هلگورد به قلم آرزو مهاجر
پارت صد و بیست و دوم :
هلگورد، برایاینکه حالوهوای او را عوض کند، خندۀ خنکی کرد و گفت: به قول خدابیامرز بابام میگفت مرد، سَر میده، سِر نمیده. راز نگهداره. همینکه میدیدم زن و بچۀ سیروان دارن راحت زندگی میکنن برام کافی بود.
ـ پس قضاوت بقیه مردم چی میشه؟
ـ وقتی خدا اون بالا نشسته قضاوت میکنه، ما چرا باید خودمون رو اذیت کنیم؟ کی گفته قضاوت کار ماست؟ خدا که درهرحال بهترین قضاوت رو میکنه Ù

لطفا صبر کنید...

فاطی
1اوخودداا چقد این دوتا بهم میان و قشنگن خدا کنه سختیاشون تموم شه مث دوتا ادم عادی بهم برسن و زندگی قشنگی بسازن