هلگورد به قلم آرزو مهاجر
پارت صد و بیست و چهارم :
هلگورد چرخید و نگاهش کرد. نگفت جانم، فقط نگاهش کرد. فرشته دلخور نشد. چون حس میکرد هلگورد مردِ لفظهای عاشقانه نیست. در لفظ زیاد رمانتیک نبود و حرفهایش را هم غیرمستقیم میگفت. شاید چون غرورِ مردانهاش کمی زیاد بود و هنوز عادت به زدن این حرفها نداشت.
لفظ نمیآمد، اما پای عمل که به میان میآمد، رودست نداشت. مثل دیشب که برای فرشته خواستگار آمد. هلگورد جلوی او مخالفتی نکرد و ح
لطفا صبر کنید...
