العاده بود، فقط کارکترها عاشق نشدند و دوست پیدا نکردند... منم همراهشون عاشق شدم، دوست پیدا کردم، خندیدم، گریه کردم و ترسیدم... احساس می کنم، پارسه هدیه ای بود که طاق جادو تمام این مدت برام نگه داشته بود تا توی زمان درست بهم بدتش در یک کلام، عاشقش شدم و متشکرم ازتون

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    واقعا خوشحالم کردی. از کلمه به کلمه کامنت هات لذت بردم عزیز دلم. با ذوق همشون رو خوندم. امیدوارم توی جلد دوم هم همراه هم باشیم.

    ۱ سال پیش
  • آبی

    0

    ... فکر کنم عمیقا باید سپاسگزار جادو باشم که زمانی رمان رو شروع کردم که نهایتا دو سه روز بعدش جلد دوم شروع ش وگرنه دیوانه می شدم که من(: بدجایی تمومش کردی که آخه مهربانوی قشنگ... بگردم برای دل عاشق این دو بچه... چطوری نیلرام رفت و ریوند چه وضعی پیدا کرد... به شاهرخ خیلی مشکوکم ولی

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    واقعا خدا بهت رحم کرد.

    ۱ سال پیش
  • زینب نوعپرور

    0

    فاطمه جون کلا این رمان چند جلده هم میخواستم بگم آیدی اینستارو میدی فداتشم

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    سه جلده عزیز دلم. توی اینستا فاطمه السادات سرچ کن برات میاره.

    ۱ سال پیش
  • م

    0

    ممنون ازفاطمه سادات خانم برای این رمان قشنگ ،منتظر جلددوم هستیم

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    خوشحالم که دوستش داشتی عزیزم.

    ۱ سال پیش
  • م

    3

    خیلی غمگین شدکه،حس میکنم خیانتی درکاره،چرا شاهرخ به حرف مهران توجه نکرد،طاق چرا نیل رام رو اینطور خشن دست گیر کرد،بنظرم آینده نفرستادش 🤔

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    کسی چه می دونه. شاید حست درست می گه

    ۱ سال پیش
  • فاطمه ❤️

    3

    نیل رام هم بلاخره رفت 😭ریوند عاشق شده بود بچم 😅 خیلی عالی بود ممنون فاطمه جان 💜🌟💜🌟 یه داستان زیبا که میتونی باهاش زندگی کنی ازش پند بگیری همه چیز تمام. با تمام وجود منتظر فصل دوم هستم امیدوارم که ریوند ونیل رام به هم برسن

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    ممنونم که این مدت همراهی کردید بانوی زیبا. جلد دوم به زودی میاد.

    ۱ سال پیش
  • محمد

    1

    خیلی عالی وبینظیره.مشتاق ادامه رمان هستم.

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    ☘️

    ۱ سال پیش
  • محمد

    0

    عالی عالی عالی عالی بی نظیره

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    خوشحالم کردید.

    ۱ سال پیش
  • زینب نوعپرور

    2

    آره عشقم خودمم الهی انشاالله زودتر خوب بشی نمیدونم چرا هرچی زدم پاسخ نتونستم جوابتو بدم متاسفانه با سایت زیاد آشنایی ندارم😕🤦🏻 ♀️ مشتاقانه منتظر جلد دومت هستم

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    خوشحال شدم اسمت رو اینجا دیدم. مرسی عزیز دلم انشاالله خودت چطوری؟ اشکال نداره کم کم آشنا میشی. رابط کاربری راحتی داره.

    ۱ سال پیش
  • زینب نوعپرور

    0

    فدات خوبم خداروشکر

    ۱ سال پیش
  • اکرم بانو

    1

    مثل همیشه عالی بود،خسته نباشید،با جلد بعدی همراهتون میمونیم

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    لطف می کنید عزیز دلم.

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️