هلگورد به قلم آرزو مهاجر
پارت صد و سی :
کاوه به آسو میگفت: مثل کژال خدابیامرزه. وقتی اونجوری چونه جلو میده و حاضرجوابی میکنه، خود کژال میشه. یکلحظه توی چشمهاش کژال رو دیدم. خود کژال، قوی و نترس. هرچی خواهر خدابیامرز ما ریخته این جمع کرده.
فرشته لبخند محوی زد. کاوه روی مبل نشست و گفت: نمیفهمم چرا نذاشتی اون قاتل رو بزنمش؟ اون دادگاه لعنتی که رأی به بیگناهیش داد، درحالیکه قاتل بود. معلوم نیست با اون پولâ
لطفا صبر کنید...

Mohana
0من مثل مامان نیستم از اون بدترم😂❤️