پارت صد و بیست و یک :

فرشته پیشانی خودش را ماساژ داد. از تصور گوشت پاره‌شدۀ تن هوران و روده و معدۀ بیرون‌ریخته‌اش، همۀ وجودش می‌لرزید. فکرش را بکن، صورت به آن مهربانی با موی فر، شکمش پاره شود و صورتش از بالا و پایین جر بخورد. هلگورد که ناراحتی فرشته را دید گفت: می‌خوای بقیه‌شو نگم اگه حالت بده؟
فرشته نگاهش کرد.

ـ می‌خوام بدونم. اون‌جوری حالم بهتره.

هلگورد نفس عمیقی از سینه‌اش بیرون داد. Ú

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطی

    0

    اخی هلگورد عزیزم دلم براش کبابه

    ۳ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️