پارت صد و سی :

کاوه به آسو می‌گفت: مثل کژال خدابیامرزه. وقتی اون‌جوری چونه جلو می‌ده و حاضرجوابی می‌کنه، خود کژال می‌شه. یک‌لحظه توی چشم‌هاش کژال‌ رو دیدم. خود کژال، قوی و نترس. هرچی خواهر خدابیامرز ما ریخته این جمع کرده.

فرشته لبخند محوی زد. کاوه روی مبل نشست و گفت: نمی‌فهمم چرا نذاشتی اون قاتل‌ رو بزنمش؟ اون دادگاه لعنتی که رأی به بی‌گناهیش داد، درحالی‌که قاتل بود. معلوم نیست با اون پولâ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Mohana

    0

    من مثل مامان نیستم از اون بدترم😂❤️

    ۲ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️