لیست کلیه پارتهای رمان هلگورد : پارت های 121 تا 140
تعداد کل پارت های منتشر شده : 140
-
رمان هلگورد - پارت 121
فرشته پیشانی خودش را ماساژ داد. از تصور گوشت پارهشدۀ تن هوران و روده و معدۀ بیرونریختهاش، همۀ وجودش میلرزید. فکرش را بکن، صورت به آن مهربانی با موی فر، شکمش پاره شود و صورتش از بالا و پایین جر بخورد. هلگورد که ناراحتی فرشته را دید گفت: میخوای بقیهشو نگم اگه حالت بده؟ فرشته نگاهش کرد. ـ می...
بروزرسانی در : ۲۲ روز پیش
-
رمان هلگورد - پارت 122
هلگورد، برایاینکه حالوهوای او را عوض کند، خندۀ خنکی کرد و گفت: به قول خدابیامرز بابام میگفت مرد، سَر میده، سِر نمیده. راز نگهداره. همینکه میدیدم زن و بچۀ سیروان دارن راحت زندگی میکنن برام کافی بود. ـ پس قضاوت بقیه مردم چی میشه؟ ـ وقتی خدا اون بالا نشسته قضاوت میکنه، ما چرا باید خودمون ر...
بروزرسانی در : ۲۱ روز پیش
-
رمان هلگورد - پارت 123
فرشته از اینکه هلگورد مثل بچهها میترسد بعداز رفتنش او هم فرار کند، خندهاش گرفت و گفت: قول میدم بمونم. هیوا داشت ظرفهای صبحانه را جمع میکرد که بشقابی از دستش سر خورد و روی سفره برگشت. فروغ با صورتی سرخ و قیافهای شماتتبار داشت او را نگاه میکرد. مثل عقابی که منقارش را روی هیکل جوجۀ بیعرضه...
بروزرسانی در : ۲۰ روز پیش
-
رمان هلگورد - پارت 124
هلگورد چرخید و نگاهش کرد. نگفت جانم، فقط نگاهش کرد. فرشته دلخور نشد. چون حس میکرد هلگورد مردِ لفظهای عاشقانه نیست. در لفظ زیاد رمانتیک نبود و حرفهایش را هم غیرمستقیم میگفت. شاید چون غرورِ مردانهاش کمی زیاد بود و هنوز عادت به زدن این حرفها نداشت. لفظ نمیآمد، اما پای عمل که به میان میآمد...
بروزرسانی در : ۱۸ روز پیش
-
رمان هلگورد - پارت 125
نفهمیدند چقدر گذشت، یک ربع یا بیست دقیقه که تلفن هلگورد زنگ خورد. فرشته در خواب لبخند میزد و افشرۀ موهای طلایی و مواجش روی بازوی هلگورد ریخته و آویزان بودند. هلگورد دست او را که آویزان مانده بود گرفت. انگشتان سفید و استخوانیِ بلندش را لابهلای انگشتان زمخت و مردانۀ خودش تماشا کرد. اینقدر انگش...
بروزرسانی در : ۱۷ روز پیش
-
رمان هلگورد - پارت 126
هلگورد سرش را بالا انداخت و با همان لبخند گفت: بذار آهنگ بذارم ترست بریزه. ضبط را روشن کرد و آهنگ گذاشت و با خواننده لبخوانی کرد: یکی بود یکی نبود من بودم و تو / تو سرت تو کارت و من هم پی تو / ندارم حرفشِنوی نمیرم از رو. جاهایی که خواننده میخواند: «سلامعلیکم» هلگورد هم دستش را بالا میآورد ...
بروزرسانی در : ۱۶ روز پیش
-
رمان هلگورد - پارت 127
فرشته با عجله قبلاز اینکه کسی به او شلیک یا حمله کند، از ماشین پایین پرید و جوری که نزدیک بود جلوی چشم همه کلهمعلق بخورد. بهمحض اینکه هلگورد پیاده شد کاوه همینطور که نشانه گرفته بود نعرهکشان جلو آمد. ـ میکشمت قاتلِ دزدِ ناموسِ نامرد. فرشته خودش را جلوی هلگورد انداخت و دستهایش را از هم باز...
بروزرسانی در : ۱۵ روز پیش
-
رمان هلگورد - پارت 128
به سینههای ستبر خودش اشاره کرد و ادامه داد: ـ مگه میتونن این هیکل رو بخوابونن؟ برو نترس. برو. چقدر شنیدن این عزیزم از دهان این مرد محکم و آرام میچسبید. اولین باری بود که او را به همچین لفظی صدا میزد و چقدر به جانش گوشت شد. پس به او احساس داشت. اشکهای فرشته بیشتر ریختند. نه بهخاطر ترس، بل...
بروزرسانی در : ۱۴ روز پیش
-
رمان هلگورد - پارت 129
کاوه داد میکشید و فرشته لرزان به آسو نگاه میکرد. آسو به فکر فرورفته بود. اما همچنان غرورش نمیگذاشت در چشمهایش جز مویرگهای متورم خونی چیزی مشخص شود. او بلند گفت: برای چی اونجا ایستادین؟ برگردین خونههاتون. سیروان برو خونهت پیش زن و بچهت. کاوه! فرشته و فهیمه و رامان. با شما هم هستم. برگردین ...
بروزرسانی در : ۱۳ روز پیش
-
رمان هلگورد - پارت 130
کاوه به آسو میگفت: مثل کژال خدابیامرزه. وقتی اونجوری چونه جلو میده و حاضرجوابی میکنه، خود کژال میشه. یکلحظه توی چشمهاش کژال رو دیدم. خود کژال، قوی و نترس. هرچی خواهر خدابیامرز ما ریخته این جمع کرده. فرشته لبخند محوی زد. کاوه روی مبل نشست و گفت: نمیفهمم چرا نذاشتی اون قاتل رو بزنمش؟ اون...
بروزرسانی در : ۱۱ روز پیش
-
رمان هلگورد - پارت 131
فصل بیستوهشتم نازگل روی فرش جلوی فرشته چمباتمه زده بود و میگفت: نگفتم باهاش حرف نزن؟ بفرما. این هم نتیجهش. ازش دور شو فرشته! این آدم فقط دردسره برای تو. فرشته همینطور که پیش پای او قلمموهایش را مرتب میکرد و به تفکیک در جامدادیهایش میچید گفت: قبول دارم یهکم آدم عجیبیه و شاید هم یهکم بد...
بروزرسانی در : ۱۰ روز پیش
-
رمان هلگورد - پارت 132
بعداز رفتن نازگل، فرشته لپتابش را باز کرد و روی گزینۀ تماس تصویری رفت. قبلاز اینکه اتصال برقرار شود، یک بار دیگر چک کرد که حجابش کامل باشد. کمی بعد سید رضا آنلاین شد. فرشته هنذفری در گوشش گذاشت و گفت: سلام. ببخشید که نیومدم منزلتون. حتماً خبرها رو شنیدین. سید رضا عمامه نداشت. یکلحظه تصویر خ...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
-
رمان هلگورد - پارت 133
ـ آره. همینطوره. پس تکلیف اون آدمهایی که پیش دعانویسها میرن چیه؟ سید رضا به پشتی پشتسرش تکیه داد و گفت: سنگینی و گره در زندگی. بهراحتی به اجنه و انرژیهای منفی اجازۀ ورود به زندگیهامون رو میدیم بعد شاکی میشیم که چرا عمل نکرده. اگر هم این وسط طلسم یا دعایی اثر کنه، اثرش موقته و یا یه م...
بروزرسانی در : ۸ روز پیش
-
رمان هلگورد - پارت 134
سید رضا تبسم کرد و گفت: میدونی خدا توی قرآن چی میگه؟ یه حرف قشنگی میزنه. میگه حال هیچ قومی را تغییر ندهم، مگر آنکه خود حالشان را تغییر دهند. آیۀ یازدهم سورۀ رعد. داره میگه خیلی چیزها تو این دنیا دست خودمونه. ـ یعنی اون جادوگرها هیچکاره هستن؟ هیچ قدرتی ندارن؟ سید رضا سرش را به نشانۀ منف...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
-
رمان هلگورد - پارت 135
تکخال کنار درخت ایستاد. زلدا زیر درخت نشسته بود و عروسک پارچهای کهنهای را با تکه پارچۀ سیاهی گره میزد و در همان حال با کنایه به همسرش گفت: یهکم دیرتر میاومدی عزیزم! میذاشتی صبح میاومدی. تکخال به درخت تکیه داد و از بغل کمرش قمقمۀ آبی درآورد و کمی آب نوشید. با پشت آستین لبش را پاک کرد و ...
بروزرسانی در : ۶ روز پیش
-
رمان هلگورد - پارت 136
زلدا با لبخند ترسناکی گفت: اونقدر بعضی وقتها حقیقت سادهست که مردم فکر میکنن چرتوپرت و تخیله. الآن این حرفها رو به مردم بزنی فکر میکنن بالاخونهتو اجاره دادی. چون سواد و آگاهیش رو ندارن. چه بهتر که کسی باور نمیکنه. ما هم از همین نادونی و جهل استفاده میکنیم و پول درمیاریم. نشنیدی میگن تا...
بروزرسانی در : ۴ روز پیش
-
رمان هلگورد - پارت 137
ـ اون هلگورد که همچین ریسک بزرگی کرد و تا دم در خونۀ عزرائیلِ خودش، دختره رو رسوند و به همه نشون داد دختره رو میخواد. فرشته هم که کم مونده بود خودش رو براش قربونی کنه. ببینم پهلوون! دیگه امروز باید چیکار میکردن که باورت بشه خاطرخواهِ همدیگه هستن؟ سیروان که واقعاً نمیدانست فرشته و هلگورد راب...
بروزرسانی در : ۳ روز پیش
-
رمان هلگورد - پارت 138
سیروان درحالیکه متفکرانه سرش را تکان میداد گفت: این هم فکر بدی نیست. نیش تکخال باز شد و دندانهای زرد نفرتبارش حال سیروان را به هم زدند. سیروان گوشۀ لبش را خاراند و گفت: فقط در مورد هلگورد اینجوری که میخوای در حالت بیدفاع بزنیش نامردیه. زلدا بهآرامی پلک زد و پوزخندی بر لبش جا خوش کرد....
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان هلگورد - پارت 139
جیغکشان از خواب پرید. یک نفر او را محکم گرفت و صدایش فرشته را از دنیای کابوس بیرون کشید. ـ عزیزم! فرشته! گیانم! نور عقب رفت و دستان چروکیدهاش را بالا برد. ـ آروم دخترم! منم نور. فرشته به کمر خیس از عرقش دست کشید. گلویش خشک شده بود و هوا را داخل میکشید و به زبانش اشاره میکرد. نور از پارچ لیو...
بروزرسانی در : دیروز
-
رمان هلگورد - پارت 140
قدم زنان به جایی میرفت که با سید رضا قرار داشت. چند تار از موهای طلاییاش بیتکلف از زیر کلاه بافتنی سیاه و شالگردن سیاهش بیرون زده بود. نهفقط هودی گشاد و مشکی تنش قرضیِ نازگل بود، بلکه این بار شالگردن سیاهی هم برای پوشاندن دهان و دماغش از او قرض کرده بود، چون شالگردن خودش را آن شب در جنگل ب...
بروزرسانی در : ۵ ساعت پیش
