هلگورد به قلم آرزو مهاجر
پارت صد و سی و نهم :
جیغکشان از خواب پرید. یک نفر او را محکم گرفت و صدایش فرشته را از دنیای کابوس بیرون کشید.
ـ عزیزم! فرشته! گیانم!
نور عقب رفت و دستان چروکیدهاش را بالا برد.
ـ آروم دخترم! منم نور.
فرشته به کمر خیس از عرقش دست کشید. گلویش خشک شده بود و هوا را داخل میکشید و به زبانش اشاره میکرد. نور از پارچ لیوان را پر از آب کرد و فرشته یک نفس سر کشید و پشتبندش با یک نفس عمیق، ضربان قلبش
لطفا صبر کنید...

فاطی
0ای خدا خانوم کلهر😍ولی حیف دلم گواه خوبی نمیده اون سیروان و زلدا و تک خال دلقک و ..نمیزارن ک